بوی خوش بهار نارنج

تاملات سایه نشینی 2: سخنی در تبیین ضرورت گفتگو ادیان
نویسنده : پدر خوب - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٩
 

 

روزی راینهولد نیبور جامعه شناس امریکایی گفت : « ظرفیت انسان برای عدالت  دمکراسی را ممکن می سازد ولی تمایل انسان به بی عدالتی دمکراسی را ضروری .» وقتی از جایگاه اعتقاد به دینی خاص به مساله « خودی » و « غیر» نگریسته شود، کدام موضع از دل دین بیرون می آید، همزیستی با غیر یا نابود سازی غیر؟ آیا باور داشتن به اینکه دینداری من بهترین نوع دینداری است، در نگاه کردن به آنانی که در خارج از باور دینی من هستند، تاثیر دارد؟ آیا انسان به حساب نیاوردن « دیگران » به حذف فیزیکی آنها منتهی نمی‌شود و از میان بر داشتن آنها را موجه نمی‌سازد؟

 نمی توان انکار کرد که احیای دوباره دین در جهان امروز موجب شده که کام برخی افراد لائیک و خداناباور تلخ شود. احیای دوباره‌ی دین البته اختصاص به دین اسلام و جهان اسلام ندارد. در تمام نقاط جهان و در میان همه‌ی ادیان بزرگ دنیا می توان مشاهده کرد. آیا می‌توان از تمام این‌ها به رشد بنیاد گرایی دینی نام برد که می خواهد دین را از حوزه و قلمرو فردی به قلب اجتماع بیاورد و در کنار آن هویت مقاومتی  شکل دهد و در نهایت چنان تصویری از دین ارایه کند که گویی جز تاختن رسالت دیگری ندارد؟آیا می توان گفت این دین است که به خاطر برخوردار بودن از ظرفیت قرائت‌های مختلف  موجب تعارضات و ناسازگاری ها در میان افراد و گروه‌ها و جوامع می‌شود ؟

برخی در پاسخ می گویند این دین فی نفسه نیست که مشکل ایجاد می کند، بلکه تفسیر و تبیین ما از دین و اداب و اعمال و عقاید و مناسک دینی است که موجب این مناقشه ها می گردد. در مقابل کسانی می گویند ، اگر این دین ها نبودند اصلا تفسیر و برداشتی که بخواهد مناقشه بر انگیزد، وجود نداشت! پس علت اصلی دین است.تغییر و تحول در شیوه درک و شناخت ما از دین می تواند یکی از راه های حل مناقشه باشد.اما چگونه؟

برخی مانند عارفان خود را متوجه مفاهیم جهانی و همگانی مانند خدا، هستی و ارزش های فراگیر مانند عشق و محبت و عدالت و همدردی کردند و اختلاف های مناسکی و  تفاوت در شیوه های عبادت را  تمایزها و تفاوت های ساخته ی بشر می دانند. مانند آنچه عارف و شاعر پر آوازه ی پارسی مولانا جلال الدین رومی می گوید: لامپ های متعدد اما نور واحد».

ایمان به خدا و عشق به نوع بشر می تواند همه هواداران ادیان مختلف جهان را متحد سازد. در معنای واژه اسلام نیز گفته شده است که اسلام به دو معناست تسلیم شدن در برابر خدا و سِلم و صلح در میان آدمیان . بسیاری از ما با آنکه در جوامع چند آیینی با تنوع باور های دینی زندگی می کنیم،آگاهی بسیار اندکی از ادیان دیگر داریم. دین پژوهی و آثار آن راهی است برای شناخت بهتر و بیشتر ادیان و در نتیجه می توان راه های بهتری برای هم نشینی و هم زیستی ادیان فراهم آورد. ما زمانی نیاز به شناخت دیگران را احساس خواهیم کرد که از دو قلوی  » خودی « در مقابل » دیگری «   که تمام جامعه را در سیطره ی خود گرفته است ، کنده شویم .این دوقلو یکی از صعب ترین موانع روانشناختی موجود بر سر راه همزیستی و هماهنگی میان دینی است. با تلاش برای شناخت ادیان دیگر در واقع مبانی و پایه های گفتگوی میان ادیان را پی ریزی میکنیم. در وضعیت کنونی جوامع که چند آیینی و مالتی مذهبی شده اند بهترین راه گفتگوی میان ادیان  و فرهنگ ها است. برای آنکه دولت ها نیز از این گونه فعالیت استقبال کنند همه کسانی که به عنوان فعالان حقوق بشر، مدافعان صلح، هواداران محیط زیست، هواداران حقوق زن و ... فعالیت می کنند،  باید این گفتگو را به گونه‌ای سازمان دهند که فراگیر و همگانی باشد. گفتگوی ادیان باید در تمام سطوح و بخش‌های جامعه اجرا گردد.گفتگوی ادیان بر خلاف  اصلاح و رفورم سیاسی و اقتصادی که در دست دولت‌ها و احزاب است ، ابزاری است که در دست ما است . اگر گفتگوی میان  ادیان به درستی انجام گیرد، میتواند در بر طرف ساختن فضای درگیری و ایجاد یک محیط همدلی و همزیستی کمک کند.

جالب است بدانیم که چرا برخی که از تغییر بنیادی و رادیکال اجتماعی و سیاسی سخن می‌گویند مانند فعالان حقوق بشر و هوادران محیط زیست علاقه کمتری به گفتگوی میان ادیان نشان می‌دهند. در واقع، آنها چندان به دین توجه ندارند. بویژه به نقش دین در دگرگونی و تحولات اجتماعی. برخی معتقدند که نقش دین اساسا نقش منفی است و برخی دیگر آنرا در خدمت قدرت و تغییرات سیاسی می‌دانند. اما همین افراد دوست دارند دین در خدمت اهداف ایدئولوژیکی باشد که خود به آن تعلق خاطر دارند.  اما همه‌ی آنهایی که در عرصه ی گفتگو و صلح طلبی دینی گام بر می دارند دین را نه برای خود که در جهت همدلی و رشد معنویت و اخلاق و موجب صلح و ثبات می‌خواهند.

دو ره آورد روشنفکری و خردورزی غربی  یعنی تفکر مارکسیستی سوسیالیستی از یک سو  و  تفکر لیبرال سرمایه داری در سوی دیگر نقش چندان مثبتی برای دین قایل نیستند. سالها بود که اندیشه مارکسی دین را افیون توده‌ها و مانعی بر سر راه نظم  اجتماعی پیشرفته معرفی می‌کرد. رها شدن از سیطره‌ی این دو دیدگاه یعنی  تفکر مارکسیستی سوسیالیستی و تفکر لیبرال سرمایه داری  به اندازه رها شدن از بنیادگرایی و تعصبات کور دینی ، پیش شرط گفتگوی میان ادیان است. اما این گفتگوتاکیدش نباید بر صرف موضوعات انتزاعی و کلامی محض متمرکز شود. باید با چالش‌های کنونی و برخی از دلمشغولی‌های اجتماعی بشر امروز سر و کار داشته باشد. برای نمونه، فعالان حقوق بشر ازگفتگوی ادیان انتظار  دارند به مساله آزادی بیان و عقیده یا مساله شکنجه از نظر ادیان مختلف بحث بپردازد. هواداران صلح می‌خواهند گفتگوی ادیان از دیدگاه ادیان در باره جنگ ، خشونت و بکار گیری قوه‌ی زور و قهریه در مناسبات بین المللی گفتگو کنند. طرفداران محیط زیست انتظار دارند در گفتگوی ادیان به تحلیل دیدگاه و ظرفیت‌های ادیان در باره‌ی محیط زیست و راه‌حل‌های ادیان برای بحران محیط زیست پرداخته شود. مساله فقر، زنان، پناهجویان و ... همه مسایل عینی دیگری است که باید در گفتگوی ادیان به آنها توجه شود.

کاملا قابل فهم است که از طریق گفتگو‌ است که دین باوران ادیان مختلف در می یابند که آموزه‌ها و عقاید دینی آنها در باره‌ی بسیاری از چالش‌های مهم پیش روی بشریت ،  دارای نقاط مشترک هستند. و همه ادیان از جمله یهودیت، مسیحیت و اسلام  هندویسم، بودیسم، کنفوسیوس، آیین سیک، دائو، و ادیان دیگر در باره‌ی سلطه و کنترل سود‌اگرانه محیط زیست ، منابع طبیعی و کارکرد و هدف دولت ها،  نقش و جایگاه رهبری ، خانواده، همبستگی اجتماعی و ارزش‌هایی که باید نقطه‌ی ثقل جوامع اخلاقی باشند، مواضع و دیدگاهی دارند. همین مواضع مشترک ادیان در قبال این امور است که میراث غنی و دست مایه ی ارزشمند جامعه بشری است و گفتگوی ادیان راه و روش  شناخت و تحقق آنها است.

