بوی خوش بهار نارنج

تاملات سایه نشینی 10: دیدگاه خوش بینانه و دیدگاه بدبینانه
نویسنده : پدر خوب - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳٠
 

تر سیم وضعیت جهان روزگار ما کاری است که بسیار ی از اندیشمندان از آن سخن گفته اند. یک نگاه به این وضعیت نگاه خوش بینانه و نگاهی دیگر نگاه بد بینانه است که هر کدام ناشی از نوعی جهان بینی خوشبینانه و بد بینانه است که به اُپتِمیستیک و پسیمستیک ( Optimistic and Pessimistic    ) معروف است. نگاه خوش بینانه حرکت جهان را به سوی خیر و خوشی می‌بیند و در کل آنرا امید بخش می‌داند و نگاه بدینانه حرکت هستی را به سمت نابودی و شر می‌پندارد و بسیار نا امید کنند است.

در هر یک از این دو جهان نگری ،  مفهوم پیشرفت و توسعه معنای خاص خود را می‌یابد. دیدن آینده و حرکت به سوی آینده روشن و سر شار از شادی و رفاه وقتی با جهان بینی حرکت ذاتی هستی به سوی این مرحله همراه شود موجب می‌شود که زندکی  و هر آنچه مربوط به آن است الهام بخش و شادی آفرین گردد. روزگار پیش روی ما از این نگاه روزگاری است که با همه سختی‌هایی که دارد در کل بسوی خیر و خوشی به پبش خواهد رفت و آدمیان در این مسیر حرکت اگر چه گاهی درد و رنج‌هایی را تجربه می کنند اما در همان حال می‌بینند و لمس میکنند که در کل زندگی رو به خیر و رفاه وشادی است. از این منظر اگر بخواهیم به سراغ تفسیر برخی آیات قرآن برویم، تفسیر‌ها نوید بخش و امید آفرین هستند و تا حدی از نوعی امید به خوشی در همین زندگی این جهانی خبر می‌دهند. برای نمونه اگر بخواهیم آیه « انّ مع العسر یسری » را با این جهان نگری تفسیر کنیم در این صورت باید « مع» را به نحوی ترجمه کرد که مقصود از آن شود که « همزمان و همراه هر سختی راحتی نیز هست» نه آنکه بگویم بعد از هر سختی راحتی است؛ یعنی دوران سختی جدای از راحتی است وباید این دوران بگذرد تا دروان خوشی فرا برسد. از این منظر همین زمان که رنج می‌بریم فرصت‌هایی هم هست که شادی و شادمانی داریم و این اختلاط رنج و شادی از وی‍ژگی‌های ذاتی و طبیعی زندگی این جهانی ماست.

اما اگر با جهان نگری پسیمستیک و نا‌امیدانه و بد بینانه به هستی نگاه کنیم باید چنان بنگیریم که همه‌ زندگی ما بطور کامل در رنج است و باید به امید آینده‌ای بود که به کلی رفاه وخوشی و شادمانی است. این نوع جهان بینی البته چنان به نظر می‌رسد که گویی یک نوع جهان بینی بر آمده از آموزه‌های ادیانی است که به موعود و جهان آخرت تاکید دارند و بر باور به آن  اصرار می‌ورزند. البته در این میان باید میان جهان بینی دینی ادیان شرقی مانند هندویسم و بودیسم و ... و ادیان غربی(‌ادیانی که در غرب آسیا ظهور کرده‌اند) مانند یهودیت ، مسیحیت و اسلام فرق قایل شد.  در این صورت پرسش  اصلی این است که موعود گرایی ناشی از نا‌امیدی بشر از وضعیت کنونی و اصلاح این وضعیت توسط خودش و علم خودش است یا از امید واری به آینده و اصلاح امور در زندگی خودش؟ این پرسش به غایت اساسی است در توجیه و تفسیر « انتظار » که انتظار به چه معناست ، آیا انتظار به معنای بر گزیدن دیدگاه بدبینانه به روند حرکت هستی و آفرینش است و دست روی دست گذاشتن و وضعیت کنون بشر و هستی را به کلی نادرست دیدن و در انتظار « نظم جهانی جدید» بودن است که « آنجایی و آن زمانی » است یا انتظار به معنای بر گزیدن یک دیدگاه و جهان بینی خوش بینانه است و مبادرت کردن به اصلاح امور و جستجو کردن خوشی وخیر در کنار سختی‌ها و رنج‌هاست. انتظار یعنی  در آرزوی زمانی باشیم که از درون با رنج‌ها و شادی‌ها کنار آییم و « اینجا و اکنونی » به زندگی خودمان و بشریت نگاه کنیم  و وجود « انسان کامل» یا « موعود » را به واقع به معنای تداوم بقای هستی و بشریت بدانیم و از او « انتظار روز مبادا » نداشته باشیم.

