بوی خوش بهار نارنج

تاملات سایه نشینی 9: امام حسین نماد تدبیر
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۳
 

او که سلام خدا بر او باد بانگ بر آورد که من هدفی جز اصلاحات در امور امت جدم ندارم و ابزار من برای این کار امر به معروف و نهی از منکر است و زمینه ی انجام چنین کاری دعوت مردم. و باز گفت که برای ممانعت از انجام این کار مرا بر سر دوراهی تسلیم و مبارزه قرار داده اند و دور باد از من که این ذلت را بپذیرم. و هم چنین بارها از مدینه تا به کربلا از انحرافاتی سخن گفت که در امت جدش پدید آمد. انحرافاتی که قدرت سیاسی و دینی اموی بویژه یزید با زر و زور و تزویر پدید آورده بود.  با صدای بلند از ظلم ابراز نفرت کرد و بر رعایت قانون و شرع در مسیر اجرای عدالت و تحقق معروف و جلوگیری از منکر تاکید کرد.

حسین ع در کنار پدر و برادرش سالها تجربه کسب کرده بود و به رغم داشتن نظرات خاص خودش نوعی همدلی و هماهنگی با جریان اصلی اصلاحی که از امام علی ع شروع شده بود و با صلح امام حسن این تدبیر اصلاحی به اوج خود رسید، هماهنگی داشت. بعد از امام حسن که حکومت معاویه بر سراسر جهان اسلام به مدت ده سال ادامه داشت، او نیز به قراردادی که میان امام حسن و معاویه برقرار بود، پایبندی نشان داد. اما بعد از مرگ معاویه همینکه دید مقاد قرارداد نقض شد و معاویه یزید را بر جای خود نشاند و حال آنکه از جمله مفاد صلح نامه عدم تعیین جانشین بود، حرکت اصلاحی اش را تند تر کرد و به روشنگری و مخالفت مسالمت آمیز پرداخت. اینکه می گویم مسالمت آمیز به این معناست که امام بنا به نقل تاریخی در تمامی مجالسی که برای دعوت از او برای بیعت با یزید برقرار شده بود، یک سخن داشت که چنین حکومتی مشروع نیست و اگر شما به شورای اهل حل و عقد هم باور داشته باشید خلیفه مسلمین بعد از معاویه باید با نظر شورا یا مردم باشد.

از چیزهای جالبی که در حرکت اصلاحی امام حسین نادیده گرفته می شود ، توجه او به رای و نظر مردم است. دعوت نامه های مردم عراق و بویژه کوفه معنایش همان توجه به وجه مردمی بودن حرکت اصلاحی اوست.

حسین بایبندی اش به این حرکت انتقادی مسالمت جویانه و مبتنی بر مصالح امت جدش یعنی مسلمانان را در تمام مدتی که از مدینه به سمت کوفه در حرکت بود نشان داد. برخی کتاب ها از جمله تاریخ طبری و نیز کتاب هایی که کلمات امام حسین از مدینه تا کربلا را جمع آوری کرده اند، همه و همه حاکی از همین «تدبیر » است. تدبیری که بر حکمت ، عزت و مصلحت امور مسلمین ( امت جدش) استوار بود. آگاهی بخشی ها و سخنرانی های هشدار دهنده  همه از محتوایی برخوردار هستند که بهترین تعبیر برای آن تدبیر است و تدبیر و تدبیر. حسین نیز مانند جدش و پدرش و برادر همان راه تدبیر به عنوان یک اصل را در زندگی داشت. تدبیری که بر حکمتی الهی و عزتی دنیایی و اخروی و مصلحتی عظیم که حفظ خون امت اسلام بود و پرهیز از ظلم.

آنچه که من برداشت می کنم  آن است که تدبیر و پرهیز از درگیر شدن و جنگ کردن و پی گرفتن اعتراض از راه توسل به امر به معروف و نهی از منکر  در کار امام حسین  اصالت دارد و ستیز و جنگ و نبرد بر او تحمیل می شود .  بنابراین می توان گفت مبنای حرکت امام حسین تدبیر و اصلاح امور مسلمین در راس حاکمیت است . او نظرش این بود که معاویه حق تعیین جانشین نداشت و  ثانیا اگر هم حق می داشت کسی مانند یزید که برخوردار از ویژگی های لازم برای حکومت بر امت اسلام را ندارد، را نمی باید بر می گزید.