 


 
 
فرصتی چهار روزه برای سفر در سایه‌ی شانه و سر گربه‌ای به نام ایران
نویسنده : پدر خوب - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۸
 

جمعه23/4/1390

صبح :  مبدا، تهران، کرج، قزوین، اَلَموت و قلعه حسن صباح

عصر : الموت، قزوین، منجیل، رودبار ، رشت و بندر انزلی( هتل سفیر)

شنبه 24/4/1390

صبح : بندر انزلی، رشت، فومن و ماسوله

 عصر : ماسوله، فومن، رشت و لاهیجان

غروب : لاهیجان، رشت و بندر انزلی( هتل سفیر)

یکشنبه 25/4/1390( روز نیمه شعبان)

صبح  : بندر انزلی، تالش، آستارا ( بازار ساحلی آستارا)

بعد از ظهر: آستارا ، نوار مرزی( دارای جاده و چشم انداز بسیار زیبا و خیره کننده) ، اردبیل،  سرعین، دوزدوزان، بستان آباد و تبریز( هتل گسترش)

 دوشنبه 26/4/1390

 ظهر:  تبریز، بستان آباد ، زنجان، تاکستان، قزوین، کرج ، تهران و  مقصد(  منزل)

تعطیلات دانشگاهی فرصتی بدست داد تا همراه دو فرزند و همسرم سفر کوتاه تفریحی داشته باشم. « سمند» چهار چرخ ( نه چهار پا) را زین کردم و سوار شدیم. از بزرگراه‌ها، آزاد‌راه‌ها، جاده‌ها، کویر، دشت، کوه و ساحل دریا و کوههای بلند گذشتیم. با مردمان بومی و مسافران زیادی برخوردیم. میوه‌ها، غذاها و خوردنی‌های متفاوتی را تجربه کردیم. چشم‌اندازهای خیره کننده ی بام سبز لاهیجان از داخل تله کابین و مزرعه چای آن و نیز خانه های زیبای شهر تاریخی ماسوله و فضای گرم و خیابان های پرطروات ولی مرطوب فومن و رشت و انزلی . از تالش که گذر کنید جاده اندکی دشوار می‌شود اما دشوار تر از آن از آستارا تا اردبیل است. این جاده سرسبز و جنگلی و کوهستانی و پرپیچ خم است که  البته به اندازه جاده الموت و فضای بی روح قلعه حسن صباح خسته کننده نیست. اینجا همه چیز بسیار دیدنی و جذاب است و در گرمای تابستان هوای آن منطقه بسیار دلچسب. شمال و شمال غرب ایران دیدنی است. اما سرعین آنگونه که تعریفش را شنیده بودیم چنگی به دل نزد. زود گذر کردیم و در میانه راه اردبیل- بستان آباد جاهایی را تجربه کردیم که هوای آن به مراتب خنک‌تر و دلچسب تر از سرعین بود. در دوزدوزان تصادفی سخت رخ داد و اندکی در ترافیک ماندیم. شب بود که به تبریز رسیدیم. از مسیر با هماهنگی یکی از دوستان خوبم که اهل تبریز است و ساکن تهران ( که در سفر به فیلیپین در شهریور سال 1389  دوستی ما رقم خورد ) نشانی هتلی را گرفتم. در حالی که در ترافیک متوقف بودیم، زنگ زدم تا جا رزرو کنم که با وساطت برادر آن دوست عزیز حل شد.وارد تبریز که شدیم شهر شب زیبا و خیره کننده ای داشت. صبح البته این خیره کنندگی چندان  به چشم نیامد! به سراغ هتل گسترش رفتیم( تازه فهمیدیم که 4 ستاره است و کمی تا قسمتی گرون، برای یک شب 180 هزارتومان واسه یه سوئیت در طبقه 10 و بخش قدیمی آن دادیم! فکر نکنید که چنین کاری می‌کنم. در بندرانزلی مقیم هتلی بودیم که پیش از افتتاح برای ما در نظر گرفته شده بود.( قرار است فردا چهارشنبه رسما افتتاح شود). لازم از دوست عزیز دیگری که در سفر استرالیا در دو سال پیش با هم اشنا شدیم تشکر کنم که با هماهنگی اداره کل گردشگری استان گیلان این مکان را در اختیار ما گذاشتند. از مدیریت بسیار خوب و صمیمی این هتل تشکر می کنم. صبح دوشنبه با کرایه کردن یک ماشین محلی به دیدن برخی از مناطق شهر تبریز از جمله موزه قاجار، خانه مشروطیت و مقبره الشعرا رفتیم. ظهر نشده بود که هتل آن چنانی را ترک کردیم و به سمت زنجان حرکت کردیم. از بستان آباد تا تهران یکسره اتوبان بود. حدود 600 کیلومتر. بیشتر جاها کوهستانی و خشک بود. در زنجان توقفی کوتاه برای نماز داشتیم. سری هم به « راستا بازار» شان زدیم. خیلی زیبا بود. کبابش البته به خوبی کباب کوبیده اردبیل نبود. دست کم اونجایی که ما خرید کردیم چندان خوب نبود. چاقو و سیخ کباب و کارد زنجان هم خریدیم. از زنجان تا  مقصد را فقط با یک توقف کوتاه  رانندگی کردم. وقتی به منزل رسیدیم ساعت 23:30 بود. منزل و خستگی راه و استراحت و خواب . اینک گزارش نویسی. در اینجا از زیبایی‌های شهرهای گیلان بوپژه لاهیجان و مزرعه چای آن نمی‌گویم. از شهر تاریخی ماسوله هم چون بسیار گفته شده است، سخنی به میان نمی‌اورم. در کل سفر خوب و پرخاطره ای بود. حسابی هم پرهزینه بود. هزینه سوخت اتومبیل با اجرای این طرح کذایی هدفمندی یارانه چندین برابر شده است. گرانی و قیمت‌های بی معیار و قاعده در طول مسیر که نگویید و نپرسید. جاده‌ها می‌تواند بهتر از این هم باشد که شایسته « ملت بزرگ » ایران باشد. چند روزی به کلی از سیاست و اخبار آن دور بودیم. مردم گویی کاری به چیزی در مناسبات سیاسی  ندارند! آمد وشدها در جاده ها نشان می‌دهد که بخش قابل توجهی از ملت سفر را به خانه نشینی و اصولا حرکت را بر سکون ترجیح می‌دهد!

در باره ایران هم این سفر نشان داد که با آنکه جاهای زیبا و اب و هوای کاملا متفاوت در یک فصل را دارد اما درصد بالایی از جغرافیای این کشور بی استفاده است! یا کوهستان است یا کویر!

برای تمامی آنهایی که در سفر هستند آروزی سلامتی دارم و برای همه آنهایی که در آروزی سفر به این مناطق اند،  آروزی تحقق آن را دارم. از اینکه اندکی در به روز رسانی تاخیر کردم نیز از کاربران محترم عذر می‌خواهم.


 
 
تاملات سایه نشینی1: در باره گفتگوی ادیان
نویسنده : پدر خوب - ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٢
 

 

امروزه گفتگو دلمشغول آینده ی دین ، آینده انسان و آینده زمین است و گفتگوی نوین باید در پی پاسخ گویی به پارادایم های نوین اجتماعی ، فرهنگی ، معنوی ، اخلاقی و روحانی باشد. گفتگو مستلزم گذر از تک سخنی  است. جهان علم ، جهان دین و جهان عرفان در پهنای جهان جغرافیایی غرب و شرق معانی و لوازم ویژه و نوینی یافته اند . گفتگوی ادیان راهی است بسوی حقیقت دینی نهفته در تمام ادیان که بر نظریه کثرت گرایی دینی ، چه از نوع کثرت گرایی نجات یا کثرت گرایی حقیقت  و شمول گرایی استوار است. اندیشه انحصار گرایی از جریان گفتگو بیرون است. تحول وتطور فرهنگی که خصیصه جهان مدرن است به مواجهات دینی و فرهنگی انجامیده و همین واجهات و برخوردها وضعیت امروز جهان و آینده آن است . این تحولات باورهای مورثی و مبانی روش و شیوه های رفتاری ارثی ما را تغییر می دهد و خواهد داد و موضع ما را در قبال دیگران متحول  می سازد . دگر پذیری ره آورد جهان مدرن است که عرصه دین را نیز متأثر ساخته است .

باز اندیشی در برداشت های کهن و سنتی ، توجه به سنت ها ، باورها و اندیشه های دیر باز و متأخر ، در نظر داشتن تفاوت و تأکید بر اشتراکات ، دوری جستن از سطحی نگری ، تعمیق دانستنی ها از دیگر ادیان و سنت ها ، صلح و عدالت و حق طلبی همه و همه تابلوهای زندگی آینده و مسیر ما در جهان دین ، علم و عرفان هستند .

گفتگوی ادیان در معرض دو آسیب اساسی است : نگاه ابزاری به گفتگو و سیاست زدگی. به دلیل وجود همین آسیب ها است که بسط معنویت ، اخلاق، صلح و دوستی به، رغم تلاش های فراوان در ایجاد بستر هم نشینی همه ادیان، همچنان ناتمام مانده است گذر کردن از ایندو مشکل نیز نیاز دیگر شرایط کنونی گفتگو است .

بنابربن هرنهاد و یا مؤسسه ای که در عرصه  گفتگوی ادیان وارد می شود باید با باور به آنچه ذکر شد، فعالیت کند تا بتواند به این وسیله تمامی نهادها، محققان ، دانشمندان و فعّالین عرصه گفتگو و مطالعه ادیان را به همکاری فرا بخواند .  با همکاری همه می توانیم برنامه هایی از قبیل آنچه در پی می آید را پی گیری کنیم :

  1. ایجاد شبکه پیوسته از نهادهایی که عضو NGO سازمان ملل متحد هستند و دلمشغولی و موضوع فعالیت آنها دین ، معنویت ، اخلاق و کمال انسان و جوامعی بشری است .
  2. ایجاد بستر همکاری های چند جانبه برای تحقق پروژه های کلان و خرد در زمینه گفتگوی ادیان که می توان از :

   الف : برگزاری کنفرانس های مشترک در ایران و نقاط دیگر به صورت دو جانبه یا چند جانبه انجام داد.

    ب : ایجاد زمینه و پشتیبانی از سفر اندیشمندان ،محققان و فعالین عرصه دین پژوهی و گفت وگوی ادیان که می تواند به صورت سفرهای کوتاه مدت سه تا پنج روزه برای ادائه سخنرانی درباره ی موضوعی خاص یا معرفی آثار نویسندگان یا تشریح فعالیت های سازمانی و نهادی باشد.

ج : شرکت در مراسم ملی، مذهبی ملت ها و مذاهب مختلف که با همکاری دو جانبه یا چند جانبه این کار انجام شدنی است. ایران به عنوان کشوری دارای تمدنِ کهن و آثار مذهبی از ادیان مختلف جهان می تواند نقطه ی وفاق در همکاری های متقابل بباشد.

د : ترجمه و تألیف مشترک کتب و مجله . نهادهای گفتگو در ایران که در دلِ فرهنگ اسلامی و شیعی ظهور می کنند و با بسیاری از اندیشمندان مسلمان و شیعه در ارتباطند می توانند  کتاب ها و مقالاتی را که به زبان فارسی وجود دارند و چه بسا مطلوب  کسانی اند که دلمشغول گفت وگو هستند ،معرفی نمایند و بطور دو جانبه ب یا چند جانبه زبان های مختلف ترجمه کنند و مشترکا به چاپ برسانند.

ر: ایجاد کتابخانه دیجیتال و وب سایت مشترک برای ایجاد یک منبع اطلاعاتی قوی در زمینه گفتگوی ادیان که برای دسترسی همگان در سراسر جهان می تواند به زبان های مختلف باشد .

