بوی خوش بهار نارنج

کناره گیری از مدیریت گروه دین شناسی
نویسنده : پدر خوب - ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳۱
 

در اردیبهشت‌ماه سال 1390 به انتخاب اعضای گروه دین شناسی دانشگاه ادیان و مذاهب به عنوان مدیر گروه انتخاب شدم و با حکم ریاست محترم دانشگاه کار خود را شروع کردم. در این مدت با همکار ی و هماهنگی با سرپرست پیشین دانشکده ادیان و ریاست کنونی آن و مدیران محترم گروه ادیان ابراهیمی و گروه ادیان شرق دست در دست هم تلاش کردیم تا امور آموزشی دانشکده ادیان و گروه‌های آموزشی سامان بیابد. البته دوستان در دو گروه دیگر چند سالی است که با این کارها دست و پجه نرم می‌کنند. واقعا خسته نباشند.  گروه دین شناسی یکی از سه گروه آموزشی در دانشکده ادیان دانشگاه ادیان و مذاهب است که در مقطع کارشناسی ارشد دین شناسی و  دکتری دین پژوهی دانشجو می‌پذیرد. در این مدت با برگزاری منظم جلسات گروه ، سعی کردم در کنار همه اعضای محترم آن اقایان دکتر اسلامی، قلی زاده، فهیم و در دو ماه اخیر اقایان کرمی پور ، زارع و وحیدی امور درسی و پایان نامه‌های دانشجویان رسیدگی شود.

اما اخیرا بنا شد که یک دسته تحولات اداری  صورت بپذیرد و بر اساس نظام ساختاری و تشکیلاتی تنظمی از سوی اداره طرح و برنامه ، دانشکده‌ها به لحاظ ساختاری متحول شوند.و استقلال آنها با اجرای ساختار جدید بیشتر شود. بر این اساس دو معاونت اموزش و معاونت پژوهش دانشکده‌ها در کنار معاونت آموزش و معاونت پژوهش دانشگاه ، با شرح وظایف خاص خودشان باید شروع به کار می‌کردند. در نظرخواهی ریاست دانشکده از آعضای محترم هیات علمی و جمع بندی نهایی که خود وی داشت، در اواسط ماه مبارک رمضان از من خواست معاونت پژوهشی وی در دانشکده را بپذیرم. بعد از تاملی یک روزه پاسخم مثب شد اما مشروط بر اینکه مدیریت گروه از من برداشته شود. چون معتقدم هم مدیریت گروه دارای جایگاه ویژه و مهمی است و هم تا آنجا که ممکن است باید از جمع مشاغل در یک نفر پرهیز شود.  ریاست دانشکده نیز با ملاحظاتی که از حسن نظر ایشان به بنده است، گویی از پیش منتظر پاسخ مثبت من بود. ( انکار نمی‌کنم که در واگذاری مسوولیت مدیریت گروه بیش از او من پیگیر امور شدم  چرا که ماندن در دو کار را اصلا به صلاح نمی‌دانستم.)

دیروز بعد از گذشت بیش از دو هفته از انتصاب من به سمت معاونت پژوهش دانشکده و پذیرش  استعفای من از مدیریت گروه به توسط اعضا، و بعد از کش و قوس‌های فروان برای جانشینی حقیر ، با پیگیری‌های ریاست دانشکده و شخص این جانب و پذیرش اقای کرمی پور که از سوی اعضای گروه انتخاب شد، دوران سمت مدیر‌گروهی‌ام به پایان رسید و حکم مدیر گروهی اقای کرمی‌پور امضا و بر تابلوی اعلانات نصب شد. ار ریاست محترم دانشگاه، سرپرست قبلی دانشکده ادیان ، ریاست کنونی دانشکده و مدیرمحترم گروه ادیان ابراهیمی اقای دکتر صادق نیا و مدیر محترم گروه ادیان شرق آقای دکتر رستمیان و همه دانشجویان ( خانم ها و آقایان ) عزیز تشکر می کنم و از بابت هر گونه کم کاری یا برخورد نادرست عذر خواهی می‌کنم.

 از روز‌های آینده  باید به امور پژوهشی دانشکده و از همه مهمتر مطالعات و تدریس‌ها و صد البته دلنوشته‌های خودم بپردازم.