گام نخست امام حسین عدم تبعیت از ولایت یزید است. معاویه نیز ( به نقل از تاریخ طبری تصریح می کند که حسین بن علی با یزید بیعت نمی کند) . گام دوم بیان علت این عدم تبعیت در میان خبرگان و مسوولان است. ( در تاریخ از نشست های مختلف در مدینه برای بررسی دیدگاه امام حسین و دعوت او به بیعت آمده است). در این جلسات تصریح می کند که این ولایت یزید پشتوانه قانونی و شرعی ندارد. به اصطلاح امروزی او معتقد است که حاکمیت یزید مشروعیت ( legitemacy) ندارد.گام سوم اتخاذ روش مبارزه است . اینجاست که سعی می کند آگاهی بخشی به مردم را با بیانیه ها و سخنان خود از یک سو و عدم مماشات و چانه زنی های پنهانی با یزید و یزیدیان در سوی دیگر را در دستور کار خود قرار دهد. به همین منظور در هنگام مراسم حج آنرا ناتمام رها می کند تا بانگی رسا باشد برای تمامی مردم امت اسلام که حسین بر عدم مشروعیت ولایت یزید تاکید دارد و حکومت او رار بر نمی تابد. زن و فرزندانش را بر می دارد و مدینه را ترک می کند. ماجرای این حرکت را همه ما می دانیم. اما آنچه از این حرکت نمی دانیم این است که شمشیر امام حسین  فقط در روز عاشورا ست که بیرون می اید. شمشیر وقتی می کشد که آنها بر او شمشیر کشیده اند.

روز عاشورا که به روز نبرد حق و باطل معروف است، امام حسین اوج حق طلبی مبتنی بر اصلاح طلبی، حکمت ، عزت و مصلحت را به نمایش می گذارد بدون اینگه یک گام از اصل اساسی عدم بیعت با یک حکومت نامشروع عقب بنشیند. در تمام حرکات و افعال امام حسین در این سرزمین همین تدبیر امور مسلمین بیرون می اید. همان تدبیری که علی و برادرش می کردند. اما وقتی دیگر چاره ای جز دفاع از آرمان اصلاح امت جدش باقی نماند و گوش امویان شنونده دلسوزی های او نبود و درکی درست از مصلحت و عزت خود نداشتند، حکمت را در دفاع از خود و آبروی دین جدش دید و با دیدگانی اشک بار شمشیر بر کشید. چنان که گویی به اضطرار مجبور است شمشیر را بر روی کسانی بکشد که دیگر مجالی برای آگاهی بخشی او و مصلحت خواهی نگذاشتند.

شمشیری که تدبیرش را کامل می کرد. شمشیری که استثنایی بالا رفت و بارها فریاد کرد ای مردم اگر دین ندارید لا اقل ازاد مرد باشید و از جنگ و خونریزی بپرهزید. وقتی همه این انذراها و بشارت ها فایده نکرد و آنها آماده کشتن او شدند یا او را تسلیم کنند در مقابل زور فریاد بر آورد که : ای شمشیرها مرا در برگیرید( فیا سیوف خذینی ) .

او نشان داد که تا چه میزان به مصالح امت اسلامی توجه داشته است و حکومت فاسد و ظالم را برای جهان اسلام و مسلمانان زشت و نا پسند و مایه آبروزی می دید. او با خون خود ثابت کرد که باید حق طلبی را ارج نهاد و در اوج عزت و حکمت اصلاحات را پیش برد و اگر دشمن چاره ای نگذاشت به امر استثنایی جنگ تن دارد. حسین اعلام کرد که جنگ او با دیگر مسلمانان مقابل او که در سیطره ی تبلیغات و ارعاب اموی هوش و عقل خود را از دست داده بودند ، جنگی نیست که باید انجام بگیرد . اما چه باید می کرد وقتی نصایح و تدابیر او نادیده گرفته می شود.