  1. همکاری در عرصه بین المللی

    الف : پروژه های مشترکی را با سازمانها یی مانند یونسکو ، آیسسکو و برخی دیگر از مراجع بین المللی تعریف کنیم و به انجام برسانیم و از بودجه آنها استفاده نماییم .

ب : برگزاری کنفرانس های علمی و گفت وگویی با استفاده از بودجه های اختصاص یافته نهاد های بین المللی مذکور .

ج: چاپ و نشر مجلات دو زبانه (فارسی و یکی دیگر از زبانها ) که می تواند فضای فکری جوامع مختلف ما را به جهانیان بشناساند و این کار را می توان مطابق با فاکتورها و ضوابط نهادی بین المللی مزبور طرح ریزی کرد تا بتوان از بودجه آنها استفاده نمود .

د. مشارکت جدی و با برنامه ریزی در نشست های پارلمان ادیان جهان که هر 5 سال برگزار می شود و نشست آینده آن در بروکسل در کشور بلژیک در سال 2014 برگزار می شود. این نشست برنامه های پیشا و پسا پارلمانی دارد که  می توان از طریق وب سایت آن در جریان قرار گرفت. .www.parliamentofreligions.org

  1. برقراری و ارتباط با اقلیت های دینی :    با ایجاد همکاری دو جانبه یا چند جانبه می توانیم با اقلیت های دینی جوامع خودمان آشنا شویم و به مطالعه و تحقیق و در نهایت به ایجاد دوستی و صلح و مودت در میان آنها و ما مبادرت کنیم .
  2. ایجاد شبکه اطلاع رسانی میان نهادهای گفتگویی محلی‌ و منطقه‌ای و جهانی که می تواندآنها را از برنامه های یکدیگر مطلع سازد و این کار از طریق لینک کردن همدیگر ، قرار دادن هم در میلینگ لیست و ارسال مراسلات و خبرنامه ها باشد .
  3. ما به عنوان ایرانی می توانیم در بسیاری از پروژه هایی که به نحوی صرفا مربوط به ایران می شود همکار مناسبی داشته باشیم . تحقیق در مبانی اعتقادی تشیع ، اسلام ، ایران ، ایرانیان، تاریخ تشیع و حوزه های علمیه ، انقلاب اسلامی ، روحانیت ، حکومت دینی و ... همه می تواند موضوعاتی باشد که ما میتوانیم در انجام آنها، هم در زمینه ترجمه ، تألیف ، معرفی منابع ، تسهیل دیدارها و سخنرانی ، هیات های بازدید کننده و ... همکاری نماییم .

 


 
 
در جستجوی سایه ی امنیت: دینداری ، « نظریه وابستگی » و «جبران عاطفی» [1]
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٠
 

  نظریه ی وابستگی ( Attachment Theory  )  به توسط بولبی تقریر شد و به توسط دیگران توسعه یافت .به لحاظ تجربی، نظریه ای است که چهارچوبهای آن خوب تدوین شده و به اثبات رسیده  است و اصولا یکی از نظریه های مهم برای بررسی رابطه فرزند – والدین و وابستگی های اجتماعی – عاطفی  آنها در فرایند رشد است.گزافه نیست اگر گفته شود که نظریه ی وابستگی یکی از نظریه های پیشتاز در پارادایم رابطه – محور[2] در رواشناسی تحقیق – محور[3] است .

نظریه ی وابستگی به اهمیت کارکردی پیوند عاطفی در فرزندان شیرخوار توجه نشان میدهد و آنرا  برای تقویت امینت و ثبات روحی و روانی فرزندان در سن رشد و بروز خلاقیت ها مهم می شمارد.نظریه ی وابستگی اصولی را از انواع پارادایم های دیگر در خود جمع کرده است . برای مثال ، از نظریه ی سیستم کنترل این اصل را در خود جای داد که فرزندان دارای یک سیستم وابستگی رفتاری هستند که نسبت به فعل و انفعالات محیط بسیار حساس است.

 امروزه ، اما، نظریه ی وابستگی فقط برای بررسی دوران کودکی بکار نمی رود؛ در این سالهای اخیر کاربردهای وسیع تری یافته است که از جمله آنها کاربردش در بررسی فرایند های وابستگی در بزرگسالان است .( Allen and Land ,1999 ، Hazan and Shaver 1994 ، Hazan and Zeifman ,1999 )  موضوع این سه تحقیق عموما ، بررسی سنخ های متفاوت فردی برای درک زمینه های برقراری رابطه ی رمانتیک و کارکرد این رابطه است.

کاربرد این نظریه از این نیز فراتر رفته است. نظریه ی وابستگی به عنوان یک چهار چوب نظری درتحقیقات روانشاسی دین نیز بکار می رود.

وابستگی و دین : یافته های تجربی

گفته می شود که در بسیاری از مومنان « رابطه  با خدا»  مشابهت های جدی با وابستگی بچه با مادر، دایه ها یا پرستار دارد .  تلاش برای هر چه نزدیکتر شدن به خدا از راه تضرع، نیایش ، دعاها و مناسک ، توسل و تکیه به  خدا به عنوان یک حافظ و تکیه گاه در سختی ها و مشکلات و نیز توسل به او به عنوان یک تکیه گاه امن و مطمئن برای توضیح و تببین محیط  شاخص هایی برای این استدلال هستند. بر اساس این نظریه، همانگونه که وابستگی کودک به مادر دارای یک کارکرد هستی زایانه برای   بدست آوردن / حفظ کردن احساس امنیت است ، تعلّق و وابستگی دینی نیز نیز همین کارکرد را برای فرد مومن  به همراه دارد.

در برخی مطالعات تجربی در باره ی  رابطه وابستگی و دینداری که در طی دهه های گذشته صورت گرفته است دینداری  در افراد مانند وابستگی دوران کودکی به والدین ارزیابی شده است. برخی دیگر از محققان دینداری را با وابستگی رمانتیک دوران بلوغ و بزرگسالی همسان دیده اند. اگر چه بررسی ها در باره ی وابستگی به والدین در مقایسه با مطالعات مربوط به وابستگی رمانتیک دوران بلوغ  یافته محکم تری  داشت اما نتایج حاصل از مجموع این تحقیقات نشان داد که دینداری افرادی که در دروان کودکی وابستگی مطمئن تری داشته اند ، به شدت ، با دینداری والدین آنها گره خورده است .برای نمونه ،  تحقیقات نشان داد افرادی که در دوران کودکی وابستگی مطمئن داشتند و از احساس امنیت بهتری برخوردار بودند، در ابعاد مختلف دینداری نمره ی بالاتری گرفته اند.

شاید این نوشتار کوتاه ما را به توجه جدی تر به پرورش فرزندانمان در دروان شیرخوارگی ، کودکی ، نوجوانی و حتا دوران بلوغ وا بدارد. دینداری امروز فرزندان ما ، اگر نه به کلی، در بخشی از آن ، متاثر از نوع وابستگی آنها است. نباید مدام بر سر آنها زد که چنین اند و چنانند! انسان موجودی به غایت پیچیده است اما همین موجود پیچیده اغلب اوقات در قضاوت در باره دیگران راحت ترین راه را انتخاب می کند. آیا دین گریزی یا ضعف دینداری، اخلاق و معنویت را می توان از این زاویه هم دید؟ آیا می توان گفت که بخشی از ضعف دینداری جوانان امروز ( کودکان دیروز) ناشی از بی پاسخ ماندن احساس امنیت و وابستگی در کنار والدین است؟ آیا می توان بر اساس این نظریه گفت که عدم احساس امنیت بزرگسالان در برقراری رابطه رمانتیک  امن نیز مطابق این نظریه به ضعف دینداری منتهی می شود؟ بررسی موضوع دینداری در ایران از این منظر را به اهل تحقیق و دانشجویان محترم توصیه می کنم.



[1] Seeking Security in the New Age: On Attachment Theory and Emotional Compensation , Pehr Granqvist and Berit Hagekull )

 

[2] Relationship – oriented

[3] Research – oriented psychology.


 
 
سایه ی کدامین هویت بر سر ماست!
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٩
 

مفهوم «جامعه شبکه ای» را مانوئل کاستلز  اسپانیایی در کتاب سه جلدی« عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ »  در باره جامعه جهانی در روزگار ما مطرح کرده است.[1] به گفته ی وی :

در جامعه شبکه ای برای اکثر کنش گران اجتماعی معنا حول یک هویت اساسی شکل می گیرد که در طول زمان و در همه ی مکان ها قائم به ذات است. البته مقصود در اینجا هویت جمعی است نه هویت فردی . و باز باید بیان داشت که فرد گرایی با هویت جمعی هیچ تعارضی ندارد.آنچه در این جامعه شبکه ای مهم است آن است که هویت در این جا برساخته است .

برساخته بودن هویت

 از دیدگاه جامعه شناسان تمام هویت ها برساخته هستند. بنابرین پرسش ها از این امور است:چگونه؟از چه چیزی؟توسط چه کس یا کسانی؟و برای چه منظوری ؟ هویت ها برساخته می شوند.

در پاسخ به پرسش اول و دوم باید گفت عناصر هویت ساز تاریخ،جغرافیا،محیط زیست، نهاد های تولید و باز تولید، خاطره ی جمعی، دستگاه و جهاز قدرت، وحی و الهامات دینی هستند.اما باید توجه داشت که در فرایند هویت سازی همه ی اینها  چونان مواد خامی اند که توسط افراد، گروهها و جوامع شکل داده می شوند و مطابق الزامات فرهنگی خودشان که ریشه در ساخت اجتماعی و زمان و مکان دارد، از نو تنظیم و باز تعریف می شوند.

پرسش از اینکه  به توسط چه کسی و به چه منظوری  هویت جمعی بر ساخته می شود؟ پرسش هایی مهم تر و اساسی ترند. چرا که تا حد زیادی تعیین کننده ی محتوای نمادین هویت اند. در مجموع باید گفت که برساخته شدن هویت همواره در بستر روابط قدرت صورت می پذیرد و از این منظر و در پاسخ به این دو پرسش باید از سه منشاء و در نتیجه سه  صورت متفاوت هویت سخن گفت:

1 .  هویت مشروعیت بخش:

سازنده: نهاد های غالب جامعه

هدف: تثبیت و افزایش سلطه بر کنش گران اجتماع

2.   هویت مقاومت:

سازنده: کنش گرانی که جایگاه و موقعیت آنها از نظر منطق سلطه بی ارزش دانسته شد.