 
 
علماء اسلامی؛ کشیشان مسیحی
نویسنده : پدر خوب - ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٧
 

در مقایسه اسلام و مسیحیت کاتولیک سخن‌ها بسیار است. اما یکی از نکات مهم آن است که مسیحیت بطور خاص آیین کاتولیک را یک « نظام کلیسایی»( = Church system ) می‌خوانند که در آن ساختارهای  دینی از جامعه جداست و « هدف اصلی این سازمان کلیسایی سامان دادن و انتظام بخشیدن به درون کلیسا » است.

اما اسلام را اغلب یک « نظام ارگانیک » ( Organic System  ) می‌خوانند که دین و جامعه را مرتبط با هم می‌شناسد و ساختارهای شرعی و اجتماعی را در هم می آمیزد.

در بستر فرهنگ دینی اسلامی اعتقاد بر آن است که  اسلام به متخصصان دینی خود اجازه نمی دهد که به  انجام مناسک و شعایری دست بزنند که نتیجه‌ی عینی و این جهانی آن بخشودگی کامل گناه آدمیان است . به عبارت دیگر عالمان و متخصصان دینی مسلمان حق واسطه گری میان خدا و انسان را ندارند . بر این اساس ، بساط سلسله مراتبی( هیروکارشی) که در نظام کلیسایی هست، در اینجا  زیر سوال می رود». به همین جهت است که  جنبه ی نهادی و هویت جمعی دانشمندان مسلمان که به « علماء» شهرت دارند ، معمولا مغفول واقع می‌شود چون عنوان آنها  بر خلاف عنوان کشیشان مسیحی که حامل معنایی خاص برای اهالی کلیسا  است، معنای ویژه‌ای ندارد.دلیل دیگری نیز وجود دارد  و آن اینکه  « علماء» اسلامی مانند کشیشان مسیحی از موقعیت نهادی بر خوردار نیستند. چرا که « علماء، اغلب بر مشارکت‌های اجتماعی تاکید دارند و موقعیت‌های نهادی خود را به پای آن هزینه می‌کنند.

با این همه انکار نمی توان کرد که «علما» همیشه خود را متولیان باورها، بازتولید کنندگان شرعیات معتبر و مفسران شریعت موجه می‌دانند. در میان عوام ، آنها همیشه به عنوان طبقه‌ی ممتاز عالی‌مقام یا برگزیدگان خدا در میان مخلوقات هستند و عمل می‌کنند و لباس متفاوت و متمایز می‌پوشند و با زبان رسمی و متمایزی  سخن می گویند و به شدت مطابق مقررات و کد رفتاری خاص خودشان رفتار می‌کنند به گونه‌ای که حتا شکل ریش گذاشتن آنها با بقیه اقشار فرق دارد.

مساله اساسی در این‌جا این است که با توجه به برخورداری « علماء»  از این چنین جایگاهی و با توجه به تفاوت جایگاه آنها با کشیشان مسیحی بویژه کشیش‌های کاتولیک چه مسایل یا مشکلات یا آسیب‌های ممکن است در باره آنها مطرح باشد که در باره کشیشان مسیحی مطرح نیست و بنابراین نمی‌توان از تجربه تاریخی روحانیت مسیحی در این جا استفاده کرد؟

 از آن جایی که علما در پی بیان احکام اسلام از طریق برقراری روابط مطلوب با جامعه و اقشار مختلف آن هستند، بنابراین، حضور آنها ، بطور غیر مستقیم،  به مثابه یک میزان  و سنجه‌ی اخلاقی در قبال رفتار دنیوی دیگر نخبگان، از جمله در برخی جاها ، صاحبان قدرت، به حساب می‌آید و از این روی در معرض انتقاد‌های جدی هستند.این امر وقتی اوج می گیرد که یک جامعه دستخوش تغییرات اجتماعی و فرهنگی عمده، نا به هنگام و سریع می‌‌شود. در این وضعیت، نخبگان دینی آن جامعه خود را در میانه‌ی و کانون این وضعیت بغرنج و بحرانی احساس می‌کنند.در این حالت  احتمالا دو کار انجام می‌دهند:

نخست، تا حد قابل توجهی خود را بدون اینکه تغییری در مبانی سنتی خود بدهند ، با تغییرات منطبق می‌سازند.

دوم، آنکه نشان می‌دهند که قادر به انطباق نیستند و به فساد و تباهی کشیده می‌شوند.