هر کدام از این دو دیدگاه را که برگزینیم پیامد‌های معرفتی و عملی خاص خود را به همراه دارد و در دریافت‌ها و معرفت و شناخت ما از بسیاری مفاهیم و از زندگی روزمره ما نقش دارد. به نظر من نشانه‌های دیدگاه خوش بینانه به هستی در آیات و روایات اسلام ودر منابع ادیان کم نیست . اگر چه در سوی دیگر شواهد و ادله‌ی برای دیدگاه دوم هم می‌تواند بدست داد. به هر تقدیر گویا اگر قایل به حکمت و خرد و معرفت خداوندی در آفرینش هستی هستیم و اینکه  این همه هستی « باطل » آفریده نشده‌اند، نباید قایل به یک جهان نگری بد بینانه باشیم که همه چیز در مسیر غلط در حال پیش رفتن است و باید جلویش را گرفت.

با به نظر می‌رسد که با اتخاذ دیدگاه خوش‌بینانه به هستی مفاهیم مهمی مانند محبت، عشق، دوستی، همزیستی، هم‌کاری، همدلی، همپیمانی، هم‌سانی، هم‌اندیشی، و ... معنای خاص و پرمغزی می‌یابند.

نمی‌دانم چرا قلم بر روی این صفحه چرخید و این جملات نوشته شد و به اینجا ختم شد اما اگر نگاه خوش‌بینانه‌ام را در نظر بگیرم، باید بگویم جملاتی که در این نوشتار کنار هم چیده شده‌اند در قالب فرایندی حرکت کرده‌است که در در ذات خویش خیر است.

این روزهای آخر ماه صفر است که در برخی روایت‌ها از آن به ماهی یاد می‌شود که ائمه‌اطهار ( س) از آن به ماه سختی و دشواری یاد کرده‌اند . در عین حال صفر یک ماه در میان 12 ماه هستی است که در دلش سختی‌هایی اتفاق افتاده است که در تاریخ برخی مذاهب رنج‌ها را به ذهن می‌آورد و با « ربیع» که چند روز دیگر می‌آید، به پایان می‌رسد .  آیا ربیع که می‌آید همه‌اش شادی و شادمانی است. هرگز. بنابراین به قول میوه فروشی‌ها « درهم » است.


 
 
پروژه بنیاد گرایی و پروژه معنویت گرایی!!
نویسنده : پدر خوب - ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٧
 

عجب حکایتی دارد این بنیاد گرایی دینی( Religious Fundamentalism)! دین، با هر تعریفی که در نظر بگیرید همیشه ملجأ و پناهگاه انسان بوده است. «سایبانی مقدس»  بود که آرامش و آسایش و معنا را به همرا داشت. اما بنیاد گرایی « امر دیگری» است. یعنی یکی از مهمترین منابع هویت ساز به حساب می آید. ساخت هویت مدرن منابعی می طلبد. فیلسوف و متفکر کانادایی چارلز تیلور کتابی دارد با عنوان Sources of the Self: The making of the modern Identity (= منابع خود: ساخت هویت مدرن) که ظاهرا هنوز به فارسی ترجمه نشده است. در این کتاب بحثی دقیق و عمیق در باره ساخت هویت در جهان مدرن سخن می گوید. او در پی آن است که شناخت عامل انسانی نایل آید: احساس درونی بودن، آزادی، فردیت و پیوستگی با طبیعت که در غرب مدرن دیگر چیزی عادی است. اما با اجازه تیلور باید بگویم در همان غرب پدیده ای جدی سر بلند کرده است که  همه این شاخص هایی که شما می گویید هویت انسان مدرن را می تواند برسازد، به زیر سوال می برد و آزادی و فردیت و درونگرایی و پیوستگی با طبیعت را در  جامعه ای که به تعبیر مانوئل کاستلز «جامعه ی شبکه ایی» است، به چالشی سخت کشیده است. آن پدیده همین بیناد گرایی دینی است که امروزه در تمامی دین های شرقی و غربی وجود دارد. بنیاگرایی مسیحی؛ یهودی, اسلامی، هندویی مشهورترین های این پدیده هستند. در باره ی تعریف بنیادگرایی دینی سخن زیاد است . از میان همه می توان این تعریف اشاره کرد که میگوید : بنیاد گرایی دینی یعنی یک دین یا اعتقادِ واکنشی و همراه با رجوع به گذشته. البته در مراجعه به گذشته دست به گزینش می زند و آنهایی را اخذ می کند که مقوم هویت آن است. بنیادگرایان به نام خدا یا علایم و نمادهای یک مقام متعالی می جنگند و مبارزه می کنند. آنتونی گیدنز ، جامعه شناسی بریتانیایی در  در مقاله  ) The Social Revolution of the Time= انقلاب اجتماعی روزگار) که خلاصه ایی است از کتاب فراتر از چپ و راست: آینده ی سیاست رادیکال:  بنیادگرایی را اینگونه تعریف می کند:

 Defending tradition by a traditional way [= دفاع از سنت با یک روش سنتی]

 به نظر این جانب دو مفهوم  «دفاع» یا  «واکنش» در تعریف بنیادگرایی از همان عنصر مقاومت و هویت مقاومت حکایت دارد. بنابراین توجه  به واکنشی بودن بنیادگرایی در تحلیل این پدیده  از نکاتی است که نباید از آن غافل شد. اگر چنین شد باید به این پرسش پاسخ داد که چنین پدیده ای که در ذات خود واکنشی و منفعل است چگونه می تواند منبع هویت ساز شود؟ و هویتی که از چنین منبعی بیرون می آید  چه ویژگی هایی دارد؟  ساده ترین پاسخ به این سوال، با توجه به شواهد بیرونی و عینی موجود در چند سال اخبر، آن است که بلی می تواند هویت بسازد و هویتی هم که می سازد هویتی برساخته با نام  « هویت مقاومت » است. نامی که کاستلز در کتاب سه جلدی عصر اطلاعات   بر هویت ناشی از بنیادگرایی می نهد.

سالها پیش تحقیقاتی به توسط یک گروه از محققان برجسته در غرب صورت گرفت که به Fundamentalism Project (« پروژه ی بنیاد گرایی« معروف شده است. البته در اینجا نمی خواهم بگویم که این چه نسبتی با « پروژه معنویت گرایی » دارد که در ایران بر دیدگاه  استاد مصطفی ملکیان نهاده شده است. البته با همین توضیحات اندک هم تا حدودی روشن است که ایندو در تعارض با هم هستند. دست کم در یکی فردگرایی بسیار برجسته به نحوی که گفته می شود معنویت گرایی همان فردگرایی دینی است و در دیگری این فردیت به حدی ضعیف می شود که عامل انسانی در جمع محو می شود و گویی هویت مستقلی ندارد.  پروژه بنیاد گرایی عنوان یک پروژه تحقیقاتی در باره بنیاد گرایی است که از سوی دانشگاه شیگاگو به توسط اندیشمندان متعددی به انجام رسید که حاصل کار آنها در چند مجلد با زیر عنوان های مختلف به چاپ رسیده است. بر اساس این پروژه « بنیاد گرایی به معنای بر ساختن هویتی برای یکسان سازی رفتار فردی و نهاد های جامعه با هنجارهایی است که بر گرفته از احکام خداوند هستند و تفسیر آنها بر عهده ی فرد مقتدری است که واسطه ی میان خدا و بشریت است.» بنیاد گرایی همیشه بوده است اما در این اواخر به مثابه ی یک منبع بسیار قوی هویت بیشتر مطرح شده است و اثر گذار گشته است.چرا؟

یکی از منابع فارسی که می توانید پاسخی برای این پرسش پیدا کنید کتاب عصر اطلاعات مانوئل کاستلز است که به همت برخی از مترجمان خوب کشورمان به فارسی برگردانده شد.  نویسنده کتاب  در پی آن است که سرنخ هایی را برای فهم یکی از تعیین کننده ترین جریان های سازنده تاریخ ارایه کند. برای اطلاع از جزییات مطالب مربوط به بنیاد گرایی اسلامی و بنیاد گرایی دینی صص 30 تا 44 کتاب مراجعه کنید.

حکایت همچنان باقی است....