هدف : باز تولید «خود» و مقاومت در برابر منطق تحقیر گر سلطه

3. هویت برنامه دار:

سازنده: کنش گران

هدف: کنش گران می خواهند موقعیت خود در جامعه را از نو تعریف کنند و از این رهگذر به تغییر شکل کلی در کل ساخت اجتماعی اقدام نمایند.

فرایند: از طریق مواد و مصالح فرهنگی در دسترس

مثال: نواندیش دینی که از سنگر مقاومت و دفاع از جزم گرایی دینی خارج میشود و پدر سالاری را با هدف تغییر در کل ساختار جامعه به چالش میکشد. باز تعریفی از دین و جایگاه  و مرجعیّت آن ارایه میکند تا شرایط موجود را تحت تاثیر قرار دهد.

 تحول هویت به هویت

این سه نوع هویت دچار تحول نیز میشوند که می توان این تحول را به این صورت بیان کرد:

هویت مقاومت به هویت برنامه دار یا پروژه ای و هویت برنامه دار به هویت مشروعیت بخش تبدیل میشوند.

تولیدات هویت های سه گانه

هویت مشروعیت بخش به تولید جامعه مدنی می انجامد.( در باره تعریف جامعه مدنی باید به تعریف گرامشی توجه کرد.)

هویت مقاومت به تولید جماعتها یا اجتماعات منتهی میشود. مانند ملی گرایی مبتنی بر قومیت، بنیاد گرایی دینی. این نوع هویت در واقع به معنای حذف حذف کنندگان به دست حذف شوندگان است.

هویت برنامه دار یا پروژه ای به تولید سوژه ( Subject ) یعنی کنشگر آگاه  می انجامد.  فردی برخوردار از آزادی عمل که برایند فعالیت فردی او در اجتماع رعایت حق آزادی عمل دیگران در چارچوب قانون است.

به نظر شما در فضای علمی و آکادمیک باید به کدام نوع هویت توجه نشان داد؟ یعنی در پی تولید کدام نوع هویت در خود و در دیگران بود؟ یا به بیان صحیح تر باید شرایط برساخته شدن کدام نوع هویت را در جامعه و افراد آن ترویج و تشویق کرد؟

 



[1]  مشخصات کتابشناختی این اثر به این شرح است:

کاستلز، مانوئل، عصر اطلاعات: اقتصاد جامعه فرهنگ، ترجمه جمعی از مترجمان، طرح نو، تهران، 1384


 
 
سایه در سایه ی دانشگاه ادیان
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۸
 

گفتا خموش حافظ ... شاید وقتی دیگر... و کاش آنوقت زود دیر نشده باشد....


 
 
در سایه سار زبیا ترین روح پرستنده
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٦
 

« زیبا ترین روح پرستنده» نامی است که مرحوم دکتر شریعتی برای اما سجّاد (ع) بکار می برد. زادروز آن بزرگوار را با یاد آوری  صحیفه ی سجادیه، رساله الحقوق و دعای ابوحمزه ی آن حضرت گرامی می داریم. نیاش ذات تعبد و دینداری و معنویت گرایی است. انسان بی دعا و نیاش ، کسی است که احساس مسوولیت ندارد. دعا کردن یکی از شاخص های روحیه احساس مسوولیت است. احساس مسوولیت در باره خود و دیگران. احساس مسوولیت در قبال حق الله و حق الناس. از همین روی هست که مراقبه و محاسبه نفس معنای جدی می یابد. اگر کسی اینها را انجام دهد ولی باز به دیگران تعدّی و ظلم و تجاوز روا دارد و حقوق دیگران را نادیده بگیرد، در واقع احساس مسوولیت دارد اما در گویی فقط در باره خودش و جایگاه و موقعیت خودش. اگر امام سجّاد (ع) زیباترین روح پرستنده است از این همین جهت است که نیاش او سر شار از احساس مسولیت ناب نسبت به خود، خدا، خلق و حتی طبیعت است.

مداحان و برخی واعظان می گفتند وقتی به بقیع می روید، غربت ائمه ی بقیع را حس می کنید. وقتی چند سال پیش مشتاقانه بعد از نماز صبح در مسجد النبی در مدینه ی منوره درهای بقیع گشوده شد، همه ایرانیانی که که به گفته ی روحانی کاروان و مداحان در « بین الحرمین» ، همان خیابانی که میان قبرستان بقیع و حریم حرم پیامبر اکرم (ص) واقع است، جمع شده بودند، به سرعت وارد قبرستان شدند. من نیز وارد شدم و وقتی چشمم برای بار آور به قبرهای ائمه بقیع( امام حسن، امام سجاد ،امام باقر، امام صادق علیهم السلام افتاد، نه تنها احساس غربت آنها به من دست نداد، بلکه احساس کردم، واقعی ترین رابطه را با قبور شریف آنها دارم. چقدر دلم می خواست بروم جلوتر و بنشینم و دست بر قبور مطهر بذارم و فاتحه ای بخوانم که سفارش خود آن بزرگواران است. احساس می کردم، همان قبری است که قرنها پیش بدست خود همین ائمه برای آن دیگری بر روی پیکر آنکه به شهادت رسیده است، ریخته شده است. احساس کردم همان خاکی است امام حسین ع با دست های خویش بر پیکر برادرش امام حسن ریخت ، احساس کردم همام خاکی است که فرزندان امام سجاد از جمله امام باقر ( ع) بر پیکر پدر ریختند.... این بود که نه تنها احساس غربت نکردم، که احساسی بسیار جالب تر داشتم. اما مگر می شود به این زایرانی که به آنها یاد دادیم خاک بقیع شفا است، اجازه داد به این قبور ناب و دست نخورده نزدیک شوند؟ ظرف کمتر از ده دقیقه تمام این قبور به چاله هایی تبدیل تبدیل می شود!

زادروز زیبا ترین روح پرستنده که دعای او حاکی از احساس مسوولیت جدی در قبال همه امور است، مبارک باد. از این روی است که زیباترین روح پرستنده است و چه تعبیر زیبایی!


 
 
سایه‌ی عباس ( ع) بر سر فرزندان حسین( ع)
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٥
 

آقای حیدر رحیمی، برادر بزرگواری که به نمایندگی از وزارت فرهنگ عراق ، همراه و همگام ما بود، اعلام کرد ، راننده نگران است، نگران بازگشت شب‌هنگام به بغداد. باید زود‌تر برویم تا شب نشده.  اما ما ( دکتر حسین سلیمانی و بنده ) هنوز  آنگونه که انتظار 40 ساله‌مان اقتضا می‌کرد، از زیارت مولای شهیدمان حسین بن علی ( علیهما السلام )‌سیراب نشده‌ایم. هنوز ساعتی بیش نیست که در حرمش هستیم. بعد از آنهمه سختی‌ راه و  ساعت‌ها گذر از میان انبوه جمعیتی که پیاده به سوی حرم امام حسین( ع) در حرکت بودند تا اربعین آن حضرت را گرامی بدارند، و بعد از گذر از آنهمه حلقه‌های پیوسته‌ی امنیتی - انتظامی ، در شرائطی که مسوولان وزارت فرهنگ از دسترسی به کربلا ابراز نا امیدی می‌کردند، چطور می‌توانستیم ، از این فرصت بگذریم. اما برادر عزیز رحیمی تاکید داشت که مسوولیت دارد و باید امشب ما را  به بغداد برساند. و شب مسیر بغداد خطرناک است. ما نیز بعد از زیارت امام حسین(ع) و خواندن نماز، از در پشتی به سرعت خارج شدیم. همان دری که بصورت VIP وارد شده بودیم و به دارالقران آستان مبارک حضرت اباعبدالله برده شدیم! در مسیر گفتم پس زیارت مولایم حضرت عباس چه می‌شود، گفت فرصتی نیست! گفتم نمی‌شود، یا باید بروم زیارت یا دست‌کم باید از بین‌الحرمین عبور کنیم. آفتاب دیگر رمقی نداشت، انگار عصر عاشورا بود و من چونان اسیری که باید با مولایم وداع کنم. در میانه‌ی بین الحرمین ایستاده بودم و  گویا در حال خودم نبودم. دکتر حسین سلیمانی حکایت می کند که در حالی که اشک می‌ریختی  با نشانه رفتن به سمت حرم حضر ت عباس و در حالی که دست دیگرت بر روی قلبت بود ، با حالتی طلبکارانه می‌گفتی: آقا من ازت طلبکارم، خدا حافظی نمیکنم، یه زیارت دیگه طلب من است؛ باید بیام درون حرمت.  یادم هست که به گنبد و صحن سرای آن حضرت از این سوی بین‌الحرمین نگاه می‌کردم و حسرت می‌خوردم که این فاصله چندین متری را نمی‌توانم طی کنم و باید بدون بوسیدن ضریحش و حتا داخل شدن به حرمش  از آنجا بروم که مبادا دینداران تروریست که برای قدرت و شوکت دنیوی یا برای عقیده‌های پوشالی خویش کمین‌کرده‌اند، ما را بکشند و خون ما به گردن دولت عراق بیافتد که میزبان این مهمانان رسمی بود! 

 از برادارن عزیزم آقای رحیمی و آقای دکتر حسین سلیمانی،  به دلیل فراهم آوردن فرصتی آن قدر گران‌سنگ  برای آروزمندی مثل من  که به زیارت امام علی(ع)  درنجف و امام حسین( ع) در کربلا و امام کاظم و امام جواد علیهما السلام در کاظمین  نایل آیم ،  برای همیشه‌ی عمرم سپاسگزارم.

 یا کاشف الکرب عن وجه الحسین (‌ع) اکشف کربنا بحقّ اخیک الحسین ( ع) .زادروز عباس( ع) علمدار کربلا و وفادارترین برادر، مبارک‌باد.