 به نظر می‌رسد که انطباق پذیری قشر یا گروه «علماء» با تغییرات محیط تا حد زیادی به برخوداری آنها از سه سرمایه‌ی نهادی یا نمادی وابسته است: اتفاق نظر ( اجماع) ، آتونومی ( استقلال)  نهادی و کاریزما. باز به نظر می‌رسد باید در باره این هر سه سرمایه تامل کرد. خود « علماء» اعم از اهل سنت و شیعه، اولین کسانی هستند که باید به این مساله توجه کنند. 

 تلاش‌های صورت می‌گیرد که به اجماع تمامی علما دست یافته شود و برخی نیز بر اتونومی نهادی آنها تاکید دارند و بیش‌تر از همه اینها بر ویژگی کاریزما سازی/ شدن توجه می شود. ایا وقت آن نیست که بدانیم در روزآمدی علما و دور شدن این قشر از تباهی و عقب‌ماندگی و یا حتا در برخی مواقع واپس‌گرایی  چه چیزهایی موثر است؟ البته این را از روی انصاف بیان کنم که در میان قشر علما کنونی جهان اسلام هستند کسانی که به واقع خود متحول شده‌اند و تحول آفریدند و می‌افرینند. با این همه این بحث علمی را باید پی گرفت.

پس:

نقش سرمایه اتفاق نظر یا اجماع در روزآمدی قشر علما چیست؟

نقش سرمایه‌ی اتونومی یا استقلال نهادی در روزآمدی قشر علما چه می‌تواند باشد؟

نقش کاریزما در روز آمدی و دور شدن قشر علما از تباهی و واپس گرایی چیست؟

شما چه فکر می‌کنید؟


 
 
کنفرانس بین المللی ادیان و فرهنگ‌ها در آسیا و ...
نویسنده : پدر خوب - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٥
 

گاهی نوشتن خیلی دشوار می‌شود.اما دوستانی هستند که انتظار می‌کشند. می‌خواهند بنویسم. در این دو‌هفته‌ی اخیر بیشتر در حال سفر بودم. شمال ، تهران - قم و به عکس. یکشنبه و دو شنبه  گذشته کنفرانس بین‌المللی ادیان و فرهنگ ها درآسیا در تهران برگزار شد. روز یکشنبه در جلسه افتتاحیه شرکت کردم و عصر در یکی از پانل‌های آن به ارائه سخنرانی پرداختم. موضوع سخن من تاثیر فرهنگ شرقی  بر جنبش گفتگوی ادیان در یک صد ساله اخیر بود. در مقاله ام از شرقی شدن غرب سخن گفتم. در زمانی که همه از غربی شدن شرق، امریکایی شدن شرق، مک‌ دونالدیزاسیون شرق سخن می گفتند و جهانی شدن را جهانی سازی می‌دانستند، من از شرقی شدن غرب سخن گفتم. گفتم این سخن من نیست. اندیشمندان و جامعه شناسان غربی این سخن را مطرح کردند. منظورشان نفوذ جهان بینی شرقی در غرب است. آنها معتقدند که شرقی شدن غرب در عرصه دین و فرهنگ بسیار جدی است و شواهد هم این جدیت را تایید می کند. به هر حال نباید فکر کنیم غرب پشت سر همه چیز هست و در پی آن است همه چیز و همه جا را غربی کند. اگر جنین چیزی درست بود که باید از اسلامی شدن غرب، یوگایی شدن غرب، شرقی شدن غرب و ... سخنی نباشد. به نظر من در عصر اطلاعات اوضاع چند متغیره است و هیچ چیزی در اختیار هیچ تک فرد، تک فرهنگ یا تک تمدنی نیست و نخواهد بود.

نکته دیگری که ربطی به نکته نخست ندارد اینکه تابستان رو به پایان است و پاییز با صفا با همه‌ی زیبایی‌ها و نشاط و شادابی اش از راه می‌رسد و قلم‌ها باز بر صفحه سفید رقص خواهند کردو کلمات را با اهنگی موزون رسم خواهند نمود. پاییز امسال نیز مانند هر پاییز دیگری ، از راه می‌رسد و ما با خاطرات گذشته پا در حریم « مهرش» می گذرایم تا با نام مهربانش « علم» بیاموزیم. اما به واقع علم را برای چه باید آموخت. با چه روشی و برای تحقق چه اهداف نظری و عملی مهمی.

