بوی خوش بهار نارنج

دلخوشی گمشده
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٧
 

همیشه جمله ی آغازین هر نوشته ای سخت ترین جمله است و از همین رو معمولا چیز خوبی از آب در نمی آید. به هر حال این هم جمله آغزین یا بهتر بگویم ، جمله های آغازین ما اما بعد:

دلخوشی گمشده ما چیست؟ کی، کجا و چرا گم شده است؟ آیا اصولا دلخوشی می تواند گم شود یا ما از آن دور می شویم؟ به هر تقدیر اگر شاعرانه نگاه کنیم این اصطالح حسی در وجود همه ما ایجاد می کند، گویی همه ما دلخوشی گمشده داریم!

از دیرباز، آنگاه که در کوچه و بس کوچه های روستای محل تولدم، با دوستان ساده قدیمی ، با خاک و خیال بازی می کردم، همیشه انگار نوعی دلواپسی در وجود بود، دلواپسی از آینده ای که نمی دانستم چه بر سر این حال خوش و همبازی های خوشتر و آن همسانان و همراهان صمیمی خواهد آمد. به یاد دارم روزی را که در همین دلواپسی فردا در گوشه ای زانوی غم گرفته بودم که صدایی مرا بر آنم داشت که از خلوت خویش بیرون آیم، صدای دوستی بود که بسیاری از دلخوشی های کودکانه و نوجوانانه ام را در کنار او داشته ام. او امروز روزگار دیگری دارد، کشاورز است و در همان دیار خوش ، زندگی می کند و با فرزندان خویش خوش است .

زمان که بگذرد ، راه های جدیدی بر روی آدمیان باز می شود که گاه گذشته را تحت شعاع قرار می دهد. اما همچنان یک سری دلخوشی هم چنان در میان گمشده هاست.

دلخوشی گمشده را برخی به عشق تعبیر می کنند و مقصودشان از این دلخوشی گمشده  عشق است. اما عشق را مراتبی است، آگاپه و اِروس، آسمانی و زمینی، حقیقی و مجاز و ... اما به هر حال دلخوشی است و چرا گمشده است و کی و کجا ، نمی دانم. دلخوشی گمشده در میان افراد مختلف و کشورهای مختلف ، متفاوت است، دلخوشی گمشده در میان بسیاری از ما ایرانی ها گاهی رنگ و لعاب اعتقادی می گیرد و بیشتر در عصر جمعه احساس می شود و آن در واقع وجود مبارک حضرت حجت است، و برای همین ب خودمان وعده می دهیم دلخوشی گمشده پیدا خواهد شد. دلخوشی کمشده بسیاری دیگر، ابعاد مادی، فرهنگی، اقتصادی، طبی و مالی می گیرد. اما همه اینها را می توان در رفاه، و آسایش و ارامش و تمکن خلاصه کرد که چه بسا ادم هایی با داشتن همه اینها باز احساس می کنند دلخوشی شان گمشده است.

بر این اساس، رنجی که ما می بریم ناشی از دلخوشی گمشده است، دلخوشی گمشده ما آزادی و آزادگی در میانه ی کارزارهای زندگی روزمره است بگونه ای که در  لحظه لحظه خاطرات ما رشک تکرار را بیابیم و آن زمان است که دلخوشی را گمشده نمی پنداریم. اما وفتی هر لحظه از مرور خاطرات حسرت می خوریم، گویی دلخوشی ما گمشده است.

دلخوشی گمشده پیدا می شود اگر :

به کرامت انسان پایبند باشیم

به عزت و حکمت و مصلحت در مناسبات انسانی و اجتماعی خویش تمسک کنیم

به تلاش تاریخی بشر برای رها شدن از خودخواهیی ها  و دیگر آزاری ها توجه کنیم

به آزادی ارچ نهیم

به محبت توجه جدی داشته باشیم

به رای و نظر یکدیگر احترام بنهیم

به مناسبات میان انسان ها از هر قوم و فبیله و نژاذ و کشور و منطقه و دیاری با  تسامح و تساهل بنگریم

دلخوشی گشمده ما پیدا خواهد شد اگر

تا می توانیم دلی بدست آوریم؛ دل شکستن هنر نمی باشد.

اسفند ماه سال 1390 روبه پایان است و صدای پای بهار می اید، دلخوشی را برای همه شما در این روزهای پایانی و سال و سالهای آینده آروز دارم