 
 
دکتر خلیل قنبری: سایه‌ی آرام احساس مسوولیت
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤
 

با گام‌های آرام آمد و با برداشتن گام‌هایی آرامتر رفت! او همچنان در آرامش قدم خواهد زد و در « هفت‌‌آسمان» بر بال قلم‌هایی  شانه خواهد کشید که « از گوشه‌ و کنار جغرافیای علمی » به سوی او پر می‌کشند. او می‌خواهد بار دیگر « ادیان » را نه در ساختمان اداری‌اش که در « جلوه‌های نوشتاری‌اش» جستجو کند. قدم به آرامی برداشت و « مفتاح»  بر دری نهاد  که آن در اندک زمانی به روی او بسته و بر روی همه دیگران باز بود. از آن روی بر او بسته بود که قلم‌ها در « هفت‌آسمان » به انتظار « تعمق و تفکر » او بودند  و او توان رفتن نداشت. در میانه‌ای این امد و شد آرام ، جدیت‌ها نشان داد و همت‌ها روا داشت تا برخی نابسامانی‌ها سامان یابد و بسیاری کارهای خوب خوب‌تر شود. او به مشورت‌ها پرداخت و شورای دانشکده را فعال‌تر از همیشه اداره کرد. دلسوزی‌هایی روا داشت که اگر دانشجو از آنها مطلع شود ، خواهد دانست که برای برخی پدری کرد و برای بسیاری برادر ارشدی غمخوار و مدبّر بود.  از جاری شدن اشک‌هایش به وقت احساس درد بی کسی دانشجو سخن نمی‌گویم که با تلاش او گاه این اشک به اشک شوق مبدل‌ شد.  اینک‌ اما ما هستیم و  « مفتاحی» بر در! کاش باز گشاید این خانه را و  از آن همه روالمندی و انضباط و تمییز کاری به نیکی پاس بدارد.  دکتر خلیل قنبری، دوست، همکار و استاد عزیزم، در این مدت همکاری با شما ، بارها بر خودم بالیدم که در خدمت انسانی چون تو هستم. یک آرزو دارم و آن اینکه در کشاکش کارهای اداری و سازمانی امثال من را نا امید نسازید که همیشه باور دارم هستند کسانی که مسوولیت پذیر، بریده از دنیا و دارای زیستی اخلاقی هستند. تا کنون شما را اینگونه دیده ام و به شما رشک می‌برم. خدایا او را و دو فرزند عزیزش را سالم، معنوی و با معرفت نگه‌دار و به ما در قدردانی از کسانی چون ایشان توفیق بده. آمین.  جناب آقای قنبری سرپرست محترم دانشکده ادیان نه ببخشید اشتباه شد زین پس باید بنویسم جناب آقای قنبری سردبیر محترم هفت آسمان... راستی فکر می‌کنی  هنوز امکان دسترسی اتوماسیونی برای من باشد که به تو نامه بنویسم؟! من اما این ارتباط را فرا اتوماسیونی خواهم ساخت. موفق باشید.


 
 
به تابش نور وجودت سایه‌ام روشن شد: شادباش میلاد امام حسین(ع)
نویسنده : پدر خوب - ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤
 

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منّی سلام‌الله ابدا ما بقیتُ و بقی‌اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم. السلام علی‌الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

زادروز امام عزیزی را گرامی می‌دارم که مهرش را با شیر از مادر گرفتم و در فرایند زندگی با شرکت در مراسم عزاداری‌اش رابطه‌ی عاطفی‌تر با او بر قرار ساختم و اینک پس از یک سفر کوتاه به کربلا که خود ماجراها دارد و زیارت کوتاه ‌تر حرم مطهر آن حضرت که در زمستان 89 در حاشیه شرکت در کنفرانس گفتگوی ادیان در نجف، نصیبم شد، احساس می‌کنم که باید از بعد عاطفی و اجتماعی وجود آن نازنین فراتر بروم و میان ذات خویش و ذات او نوعی همپوشی برقرار سازم. حسین( ع) روح زیستن بر پایه حق‌طلبی است. حسین (ع) فریاد همیشه زنده‌ی انسان علیه ظلم، تعدّی، تجاور، ولنگاری، تک سخنی، فساد، فحشا و از همه مهمتر انجام این همه به نام دین است. حسین(ع) « پاسدار» عدالت، معنویت و بهزیستی آدمیان است. او در گرماگرم ستیر ستیزه‌گران خرمقدس و هواداران زر و زور و تزویر با او فریادی بر می‌آورد که امروزه  شعار مدرنی است که انسان‌های حقیقت‌جوی روزگار ما آنرا سر می‌دهند: ای مردمی که در مقابل من هستید اگر دین ندارید، لا اقل آزاده و آزاد مرد باشید» این کلام حسین( ع) یعنی آنکه انسان بی دین می‌تواند آزاده باشد اما هستند دین‌داران خر مقدس و متعصب و لجوجی که بوی خوش قدرت و قدرتمندارن گیج‌شان می کند و دیگر به واقع نه دیندارند و نه انسان، حیوانی درنده‌ می‌شوند که حسین(ع) فرزند رسول خدا را می‌کشند در حالی که صلوات بر پیامبر( پدر بزرگ ) او می‌فرستند.

حسین(ع) چراغ روشن حق خواهی و حق طلبی و مقاومت در برابر حاکم ظالم، سفّاک و جلاد است. حسین ( ع) تلنگوری است به انسانیت نهفته در درون همه. کسی حسین را به نیکی درک می کند، که انسانیتش در کشاکش عقیده پرستی و بی عقیدگی از میان نرفته باشد. عقیده پرست همان میزان حسین (ع) را درک نخواهد که بی عقیده او را نمی‌فهمد. 

پس امروز که زاد روز آن حضرت است اعلام باید کرد که ای کسانی که دین ندارید لااقل در زندگی این جهانی خویش آزاد مرد باشید. حسین (ع) این جمله را رودرروی کسانی بکار می‌برد که به فرمان کسی که او را  امیر المومنین یزید می‌خواندند ، در مقابل فرزند پیامبر صف آرایی کرده بودند.  حسین(ع) در حالی این حمله ماندگار را بیان کرد که برچسب خارجی( کسی که علیه حکومت اسلامی یزید قیام کرده است و از بیعت او خارج شده است) را به او زده اند. یادم میآید از بچه‌گی پای منابر آقایان واعظان می نشستیم و آنها وقتی به عبور اسیران خاندان پیامبر ( ص)‌از شهر کوفه و شام یاد می‌کردند این جمله را با آهنگی غمناک‌تر می‌گفتند که «بچه‌ای از مادرش در این مسیر پرسید که مادر اینها کی هستند و او جواب دارد اینها « خارجی‌اند». چون واعظ توضیحی در این باره نمی‌داد همیشه فکر می‌کردم خارجی یعنی بیگانه یعنی کسی که از دیاری دیگر آمده است. نمی‌دانم شاید آن واعظان  نیز معنایش را درست نمی دانستند.  اما خارجی یعنی کسی که علیه ولی امر مسلمین یزید خروج کرده است؛ عجب حکایتی! فرزند رسول خدا و یارانش خارجی‌اند و یزید بن معاویه‌ بن ابی سفیان امیر المومنین و ولی امر مسلمین! چه حکایت دردناکی!

من معتقدم که در روزگار ما حسین(ع) نیاز بشریت است نه نیاز شیعه. شیعیان باید الگویی از حسین ارائه می‌کردند که گفته‌ها و کرده‌های امام سوم‌شان برای ملیاردها انسان درس آموز شود. اما واقعا ما چه کرده‌ایم! مبادا باز ما مخاطب همین کلام حسین(ع) باشیم که : اگر دین ندارید لااقل در دنیای خود آزاد مرد باشید! وای که چه سخت است تصور این جایگاه!

ربنّا لا تجعل‌الدینا اکبر اهمّنا، ولا تسلّط علینا من لا یرحمنا و و اجعل عاقبه امرنا خیراً

 


 
 
در جستجوی سایه: نگاهی به ترانه‌های کار زنان روستای دارابکلا
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۳
 

   به گفته صادق هدایت: حس هنر و زیبایی درانحصار طبقات عالی و تربیت شده نیست،  نابغه های ساده ای نیز وجود دارند که در محیط های ابتدایی تولد یافته، خود رابی تکلف باتشبیهات ساده به شکل آهنگها وترانه های عامیانه بیان می کنند. این اشعارصدای درونی یک ملت است، از میان شعرای عوام. برخی این سعادت را به دست می‌آورند که اشعارشان به همت صاحبدلی آگاه از صندوق فراموشی بیرون آورده و گردو غبار زمان از روی این گوهرهای ناب برگرفته شود.»

      به عنوان مثال می توان به اشعار بعضی از زنان سالخورده و میان سال روستای دارابکلا  از توابع منطقه میاندرود شهرستان ساری در استان مازنداران اشاره کرد که دردها و رنج های زندگی خود را درآن می جویند و آرزوهای خود را ازطریق آن بیان می کنند. اغلب این اشعار   در زمین‌های کشاورزی و شالی‌زارها و کار در میان کوهها و دشت‌ها با آهنگ مخصوصی به نام «امیری» که یکی ازارکان موسیقی مازندران است خوانده می‌شد، البته از زبان اکثر سالخورده ها شنیده‌ام که از این اشعار با نام  «طبری» یاد می کنند.   آنچه در این جا به عنوان ترانه‌های کار آمده است به معنای ترانه‌ها یا اشعاری است که زنان دارابکلایی به هنگام انجام کار می‌خواندند و بسیاری از آنها با نوع کاری که انجام می‌شد، پیوندی ندارد.

در باره مضامین این اشعار باید گفت که تمامی آنها را می‌توان در دو دسته اصلی دینی و غیر دینی ( نه به معنای ضد دینی ) تقسیم کرد. در بسیاری از از این شعر‌ها حتی آنجایی که از عشق ، یار، جدایی، محبت و غیره سخن گفته می‌شود می‌توان یک حس دینی را مشاهده کرد. نکته دیگری که این اشعار حکایت می‌کنند ولی نه بصورت آشکار ترسیم فضای ذهنی و عملی آن دوران است. در بسیاری از این اشعار شاعر یا خواننده از جدایی و ناکامی از رسیدن به یار شکوه می کند و شاید بخشی از این حس ناشی از حاکمیت پدر سالاری و فقدان آن چیزی باشد که جهان امروز از آن به « عشق رمانتیک » یاد می‌کند. عشقی که مرزهای سنت را در می‌نوردد و در پشت پرده‌ خود اصل مدرن« برابری زن و مرد » را پنهان دارد. جالب توجه آنکه این عشق سنتی در میان زنانی قرائت می‌شود که از همان دوران جوانی خودشان تا الان که در سنین میان سالی یا پیری هستند نماز و روزه و محفل عزای امام حسین و انواع مراسم و اعمال عبادی و مذهبی دیگر ترک نشده است. حتی برخی از همین زنان بی‌سوادی‌ امروزشان به دلیل مخالف دین  دانستن تحصیل دولتی در آن زمان‌ها است که به فتوای برخی از مراجع که از آنها تقلید می‌کردند ، رفتن به مدرسه برای زنان اشکال شرعی می‌داشت.