نکته سوم، چند تن از جوانان روستای محل تولدم از من خواستند که در باره‌ی مسایلی با هم گفتگو کنیم. نمی‌دانم که با شروع سال تحصیلی جدید چه میزان بتوانم حتا در حد وبلاگ نویسی هم وقت بگذارم. تلاش خواهم کرد که این این کار ادامه یابد. از همین‌جا به جوانان خوب محل تولدم که برای من پیام گذاشتند تشکر می‌کنم و اعلام می‌دارم در حد توانانم در خدمت خواهم بود. این امر مستلزم برنامه‌ریزی است که باید در باره‌ش با‌ هم همفکری کنیم. انشا الله.

شمال این روزها هوای مطلوبی دارد. با این حال باید ظرف فردا و پس فردا به شهر محل سکوتنم برگردم.


 
 
یک نکته جامعه شناختی در باره فرقه و فرقه گرایی جدید
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٥
 

مفهوم فرقه تاریخی بسیار ممتاز دارد. در زبان انگلیسی، واژه sect  به معنای یک گروه دینی جدا شده است. اما در کاربرد تاریخی آن در جهان مسیحیت دارای معنایی به شدت منفی است. در این کاربرد فرقه عبارت از جریان یا جنبشی است که به باوری موروثی متمسک است و اغلب به مناسک و اعمالی پایبندی نشان می‌دهد که از رویه‌های راست کیشی یا ارتدکسی دین جداست. در عمل، فرقه‌ی‌ مسیحی معمولا منکر مراسم رسمی و مناسک کلیسا‌ها است و خود را رقیبی می‌خواند که فاقد تشریفات کشیشی یعنی کسی است  که خود را تنها مقام صلاحیت‌دار برای مناسک دینی و تنها واسطه خدا و خلق میداند.

ویژگی های اصلی فرقه عبارتند از : 1. سرشت دواطلبانه و دلبخواهی بودن 2. جهت‌گیری به سمت « نظام پیروی و عضویت قاعده مند» 3.  سازمان یافتگی یکدست و منسجم 4. دارای تنش با محیط اجتماعی فرهنگی  یا یا با دین نهادینه رسمی .

فرقه های نوظهور در جهان اسلام

یکی از فرضیه‌های کالین کمبل جامعه شناس دین غربی در باره کیش های نوظهور آن است که آنها و « محیط فرقه ای» بر اساس چند چیز رشد می‌کنند که از جمله ی مهمترین آنها عبارتند از:  ( الف)  میزان تماس با فرهنگ « بیگانه » و ( ب)  از هم پاشیدگی انسجام فرهنگ بومی حاکم .  اگر چه فرهنگ غالب در کشورهای اسلامی از این از هم پاشیدگی بدور است اما تماس با فرهنگ « بیگانه » در برخی از گروه ها در جهان اسلام  مشاهده میشود ، بویژه در میان طبقه اجتماعی- اقتصادی بالا دست .


 
 
بایدهای سازمانی و نباید های غیر سازمانی
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٢
 

در زندگی اجتماعی مواقعی هست که باید تن به ساختار بدهیم. این تن دادن ها را باید های سازمانی می نامم. باید های سازمانی بسیار متنوع و دارای شدت و ضعف هستند. برای نمونه باید های سازمانی یک محیط دانشگاهی ، با توجه به جامعه ای که در آن واقع شده است، از جمله ی همین موارد تن به ساختار دادن است. بسته به نوع جامعه ( ساختاری ) که یک نهاد دانشگاهی در آن واقع شده است، مقررات آن متفاوت است. برای نمونه باید های سازمانی دانشگاه های کشوری مثل ایران با باید های سازمانی کشورهای غربی بسیار متفاوت است. البته این معنای نفی عناصر مشترک نیست.

اما مساله این است که ما فقط با باید های سازمانی که برای مثال وزارت علوم برای نهاد های دانشگاهی مقرر می دارد یا طرح و برنامه هر سازمانی مطابق ساختار در نظر می گیرد، مواجه نیستیم. در کنار این باید ها ، نباید های سازمانی هم هست که در جای خود امری طبیعی است. ما با  نیاید های غیر سازمانی مواجه هستیم. مثلا همه مقررات سازمانی یک دانشگاه ارایه فلان درس با سرفصل های مصوب را « باید» می داند اما نباید های غیر سازمانی این امر را ممنوع می کند.یا فلان استاد مطابق باید های یک محیط دانشگاهی می تواند تدریس کند، اما نیاید های غیر سازمانی مانع می شود.

