بنام خدا

نقد نقّادان منصف، نعمتی است که نصیب هر کسی نمی شود. بر این باورم چون منصفانه نوشتم، منصفانه نقد شدم.

مدیر محترم وبلاگ پر ارج « دارابکلا20» منّت نهاد و در دوره ای که وقت ، ارزشمند ترین چیز برای او و همه ماست، نوشته ی انتقادی ام را به سبک « تحلیل محتوا» البته از نوع کیفی آن ، به نقد کشید. اگر چه روش انتخابی ایشان برای نقد نوشته، هر نوشته ای، باید اندکی مورد بازنگری قرار بگیرد، اما در مجموع  کاری قابل قبول است و او سعی کرده است به تمام آنچه در پاراگرافهای مختلف نوشته ام  آمده است، توجه کند و پاسخی «  مربوط» بدهد. در بخش نظرات نیز دوستانی آشنا و نا آشنا لطف کردند و بخشی از وقت خود را به اظهار نظر در این باره اختصاص دادند که همه را با دقت دیدم. ممنون همه ام.

پاسخ روش شناختی به نقد

در میان اساتید دانشگاه مطلبی رواج دارد که دانستن آن خالی از لطف نیست. متداول است که گفته میشود بهترین نوشته ( بطور خاص پایان نامه ارشد یا رساله دکتری) نوشته ای است که قابلیّت نقد داشته باشد.  مقصود آن است که روش داشته باشد و مبانی نظری و مفروضات یا فرضیه  که بتوان بر اساس  معیارهای هرکدام به نقد پرداخت. اینکه نوشته بنده به نقد نقّادان « روی سرخ »  کرد و چهره نمایان ساخت، موجب خرسندی بنده  است که لا اقل مطالبی که طرح کردم، از منظرهای مختلف قابل نقد روش مند بوده است.

آنچه من نوشتم « حدسهایی بود » که دست کم در نوشته جناب آقای قلی زاده « ابطال هایی » بر آن وارد شد. فرایند علم ، از اساس ، همین  « حدسها و ابطال ها » است. حدسهای من در قالبی ادعایی بیان شد و ابطالهای نیز در همین قالب ادعایی مطرح گردید.

مهمترین نقد بر مطالب بنده که  سخنی بسیار علمی و نقدی  کاملا علمی  می تواند باشد،  این مطلب مهم در نوشته جناب قلی زاده است که :  ادعاهای بنده پشتوانه واقعی ندارد. به بیان دیگر در مواردی مختلف ایشان به من متذکر شدند که مدعای من با واقعیات جامعه دارابکلا نمی سازد.

ایشان با روش « معکوس سازی مدعا » سعی کرد به گونه ای مدعاهای منفی من در باره دارابکلا را ، مثبت سازد و برای آنها شواهد « عینی و واقعی»  بیاورد. در ظاهر ، موفق هم بوده است. اما شاید بهتر باشد ، خود نیز در شواهد و مثالها و نمونه هایی که آورده اند، تامل و تعمیق بیشتری داشته باشند. در اینجا نمی خواهم وارد جزئیات شوم.

می پذیرم که بخشی از نقدها بر نوشته بنده و بطور کلی در باره نگاه بنده به روستای دارابکلا وارد است.

می پذیرم یک جاهایی « لغزش قلم » یا « گامهای تند قلم بر روی کاغذ» متنم را چنان ساخته است که از نظر خواننده توهین و اتهام و تخیلی و دور از واقعیت و ناشی از دور بودن از جماعت و  ناشی از محصور شدن در لباس و پرستیژ ... به حساب اید. این ویژگی متون نوشته است .  گاهی حتا در تحلیل متون از « نظریه مرگ مولف » یاد می شود که از نظریه های مهم در علم تفسیر متون( هرمنوتیک ) است. معنایش این است وقتی می نویسیم ، معلوم نیست مخاطب چند درصد با متن شما و آنچه در دل و ذهن شما بود ،همراهی کند. یعنی باید فرض را بر این گرفت که مولف مرده است یا اصلا این متن مولف ندارد و در واقع خواننده است که برای آن،  معنا دست و پا می کند.

جناب قلی زاده و دوستان ناقدم در بخش نظرات ، حق دارند من را به بی عملی و دور بودن از روستا و نق زدن و ... بنوازند اما حق ندارند محتوای نوشته را صرف نظر از شخص و شخصیت « مولف » نادیده بگیرند. اصلا شما فرض کنید این نوشته مولف ندارد و شما مولف را نمیشناسید ، آنگاه آیا باز او را متهم به دور بودن از واقعیات جامعه خودتان می کردید؟

من دورم اما همیشه در روستا هستم. با جوانانی از همان دیار در تماسم، در بحثهای مجازی مشارکت دارم . نقدهایی که از زبان روستاییان بر خودشان می شود آگاهم . دو تحقیق میدانی در باره دارابکلا انجام دادم، همچنان دغدغه رشد جامعه روستای محل تولدم را دارم.