نکته دیگری که باید در باره مضامین این اشعار گفته شود حس غریب مذهبی است.خدا، پیامبر و امامان معصوم و بویژه حادثه کربلا و غم زینب ( س) در آنها برجسته است.

در مجموع این اشعار حاکی از احساس مذهبی و عاطفی عمیق زنان روستای دارابکلا است . البته همین اشعار و یا شبیه‌ همین‌ها در میان بسیاری از زنان مازنی رواج داشته است.امروزه این اشعار صرفا به عنوان خاطره گذشته خوانده می‌شود اما جوان‌تر ها از مضامین آنها لذت می‌برند.

در اینجا لازم است از زحمات و کمک دوشیزه خانم زهرا طالبی دارابی دانشجوی جامعه شناسی دانشکاه پیام نور ساری در جمع آوری این اشعار تشکر کنم.

  نمونه هایی از اشعار جمع آوری شده

در باره ائمه‌( س)

  *   اَشوُن خوُ بَدیمه مِن شه علی رِ

      دوازده تن امام رِ خوُ بَدیمه

      دوازده تن امام قرآن لا بوُ لا

    کجاوه رِ دَوِندیم بوریم کربِلا

 

 یا رب نظر لطف عطا کن همه را

       داریم دل خسته دوا کن همه را

       رنجور و گنهکار و پریشان حالیم

       زوار شهید کربلا کن همه را

       یا رب نظر تو برنگردد هرگز

       برگشتن روزگار بر او سهل است

       یا رب نکن امید کسی را تو ناامید

       بر راه انتظار مکن دو چشمش سفید

غم غربت و پرهیز از ازدواج در غربت

   *  غَریبی نَشُمبه غَریبی زاره

       خدا قِسمِت نَییره مِه فامیلاره

       نِماشون بیه آفتابِ ماره

       غَریبون مثلِ زِینِبِ داغداره

 اعتراض به به توجهی یار عاشق

  *  عجِب ماه و عجِب ستاره سووِ

       مِه یار بالای نِفار بَخواتووِ

       هر چه یار یار گویِم بیدار نَشووِ

       مگه شِیمِه مَله قحطیِ خووِ

 از خود گذشتگی عاشقانه

*   الهی من بمیرم تو بمانی

       مرا بی تو نَوُنه زندگانی

       سر قبرم بیایی یک زمانی

       سر قبرم بیایی و قرآن بخوانی

 پایداری در عشق و نقش تقدیر

  *   عاشقی هاکاردِمِه بِسانِ بِلبِل

        دِلبر جان اُ بیار بَسوتِه مِ دل

        اِتاجِه دل دَوِند اوِل تا آخِر

        هارِش چی کار کاندِه قِسمِت مُقدِر

 در باره سوز جدایی از عشق

 *   شب و روز تِ وِسِه زَمبِه ناله

        دل مِن تنگ بَیِه نَوُنه پاره

        دُشمِنون شِمارِ هاکانِم چی کار

        نینگِنین جدایی مِنُ مِنِ یار

 

  *   عاشق گفتا که من شیدا می گردم

       که ماهم در تک دنیا می گردم

       پلنگ در کوه و آهو در بیابان

        همه جفتند که من تنها می گردم

در باره فرار با معشوق

  *   کیجا جان تِه صِلاح هاکُنِم چی کار

        تِه بالِ دِماسِم هاکُنِم فِرار

        تِه پیِرِ پَلی هاکُنِم قِرار

        شِه دِ سالِ مِزه هاکُنِم انکار

 در باره درد دوری از یار و ناله بلبل

 *   بِنال بِلبِل بِنال تا مِن بِنالِم

       تِه دردِ گل بِنال مِن دردِ یارِم

       تِه دردِ گل بِنال شش ماه و شش روز

       مِن دردِ یار بِنالِم هر شب و روز

 در باره نفی عشق بازی با فرد غریب و ناآشنا

  *   غریب یارو غریب یاری نَوُنه

       غریب یارِ وِفاداری نَوُنه

       غریب رِ هاکُنین مَنع و دِلالِت

       غریب قهر کاندِه شُنِه وِلایِت

در وصف معشوق

  *   کیجا دَربِند نیشتِه جان مِه نومزووِ

        خواردِ اِنارِ کُلِ مِرِ زُووِ

        وِ زُووِ وِنِه بِرارِم زُووِ

        بِرار نَدُندُ خواخِر مِه نومزُووِ

در باره مرگ و فراغ عشق

  *   اجِل ما را مکش ای زاریِ زار

       هر کاجه بَکاشتی خاک رِ نِشون دار

       سر قبر مرا بکار گل دار

       درختِ گل چینم بیِه مِنِ یار

 در باره اینکه عشق از زمان پیامبر بوده است

  *    عاشقی بَموءِ عهد پیغمبِر

      بی وفایی بَموءِ جمع دختِر

        اِتاجِه دل دَوِند اوِل تا آخِر

        هارِش چی کار کاندِه قِسمِت مُقَدِر        

در باره عشق و دلواپسی خدا و پیامبر داشتن

  *   عاشقی هاکاردِمِه یک جایِ خلوِت

        بالا خدا دِیُ پایین محمِد

       کاغِذِ بَنویسِم شِه یارِ خِدمِت

       جواب من بگو ای بی مروت

گلایه از بی یاری و  لزوم یافتن یار

  *   هِنیشِم سنگِ سر زار زار بِنالِم

      مِن از کی کمترم یاری ندارِم

        تبر و تیشه رِ نجار بیارِم

        بَکِندِم قلعه رِ یار در بیارِم

 در باره  یار گزینی از میان سادات

  *   مسلمونون مِ دل سید پسِنده

        لب و دندونِ سید مثل قنده  

         همه گویند که سید اهل فنده

       خدا دُندِ مِ دل سیدجه بنده

تقاضای استقامت در عشق

  *    اگه یار منی یارون من باش

       اگه درد منی درمون من باش

       اگه مِرِ بَوِردنِ پیش فراش

       صد تا چو بَزُنه خواهون من باش

ابراز شادمانی از آمدن یار

  *   عزیزون مِشتِلاق مِ یار دَرِنِ

       با رخت و میوه پر بار دَرِنِ

       سرو جان به فدای مِشتِلاق چی

       همون یار وِفادار مِ دَرِنِ

در ستایش پول و ثروت و نسبت آن با عشق

  *   عزیزون لذِتِ دنیا به پوله  

      نا در عقل و نا در فهم و شعوره

       جوونی که نِدانی مال دنیا

       اگه جمشید بَوُشی بر سر ماه

       اگه جلاد ببارد مِن نِخوامبِه

کام دل گرفتن از معشوقی که امید به وصل با او نیست

  *   در این مَلِه سراسر می روم من

       به دنبال گل تر می روم من

       اگه دونم گل تر مِه نَوونِه

       لبارو می بوسم در می روم من

نفی سلام کردن به مرد نامحرم

  *   سِلام هاکاردِمِه علیک دَنییه

       سخن بائوتِمِه صحبِت دَنییه

       از خدا پرسیدم قِسمِت دَنییه؟

       مرد نا محرِم جه صحبِت دَنییه

دعا برای شفای یاری که امکان عیادت رفتن او نیست

   *   مِه یار بَییِه مریض نِدانِه حالت

        سر صندلی و فکر عبادت

        نِدارمِه فُرصت و بُرِم عیادت

        مِه یار بَیِه مریض، رفع نقاهت

 اعتراض به قسمت و تقدیر در ازدواج

  *   خدا مِرِ چَندِه نادُن هاکارده

      مِرِ مِه پنج تا وَشکُنِه چَپُون هاکاردِه

      مِرِ سَبیل و سرگِردوُن هاکارده

      در وقت یار بَییتِن مِرِ مغموم هاکارده


 
 
درنگی در سایه ی مفهوم ناکجا آباد
نویسنده : پدر خوب - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢
 

 

نخست مفهوم یوتوپیا

واژه ی «یوتوپیا» یا « اوتوپیا»  فارسی نوشت واژه ی انگلیسی « Utopia » است که برای نخستین بار در دسامبر سال 1516 میلادی به  دلیل چاپ کتاب کوچک  توماس مور[1] در جهان مطرح شد. مور این واژه را از ترکیب یک قید ، « OU » [= نا] و یک اسم ، « topos » [= جا ،مکان]  در زبان یونانی ساخت و به این ترکیب یک پسوند لاتین [= ia ] داد. در این کتاب Utopia [= « نا کجاآباد»]،  جزیره ایی تازه کشف شده در جایی بنام «جهان جدید» است. این معنایی که بعدا یوتوپیا پیدا کرد یعنی « یک جامعه کامل » [ a perfect society ] شاید از دل عنوان کامل کتاب «On the Best State of a Commonwealth and on the New Island of Utopia » که از لاتین به انگلیسی برگردانده شده است، نشات گرفته باشد. برخی نیز آنرا به اسم مرکب Eutopia [=  مکان  شادی، خوشبختی] در زبان یونانی منسوب کرده اند.

دوم دیدگاه‌های یوتوپیایی اهل کتاب

سنت های دینی معروف به اهل کتاب ( یهودیت، مسیحیت و اسلام) همگی دارای دیدگاه هایی در باره ی جوامع آرمانی که جایی در آینده دارد، مطرح کرده اند.تورات( پنج کتاب نخست کتاب مقدس عبرانی ) از بازگشت به باغ عدن (Eden Garden ) پس از آنکه آدم و حوا از این مکان آرمانی رانده شده اند، سخن می گوید؛ « سرزمین موعود» [= Promised Land ] سرزمینی سرشار از خوشی و آرامش تلقی می شود، سرزمینی « سرشار از شیر و عسل»  که موسی (ع) قومش را از مصر به آنجا رهنمون می شود. در بخش انبیاء کتاب مقدس عبرانی ( یعنی بخش دوم) همین ایده در قالب « روز خدا» ، مطرح شده است که حاکی از زمانی است در آینده که تمام آمال و آرزوهای انسان بر روی همین زمین تحقق خواهد یافت. این ایده بویژه در کتاب اشعیا، ارمیا و عزراء آمده است.