نباید های غیر سازمانی در جوامع مختلف وجود دارد اما آنچه بیشتر بودن آن را موجب می شود، ساختار جامعه در سطح کلان است. نباید های سازمانی، در هیچ قالبی نیست اما هستی اش به مراتب قوی تر از نباید هایی است که در قالب ها می گنجند. از جمله نباید های غیر سازمانی دستور خارج از مقررات ساختاری مقام مافوق است.

ظاهرا ، بر اساس آنچه جامعه شناسان می گویند، وجود، میزان و قدرت نباید های غیر سازمانی شاخص خوبی برای سنجش مدل یک جامعه  یا نهاد یا سازمان است. اینکه ما با جامعه مدرن سر کار داریم یا سنتی یا ابتدایی. به نظر می رسد وجود نباید های سازمانی بیشتر حاکی از ساختار کلی یک جامعه پیشا مدرن و عدم نهادینه شدن قانون باشد.

نباید های غیر سازمانی حاکم بر محیط کار ، تحصیل و فعالیت  شما کدامند؟ آیا تا کنون به آن فکر کرده اید؟ 

 


 
 
باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه...
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٧
 

در این روزهای پایانی ماه مبارک رمضان و روزهای آغازین شهریور، هوا بعد از بارش باران تابستانی بسیار خنک و دلپذر و الهام بخش شد. آنچه در پی می آید احساس من از باران است که چندین سال پیش نوشتم و امروز در این هوا آنرا مرور کردم، دیدم حسی خوبی است که با حسن الان من هم چندان تفاوتی ندارد.

قطرات زیبای آب آسمانی به زمین ترنم بخشید. شکوه عظمت آن دلدار ازلی و قادر متعالی و وجود ابدی را در تک تک آنچه نزول آمد می توان دید و بر هر کدام آن زمزمه سبحان الله بر زبان جاری ساخت که تبارک الله احسن الخالقین.

 شور آفرینی باران حقیقتی است که می توان در جان تمام مخلوقات مشاهده کرد و در این میان انسان ها بیش از هر موجودی طراوت می یابند البته اگر به گفته سهراب سپهری زیر باران بروند و صد البته "چترها را نیز ببندند". باران رحمت فراگیر خداست که چون فرود آید بر همه بریزد و عاصی و عابد، زاهد و تارک نمی شناسد و این خود درس عبرتی است و به یقین حکمتی. حکمت بخشودگی و بخشش، اگر آدمیان اندکی به خود آیند با هر بارانی پاک می شوند و اگر دگر بار خود را به معاصی و گناه نیالا یند طهارت باطن و ظاهرشان ماندگار و محیط مادی و معنوی شان با طراوت می شود.

من از پس و پیش و حین باران لذت می برم. هوای پیش از باران مانند دل پر از دردی است که بغض در حال ترکیدن دارد و چون بترکد از سوختن دل حکایت می کند و "دلا بسوز که سوز تو کار ها بکند   دعای نیمه شبی رفع صد بلا بکند" هوای پیش از باران پر از ابر سنگین بغض کرده منتظر باریدن است، هوای پر آشوب و گاه همراه با صدای غرش دل آسمان و زمین، هوای پیش از باران ، بغض دل جهان است و دل جهان بسوزد چه ها نکند!  هوای پیش از باران هوای عاشقی است که در تب و تاب زمان وصال است و هنوز خود داری پیشه دارد که تحمل عاشقانه است.  هوای پیش از باران نوید به بار نشستن ابر هاست و هر آنچه نوید و امید در خود دارد، امید آفرین است و نوید بخش و آخر اینکه هوای پیش از باران پیش در آمد موسیقی ارکستر هستی است که همه موجودات هستی را در انتظار متن و انتهای موسیقی به سکوت و تامل و لذت وا می دارد. ابته این درآمد گوش و دل شنوا نیز می خواهد..