آنچه نوشتم برداشتی مبتنی بر روش داده های تجربی ناشی از « تجربه زیستی » است و نیز مواجهه با گفته ها و نوشته ها و نیز « مشاهده مستقیم » روستا و روستائیان.

 پاسخ محتوایی به نقد

محتوای نقد جناب قلی زاده و برخی از دوستان در بخش نظرات ، به جای خود جالب توجه است.

جناب قلی زاده به بندهایی از نوشته ام اشاره کردند و با ذکر مثالهایی سعی کردند ثابت کنند که روستای دارابکلا از نظر اخلاقی، توسعه انسانی، توسعه اقتصادی، زیرساخت ها، انضباط اجتماعی، بهداشت روانی و جسمانی، تعلیم و تربیت، فرهنگ عمومی و دینی ، اشتغال و صنایع محلی، هنر و فناوری پیشرفت کرده است  و یا در حال پیشرفت است .

برخی دوستان در نظرات نیز هم نظر با جناب قلی زاده به نقد پرداختند که معنایش این است آنها نیز این محتوا را تایید می کنند.

به عنوان برادر کوچک همه و عضوی دست کم « پاره وقت » از جامعه دارابکلا ، منکر آنچه در برخی زمینه ها گفته شد نیستم . هرگز نخواستم بگویم سطل های زباله را ندیدم و ساختمان های جدید را مشاهده نکردم و مشارکت در تشییع و دفن میت را نادیده گرفتم و لباس تمییز و قد و قامت رشیده و رشید را ندیده ام و از رمه و گله و صدای بع بع و بوی پشگل بدم می اید و صدای تراکتور و موتور نباید بیاید و زنان خانه داری و گلدوزی و ماشین سواری نمی دانند و دانشجو نداریم ....

اینها شواهدی است بر اینکه روستای دارابکلا هم به هر حال تحت تاثیر تحولات روزگار است که در بخش دوم نوشته ام که حالت ایجابی داشت خودم نیز به آنها از منظر معرفت و اخلاق پرداختم. متاسفانه بخش دوم نوشته ام کمتر دیده شد .

جناب قلی زاده به طعنه ای زیبا و دلنشین به من گفته است بیا حد اقل درحد برداشتن یک زباله از روی زمین کاری برای روستا بکن. اگر این تصور از رابطه بنده و روستایم درست باشد، باید بگویم ای وای بر من که حتا در این حد هم برای این روستا مفید نیستم .

انشا الله در جمع آوری زباله بتوانم کاری انجام دهم و این کار از هر چیزی بهتر است. اگر چه فرزند کوچک من نیز  می داند که پدرش چه میزان نیسبت به آلودگی محیط زیست و ریختن زباله حساس است و او میداند که هر گز نباید حتا  پوست تخمه ای را از پنجره ماشین به بیرون اندازد.

یکی از دوستان اشاره کرد که طالبی سفرهای خارجی زیاد داشته و روستای داربکلا به چشمش نمی آید. عرض می کنم حتا یک لحظه هم در زندگی ام  از یاد  نبرده ام که دارابکلا روستای من است و هر گز در مقام مقایسه منفی روستا با نقاط دیگر دنبا نبودم. اما آیا مگر عیبی دارد با استفاده از تجربه زیستی ام به تحلیل وضعیت موجودی بپردازم  که  معتقدم وضعیت مناسبی نیست؟ 

در پایان یادآور می شوم در دارابکلا از وقتی یادم می اید ، اگر کاری در راستای آگاهی بنده از من خواسته شد، انجام دادم.  مساله این است که ، جناب قلی زاده ، این روستای پیشرفته که شما ترسیم کردید ، نیازی به امثال من ندارد.( مزاح)

پیشنهاد:

توسعه  و آبادانی روستا مستلزم مطالعات در موضوعات مختلف است. با حمایت مسوولین روستا ، می توان چند تن از کسانی که دغدغه مطالعات جامعه شناختی دارند را انتخاب کرد و کارگروه مطالعات جامعه شناختی  روستای دارابکلا تشکیل داد . به لحاظ روشی و محتوایی و نظارت بر روند مطالعات میدانی و تحقیقات شاید در مواقعی که روستا هستم، بتوانم کمک کنم.