بر اساس منابع مسیحی ، عیسی( ع)، با این تلقی  که پیامبر آخرالزمان  است که برای تحقق «روز خدا» فرستاده شده است، جمعیتی معتقد را شکل داد که مساوات طلبی آنها زنان بد کاره، خراج گیران و گناهکاران را در بر گرفت و تعهدات دینی آن عصر که در حاکمیت عالمان دینی یهودی و آیین یهود بود، به چالش کشید. پس از آنکه عیسی ناصری به صلیب کشیده شد حواریون وی در قرن اول مانند او خود را جمعیتی آخر الزمانی و برخوردار از یک زندگی مشترک ( شامل مالکیت اشتراکی سرمایه و کالا) خواندند. در کتاب اعمال رسولان ( از کتاب های عهد جدید که توسط نویسنده ی انجیل  لوقا تقریبا اواخر قرن اول نوشته شده است) می توانید الگوی آرمانی شده آن زندگی اشتراکی را  بخوانید.

با این همه ، از همان دهه های اولیه ی پس از  به صلیب کشیده شدن عیسی،جامعه امید به بازگشت دوباره او را در خود حفظ کرده است  و شواهد تاریخی نشان می دهد که فشارهای زیادی وارد شد تا این جماعت یوتوپیایی یا آرمانشهر گرا از هم بپاشد؛  شخصی بنام حنّانیا و زنش سفیره  زمینی را می فروشند و مقداری از قیمت زمین را دور از چشم دیگر حواریون برای خود نگه می دارند. این کار آنها موجب می شود که خدا آنها را مجازات کند . آن زن و شوهر هردو به طرز عجیبی به هلاکت رسیدند.( اعمال رسولان 5: 1 – 11 ). بالاخره، ( تقریبا اوایل قرن چهارم ) تب دیدگاه آخرالزمانی مسیحی  به سردی گرایید و  مسیحیان خود را در موقعیتی مناسب به عنوان ایدئولوژی رسمی و حاکم امپراتوری روم یافتند؛ آنها دیدگاه های هزاره گرایی این جهانی را  که در پی بهشت زمینی بود ، کنار نهادند. « شهر خدا» ی آگوستین ( 354 – 430 ) ، کشیشی از خطه ی شمال افریقا و یکی از تاثیر گذار ترین الاهیات دانان  مسیحی ، از دو جهان متفاوت سخن گفت: شهر زمینی [=Earthly City ] و شهر خدا [= City of God ] تقریری که تحقق  یک جامعه ایده ال و آرمانی بر روی  زمین را به تعویق انداخت  و فتیله ی  آخرالزمان اندیشی مسیحی برای تحقق یک  هزاره قریب الوقوع را ، که بعدها در میان الهیا ت دانان پروتستان اصلاح طلب  پسا – آگوستین  دوباره طرح شد، پایین کشید.

دو قرن  پس از آگوستین اسلام در شبه جزیره عربستان ظهور کرد و در شرق و در سراسر شمال افریقا گسترش یافت. محمد [ (ص) آخرین فرستاده خدا در آموزه های اسلام ، اعلام کرد که خواست خداوند برای تحقق جامعه ایده ال و آرمانی بر پایه اصول اساسی قرآن، شامل عبادت دینی، تبعیت از احکام تغذیه و تزکیه ، و روابط درست مبتنی بر عدالت میان فقیر و غنی، تحقق می یابد. قرآن علاوه بر این وعده ی خوشبختی و خوش زیستی برای آنان که مومنانه می زیند، از پاداش آخرالزمانی نیز سخن به میان آورده است : « براستی نیکوکاران در نعیم [ الهی ] خواهند بود. بر تخت ها [نشسته] می نگرند.از چهره هایشان طراوت نعمت [ بهشت] را در می یابی. از باده ای مُهر شده نوشانده شوند.[ باده ایی که ] مُهر آن ، مشک است و در این[ نعمتها] مشتاقان باید بر یکدیگر پیشی گیرند.( سوره 83 : 22 – 26 ).

سوم، برخی موضوعات دیگر قابل بررسی در بحث یوتوپیا:

  1.  تحول ایده آل های یوتوپیایی در تفکر غربی
  2. ظهور و سقوط نهضت های یوتوپیایی غربی
  3. ظهور و سقوط نهضت های یوتوپیایی شرقی و جهان سومی
  4.  رویا های یوتوپیایی جدید در قرن 19 و 20
  5.  یوتوپیاگروی انقلابی
  6.  نظریه های انتقادی در باره انواع و کارکردها ی  یوتوپیا گروی
  7.  نهضت یوتوپیا ستیز و یوتوپیاگریز
  8.  لوازم توتالیتاریستی انقلاب یوتوپیایی
  9.  انتقاد فمنیستی از یوتوپیاگروی
  10.  ایدئولوژی و یوتوپیا
  11.  هزاره گرایی و یوتوپیا
  12. نجات و یوتوپیا
  13. یوتوپیا ی دینی و یوتوپیای سکولار
  14. هزاره گرایی های انقلابی در عصر رنسانس
  15. نظام پیامبرانه ی جدید، یواخیم فیوره
  16. سه انقلاب: انقلاب انگلیس، امریکا و فرانسه و یوتوپیا
  17. مکان های تخیلی توماس مور و فرانسیس بیکن
  18. تحول معنایی یوتوپیا در ایران

چهارم، جمع بندی

آنچه در این نوشته کوتاه آمده است ، نگاهی به مفهوم یوتوپیا، ایده ال های یوتوپیایی اهل کتاب و موضوعاتی که باید بررسی شوند، بود که از مطالعه  دو کتاب بدست آمده است. یکی آخرین ویرایش کتاب توماس مور است که مشخصات آن در پاورقی صفحه ی نخست ذکر شد. اما کار دیگری را نیز انجام دادم که هم می تواند جایگاه علمی بحث از یوتوپیا را مشخص سازد و هم میتواند در راستای طرح کلی این جانب باشد که در این مسیر نوشته شده است؛ سنخ شناسی هزاره گرایی ، اسطوره و ایدئولوژی  و فربه تر از مذهب.

از مطالعه منابع و از تجربه زیستی دریافتم که  محقیق که می خواهد در این زمینه کار کند باید نیم نگاهی به بررسی دایره المعارفی این موضوع داشته باشم. از این رو به سراغ یکی از دایره المعارف  ای خوب و جدید در این زمینه رفتم که پیرامون هزاره گرایی و تمام مفاهیم، نهضت ها و جنبش های پیرامونی این مساله نوشته شده است. مشخصات کتابشناختی این منبع به چنین است:

Encyclopedia of Millennialism and Millennial Movements , Ed.Rechard Landors, Routledge, 2000, 487 pgs.

 برداشت من این است که در میانه ی دعوای ایدئولوژی کردن / ایدئولوژی زدایی از دین از یک نگاه دین پژوهانه [ Study of Religion ] که دانشی جدید و به واقع مهم است، غفلت شده است. دلیل این امر بر می گردد به عدم وجود فضای بحث آکادمیک از ادیان  در ایران . جامعه شناسی دین که یکی از رویکرد های دین پژوهی است نمی تواند صرف نظر از مباحث دیگر در این رشته به موضوعی بپردازند که  مقدمه چنین کاری شناخت ادیان است. این قلم فکر می کند با توجه به تغییر پارادایم در جهان کنونی و اینکه در این پارادایم نقش اجتماعی دین با چالش های مواجه شده است ، باید میان رشته ایی تر به مباحث توجه کرد و این معنایش این نیست که از جایگاه دقیق بحث خارج شویم. بحث ناکجا آباد گرایی ، آرمان شهر اندیشی، یوتوپیایی گروی حتی در همین سطح نامگذاری که افراد مختلف بکار گرفته اند ، حاکی از دیدگاه های مثبت و منفی و خنثی در این مساله است.

 در این نوشتار کوتاه خواستم بگویم ، دست کم در یک دایره المعارف معتبر ، ضمن پرداختن به مفهوم از موضوعاتی به اختصار سخن گفته می شود که جغرافیای بحث را نشان می دهد. نتیجه اینکه تفکر یوتوپیایی به رغم تاریخ دیرینه اش دچار تحولاتی شد و باید توجه داشت همیشه از بی ابرو کردن آن سخن به میان نیامده است بلکه کسانی نیز از امکان « اعاده حیثیت از اتوپیا » سخن گفتند و مدعی هستند که میتوان میان « بی خیال شدن » در اینجا بخوان « یوتوپیا زدایی » و « خیالاتی شدن » در اینجا بخوان « یوتویپا گروی محض» به حد وسطی نیز اندیشید. از منظر جامعه شناسی و بویژه جامعه شناسی شناخت باید به این نگرش و مظاهر خارجی این ایده میانه در ساخت شناخت فردی و جمعی ، حساب باز کرد. آیا در این ایران این خط میانه نبوده و نیست؟ آیا نهضت اسلامی مطابق اندیشه ی روحانیت پیشرو و مترقی « خیالاتی شدن » بود که اینک باید « بی خیال » آن شود؟ این قلم معتقد است بررسی ها در این زمینه ناقص است ...



[1]  Thomas More    [= توماس مور] در سال 1478 در شهر لندن در انگلستان بدنیا آمد . چند سالی را به تحصیل در زمینه ی مبانی دستور و ترکیبات زبان لاتین صرف کرد.  در عین حال که حقوق خوانده بود اما تحت تاثیر ادبیات و ادیبان قرار گرفت . در زندگی  به مقام اسقف اعظمی کلیسای انگلیکن رسید. او به رتبه ی کاردینال نیز نایل آمد. برای اطلاعات بیشتر در باره مور و محتوای کتاب  رک

 More,Thomas, Utopia, eds.George M.Logan & Robert M.Adams,Cambridge University Press,2003.

 


 
 
تابش گرما به درون سایه: پاسخ دکتر بهروز حدادی معاون پژوهش به یک دردنامه
نویسنده : پدر خوب - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۱
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
سایه نشینی در سایه ی دانشگاه ادیان
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۸
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
سایه نشینی در زیر سایبان مقدس: مروری بر یک کتاب
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٥
 

مروری بر کتاب:

 ‌The Sacred Canopy: elements of a Sociological Theory of Religion  

( سایبان مقدس: عناصر یک نظریه‌ی جامعه شناختی در باره‌ی دین).