 

و اما حال و هوای حین باران نیز هوای اشک آلود وجود و هستی و خیس شدن گونه های حیات است و متبرک شدن دامان طبیعت به آب آسمانی که حیات است و طراوت   آه که صدای ریزش اشک آسمانی بر جان و دامان طبیعت چه زیباست ، آنکه می بارد سبک می شود و آنکه می گرید و زیر باران می رود طراوت می یابد و حیات. صدای شرشر باران صدای هق هق........ جگر سوز نیست، صدای  شرشر باران به صدای گریه عاشقی می ماند که به هنگام وصال سر بر دوش یار نهاده و به آب شور مزه دامان معشوق نمکین و پر طراوت می سازد و جان پر از درد اشتیاق را درمان می نماید. صدای شرشر باران صدای آهنگ خوش ارکستر هستی است که شنودگان را به اوج لذت نه فقط شنیدن که در ان آهنگ درآمدن و با آن خواندن و رقصیدن  می رساند.  هوای حین باران هوای ابراز احساسات عاشقانه است، هوای حین باران هوای دلدادگی است، هوایی پر از طراوت، شادمانی و شور آفرین.  هوای حین باران را دوست دارم چون هوای دل من است، هوای جان من است و هوایی پر طراوت قلب پر مهر همه انسان هاست که چون به رحمت مهر پر گشته اند  همه کس را به یکسان دوست می دارند و بخل و کینه ندارد و همچون هوای حین باران همه را که چتر از سر گرفته باشند به یکسان طراوت می بخشد. هوای حین باران  هوای  عشق ذات هستی.

 

و اما هوای پس از باران را نیز دوست دارم. هوای پس از باران هوای دل خالی از بغضی است که پس از ترکیدن سبک می شود.  هوای پس از باران هوای انتظار دوباره است و نیایش عاشقانه که وصال دوباره می طلبد. هوای پس از باران را باید از گل و گیاه، خاک و زمین، همه مخلوقات و آنان که چتر ها را بستند و به زیر باران رفتند پرسید و از آنها که پرسیدم همه گفتند هوای پس از باران هوای دل آنان است سبک، بانشاط ، پر از طراوت و مهر و شادابی و البته دلی  که باز حال خوش باریدن را انتظار می کشد. هوای پس از باران هوای دل منتظران است آنان که در انتظار دلدارند، دلداری که لحظه ای پیش ترکشان کرده است،  منتظرانی که سر مست وصالند و چشم انتظار وصالی دیگر.  هوای پس از باران هوای خوش عاشقی است که با معشوق و داع کرده است و همراه با حلاوت دیدار ابر های انتظار را در درون خود برای دیداری دیگر بارور می سازد. هوای پس از باران هوای آب، طراوت ، خیسی، نشاط، شادابی و شادمانی است اما هوای حسرت و انتظار نیز.

من از هوای پس و پیش وحین باران خوشم می آید چون........


 
 
یک نکته روش‌شناختی
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٥
 

 

سه  رویکرد یا روش شناسی عمده در علوم اجتماعی وجود دارد که عبارتند از:

  1. 1.     پوزیتیویسم
  2. 2.     رئالیسم
  3. 3.     تفسیر گرایی

هر یک از این سه رویکرد روش شناختی با چهار بخش فرعی توضیح داده می شود که عبارت است از :

  • هستی شناسی ( آنتولوژی)

یعنی باورهای بنیادی فرد در باره ی جهان اجتماعی و رابطه ی آن با کنش گران اجتماعی

  • معرفت شناسی ( اپیستمولوژی )

یعنی بحث از اینکه اعتبار و قابلیت اتکا ( reliability and validity ) آنچه که می دانیم و معتقدیم که هست، چیست.؟( آیا این پذیرش بر اساس اعتماد به دیگری است ، ایمان است ، مشاهدات تجربی است یا از راه تفسیر یا تجربه شحصی و راه های دیگر)

  • روش شناسی ( متدولوژی )

یعنی بحث از اینکه کار تولید شناخت معتبر و قابل اتکا را از چه روشی باید انجام داد.؟

یعنی بحث از اینکه ما چگونه به ساخت شناخت نظری در باره ی جهان اجتماعی دست می زنیم.