 

پیتر برگر یک جامعه شناس دین  معاصر است که  که کتاب ‌ها و مقالات زیادی در جامعه شناسی، جامعه شناسی شناخت و جامعه شناسی دین نوشته است . کتاب مورد اشاره از جمله‌ی آثار مهم وی، کاری نظریه پردازانه است.  اما هدفش اقدام به  خلق یک نظریه‌ در جامعه شناسی  دین نیست بلکه می‌خواهد تعدادی عنصر و مولفه‌ که برای خلق چنین نظریه‌ایی لازم است را معرفی کند. دلمشغولی ویژه و خاص برگر رابطه‌ی میان جامعه و توسعه  با دین است . این تز برگر را می‌توان در پیشگفتار این کتاب یافت. در واقع این تز و دلمشغولی، روشن ترین عبارات کتاب است. این کتاب رویکردی جامعه شناختی دارد البته کاملا مبتنی بر جامعه شناسی شناخت است و اگر چه بیشتر انتزاعی بحث می‌کند اما از سطوح تجربی نیز غافل نیست. برگر ادعا یا استدلال خود را بر سه مفهوم اولیه مبتنی ساخته است:

  1. بیرونی سازی ( Externalization ): یعنی « فرایند ادامه دار و مستدام بیرون افتادگی انسان به درون دنیا»
  2. روی برتافتگی ( objectivation  ) یعنی « انسان  به توسط این عمل ( بیرونی شدن ) به واقعیتی  دست می‌یابد که با تولید کنندگان  اصلی و اولیه‌اش ،  از آن جهت که  محصولاتی ساختگی‌اند و  بیرون از آنها  و غیر از خودشان است ، در تعارض و تقابل است »
  3.  درونی سازی ( Internalization )‌ یعنی « باز تخصیص همین واقعیت  به توسط انسان به نحوی که آانرا بار دیگر از ساختارهای جهان مادی به درون ساختار های آگاهی  ذهنی و انفسی  منتقل می‌کند» ( ص 4 )

این سه مفهوم پایه‌ و مبنای اصلی باقی مطالب کتاب برگر است. در این کتاب برگر از برخی نمونه‌های مسلم و قطعی استفاده می‌کند.  این نمونه‌ها را  در درجه نخست از متون مقدس عبرانی و متون دینی هندویی بر گرفته است. داده‌ها (‌data ) از آثار فلسفی و جامعه شناختی  و دین پژوهی‌اند. بارها از ماکس وبر و امیل دورکیم ، دو جامعه شناسی که در باره‌ی جامعه شناسی دین قلم زده‌اند، نقل قول می‌کند.

اما ، برگر در تحلیل  جامعه شناختی  از دین  از این دست نمونه‌های قطعی و مسلم بسیار کم استفاده می‌کند. او بارها از تاثیر تحول زای پروتستانتیسم بر جهان و تاثیر جهان بر پروتستانتیسم سخن به میان‌ میآورد. بحث‌های وی  شامل اشاراتی به جنبش های رادیکال در درون پروتستانتیسم است و  این جنبش‌ها فقط با این خاطر  که با کار او منتاسبند، ذکر می‌شوند.

چیزی موسوم به جنبش  « حق دینی » در امریکای شمالی ، تدوین یافته به توسط مسیحیان بنیادگرا ، نمونه‌ی مناسب برای روش برگر است. برگر جنبش ‌هایی نظیر این را در فصل مربوط به « عرفی شدن و مشکل مشروعیت » مطرح می‌کند. برگر جنبش‌هایی را نام می‌برد که در واکنش به لیبرالیسم پروتستانتی پایه‌گذاری شده‌اند جنبش‌هایی مانند جنبش « نو- ارتدکسی» در الهیات.( ص 161 ). چنین به نظر می‌رسد که بنیادگرایی ،آنگونه که در پایان قرن بیستم وجود دارد، جنبشی با ریشه‌های مشابه و یکسان است.

برگر چندین ویژگی که در تمام این جنبش‌ها مشترک است را ، بر‌می‌شمارد که بویژه می‌توان از « پافشاری دوباره‌ی فعّال و پر انرژی بر وجود خارجی و عینیت (‌OBJECTIVITY‌) سنت نام برد.( ص 162 ) . این جنبش‌های ، هم چنین، با « کشف دوباره‌ی کلیسا» به مثابه‌ی یک موجود مجسّم و متجسّد پیوند خورده اند.( ص 163 ). این جنبش‌ها بسیار فرقه‌گرا نیز هستند. هریک از این ویژگی‌ها حاکی از واکنش در مقابل عرفی سازی ( سکولارزسیون) هستند.

بنیادگرایان مسیحی  مدرن دقیقا با این ویژگی‌هایی که برگر بر شمرده است ، منطبقند. آنها عموما با شناخت و درک  ذهنی از کتاب مقدس یا خدا ، مخالفند. فرد مومن و معتقد بر اینکه هویت فردی خود در یک فرقه‌ی خاص و یا کلیسای خاص در آن فرقه  تعریف کند ، بسیار  تاکید دارد. کافی است در یک صبح روز یکشنبه دگمه تلویزیون را فشار دهید و ببینید که بنیادگرایان مسیحی در حال واکنش در مقابل عرفی سازی هستند. مبلغان مذهبی در مقابل دوربین تلویزیون  علیه صداهای مدر ن امریکا ، از جمله برنامه‌های تلویزیونی این کشور ، بانگ مخالفت بر‌آوردند.

همین ویژگیها که بر بنیادگرایی مسیحی منطبق است ، در واقع برای برخی دیگر از جنبش‌های بنیادگرایانه نیز می‌تواند بکار رود. بنیادگرایان اسلامی علیه عرفی سازی که  به نظر خود آنها از سوی غرب ، بویژه آمریکا، ترسیم شده است، واکنش نشان می‌دهند . این واکنش در کنش‌ها و اعمال ملت ها و کشورهایی که تحت حاکمیت بنیادگرایان اسلامی هستند، کاملا مشهود است. آنها تلاش می‌کنند تا با حرکت هرچه بیشتر به سمت یک جهان بینی محافظه‌کارانه تر ، خود را از عرفی شدن برهانند.

در این کتاب، برگر دین را در درون یک چارچوب جامعه شناسانه بررسی می‌کند. برگر، بویژه دلمشغول تعریف نقش دین در ارتباط  با جامعه است. وی نخست فرایندی تعریف می‌کند که طی آن جامعه ایجاد می‌شود، فرایندی که تجسّم بیرونی سازی ،  روی برتافتگی و درونی سازی  است. بنابه نظر برگر ، یکی از کارکردهای اولیه‌ی دین در جامعه آن است که به مثابه‌ی یک نیروی مشروعیت بخش انجام وظیفه کند. بر این اساس، دین به واقعیت اجتماعی ، نیرویی دوباره می‌بخشد و آنرا حفظ می‌کند.( ص 32 ). برگر در ادامه به تاثیرات نوسازی (‌modernization ) و عرفی سازی (‌secularization ) بر دین و جامعه به عنوان یک کل ، نیز می‌پردازد.

 در مجموع،  این اثر برگر، سنتزی جالب برای نظریه‌ های جامعه شناسی و دین فراهم میآاورد.؛ اما، این کتاب یک اثر بسیار انتزاعی است و بهتر آن است که آنرا با یک مبنای قوی  و آگاهی  ژرف از  نظریه‌ های جامعه شناسی خواند.


 
 
باران ، سایه و فریاد سکوت
نویسنده : پدر خوب - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٤
 

امروز را با طراوت وصف ناشدنی باران سپری کردم. این بار  تنها من نبودم که در سابه بود، ابرهای باران زا چنان چلوی تابش خورشید را گرفته بودند که گویی همه در سایه بودند.سایه‌ای که بارش باران در تیرماه آنرا متفاوت ساخته بود. شمال امروز هوای تازه داشت و امشب هنوز اثار آن طراوت باقی است . همیشه باران را دوست داشتم. هوای بارانی حسی شگفت آنگیز در من پدید می آورد که اوج آن حس عشق است. اما من دیگر مرده ایی بیش نیستم، حیات می جویم اما علاقه ایی به آن ندارم، برای دیگران زندگی می کنم. بودن برای دیگران شاید به زعم برخی بودن و زیستن باشد اما دل تنها و غریب من بهانه ها دارد و در کشاکش آمال و آرزوها در این گوشه ی تنهایی در حال مردن است و هرگز بر پیکر ریش شده ی جان ، که شلاق زمخت کج فهمی ها و ناشکیبی های خدایگان زمین بر آن وارد ساخته است، بنای جدید گلستان عشق و محبت و دوستی و صفا را بر پا نمی سازد. من به قیچی زمخت باغبان بی احساس انسانیت که خود را متولی حفظ و حراست گل ها می داند چنان هرس شدم که گویی هدف خشکاندن بود نه آراستن و پیرایش. من بر گفتار شتاب و عتاب آلود این به اصطلاح باغبانان اشکها روان ساختم و هستی خویش با خدا معامله کردم و خود را در این معامله پر آشوب و اشک ذره ای به حساب آوردم که در میان همه هیچ باشد و به چشم نیاید. اما می دانم که انها نه به آن جسم بی جان و نه به این ذره ی گمنام رحم نخواهند کرد. این به اصطلاح باغبانان از خدا هم مهربان ترند، می خواهند سر به تن من نباشد!.

فریاد بر نمی آورم چرا که بهترین فریاد سکوت است و بهترین محافظ گمنامی. من جزیره ایی خواهم شد محصور در میان دریای آب شور مزه که کسی را توان دستیازی به آن نباشد. جزیره ای تشنه ی محبت که سواحل آن چونان لب های تفتیده ای است که به هر موج آب شورمزه  تشنگی اش فزونی می یابد اما باز دم بر نمی آورد . من از کسی تقاضای آب شیرین حیات ندارم . من مرگ و نیستی را بر زانو زدن و تمنا ترجیح می دهم.من مرده ای بیش نیستم اما مرگ من نیستی نیست حیاتی دوباره است، باز تولدی بهتر از قبل. پاییز 1384