  • روش ها ( متدها )

یعنی بحث در باره ی اینکه ما در عمل برای جمع آوری اطلاعات برای آزمودن یک نظریه از چه ابزاری استفاده می کنیم.؟(ابزار اساسی مانند پرسش نامه،مصاحبه، آزمایش ، مشاهده ی مشارکتی و غیره)

 


 
 
نکاتی از کتاب خدایان بی قرار: نوزایش دین در کانادا
نویسنده : پدر خوب - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳
 

نکاتی از کتاب :

Restless Gods; the Renaissance of Religion in Canada, by Reginald w.Bibby, Stoddart Publishing Co., 2002

نویسنده در پیشگفتار بیان می‌دارد که « من نیز مانند  بسیار ی از شما معتقدم که خدا به برداشت‌ها و تصورات انسانی محدود نیست. من به تجربه دریافتم که خدا فراتر و متعالی‌تر از آنی‌ است که مردم در وصف الوهیت بیان می‌کنند.

نویسنده یاد آور می‌شود که با با گذر ایام به چیزهایی دست یافتم که برایم مهم شده‌اند. از جمله‌ اینکه دریافتم که حضور خدا محدود به درون کلیسا نیست. او در درون و بیرون کلیسا هست. نویسنده با نقل یکی از فراز‌های کتاب رسولان مبنی بر اینکه « خدا در حرم‌ها و اماکن مقدسی که انسان‌ها به دست خودشان بنا‌کرده‌اند ، زندگی نمی کند( رسولان) ، نتیجه می‌گیرد که فعالیت و کار  خدا به « دست‌های انسانی» مردمی که دینداری رسمی دارند، محدود نمی‌شود. او از پولس خطاب به مردم آتن نقل می کند که « خدا یک موجود خودمختار شگفت‌انگیز است که نمی‌توان او را در مکانی مشخص جای داد. همیشه باید انتظار داشتت که او را جاهایی پیدا کنیم که اصلا انتظارش نمی‌رود.

نویسنده از این منظر با اشاره به دونظر مذکور نتیجه می‌گیرد که  ، بر اساس گفته‌ی پولس، از همه انتظار می‌رود که در جستجوی خدا باشیم و در نهایت هم او را خواهیم یافت این در حالی است که بر اساس نظر رسولان « خدا از تک تک ما دور نیست» که بخواهیم به دنبالش بگردیم.

در ادامه نویسنده اظهار می دارد که ما در دوره‌ای زندگی می کنیم که جستجوی معنوی در کانادا در حال رشد است. چنین چیزی تا پیش از این در بیرون از حلقه‌های کلسایی رایج نبود. در دورانی زندگی می کنیم که بسیاری  از چهره‌های علمی و اکادمیک و بسیاری از روزنامه نگاران ، بیشتر توجه شان را به مشکلاتی زیادی که کلیساها با آن مواجه هستند، متمرکزکرده‌اند و مسایل مربوط به جستجوی معنوی در دستور کارهای علمی است، باید از داستان دیگری نیز سخن بگوییم. داستان کسانی که فکر می‌کنند دست خدا را در زندگی‌شان تجریه می کنند. این داستان در روزگار ما واقعا شنیدنی است. مردمی که خستگی‌ناپذیری، یا  پایان ناپذیری معنوی را تجربه می کنند.

نویسنده می‌گوید این کتاب در پی ان است که به بخش قابل مشاهده ی از آنچه در حال وقوع است در جامعه کانادا به بررسی بینشید و از این روی به بررسی سالهای 1975-2000 و اندکی فراتر از این سالها پرداخته است.

در مقدمه کتاب آمده است که نظریه سکولاریزاسیون در روزگار ما تا حد زیادی در محاق رفته است.  او معتقد است که واقعه یازدهم  سپتامبر نشان داد که دین همچنان مهم است.

نویسنده خود را در زمره کسانی معرفی می کند که شیفته ی دیدگاه هاروی کاکس در کتاب پرفروشش با نام The Secular city شده بود. به گفته ی نویسنده، کاکس در  این کتاب یاد‌اور می‌شود که غرض او فراهم آوردن الهیات برای دوران به گفته‌ی وی « پسا دینی (Post religious  age  ) است که بسیاری از جامعه شناسان دین ما را به وقوع آن مطمئن ساخته‌اند. اکنون ثابت شده است این نظریه سکولاریزاسیون است که به محاق رفته است نه معنویت گرایی. کاکس این پرسش را مطرح می کند که چگونه جامعه شناسان دچار چنین خطای بزرگی شده‌اند؟

مرور این کتاب را به دین‌پژوهان، جامعه شناسان دین و دانشجویان دین شناسی توصیه می‌کنم.