از این روست که من امام حسین را نماد تدبیر می دانم و شمشیرش را یک استثناء. این تدبیر حط و مشی همه ائمه بوده و هست. اما توجه دارم که استثنایی که حسین برای شمشیر کشیدن قایل شده است چه اهمیتی دارد. شمشیر در مقابل ظلم . تدبیر بر امور مردم و عدم تمکین بر حاکم ظالمی چون یزید.

... و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلبٍ ینقلبون( و ظالمان خواهند دید که چرخ روزگار همیشه به یکسان نمی گردد)

سلام بر او باد که تدبیر را با شمشیر در آمیخت و حکمت و عزت و مصلحت را ابزار خود ساخته بود.

روزهای تاسوعا و عاشورا در پیش است و بیاییم امسال اینگونه به واقعه کربلا و امام شهیدان حسین بن علی ع نگاه کنیم.


 
 
تاملا سایه نشینی 8: نامه ای به حسین پسر علی ( سلام خدا بر هر دو)
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٢
 

با سلام خدمت مولایم حسین بن علی . امیدوارم در طی این سالها که خود را از یاران و دوستدارانت معرفی کرده ام، از من راضی باشید. وقتی بچه بودم مادرم دستم را گرفت و به در خانه ات آورد و گفت که در این خونه هم سن و سال تو هست و می تونی باهاش دوست باشی . می گفت اسمش علی اصغره. من که در آغوشش بودم به هنگام شنیدن این نام تکان می خوردم. بعدها فهمیدم که این تکان خوردن من ناشی از لرزه های تن مادرم بود که به وقت شنیدن نام علی اصغر و واقعه ای که برایش پیش آمد به شدت گریه می کرد. مدتی گذشت و من بزرگ تر شدم. باز مادرم دستم را گرفت به خونه ات( تکیه روستامان) آورد و گفت بیا با قاسم دوست شو. اینجا کسی است که بردار زاده امام حسین است و می تونی با او دوست باشی. از آشنایی با او خیلی خرسند شدم. در همین خونه بود که بارها شندیم که می گفتند قاسم در جواب شما گفته مرگ در راه خدا از عسل برای او شیرین تر است. من خیلی از مرگ می ترسیدم. نوجوان بودم و ترسو. اما به هر حال حسی از همانندی در من ایجاد شد و روزهایی تاسوعا و عاشورا میرفتم میان جمعیت و با شجاعت سینه می زدم و مانند دوستم قاسم اعلام می کردم که من نیز از مرگ نمی ترسم. زمان ها سپری شد و من دیگر با پای خودم به این خانه می امدم. هر سال در ماه های محرم و صفر بیشتر می امدم و میرفتم. به ما گفته بودند این خونه که میرید لباس مشکی بپوشید و مودب باشید و با مهمان های دیگر که خیلی هم زیاد هستند، مهربان باشید و رفیق. همیشه برای من این سوال بود که خونه ات چرا اینهمه شلوغه. مدتها گذشت و این روند ادامه داشت و من دیگر رسیدم به سن جوانی و احساس می کردم که دیگه با کی باید در این دیار دوست باشم. گفتند نگران نباشید . در این سن و سال هم کسی هست که با او دوست باشید. روزی در این خانه نشسته بودم و یکی داشت در باره شما و خانواده ات صحبت می کرد . او گفت در این خانواده کسی هست که اسمش علی اکبر است . او جوان زیبا و خوش قد و قامت است و به جدش یعنی پیامبر اسلام شبیه است. شباهت جسمانی و اخلاقی. با خود گفتم بااو دوست میشم. بارها برای دیدن این دوست به این خانه امدم و با او همراه و همدل شدم. این رویه هنوز ادامه دارد و من که اینک در میانسالی هستم هنوز هم می تونم دوستانی در این خانه پیدا کنم.

اما همه ماجرا به اینجا ختم نمی شود. کار به جایی رسید که فهمیدم همه این آمد و شدها به منزل شما در جهان معرفت و ذهن و جان است و در دنیای واقعی شماها و همه این اعضای خانواده سالهاست که در نبردی که خونین شهید شدید. این دنیای معرفتی عجب دنیای بود و هست. من همچنان احساس می کنم وقتی به در خانه ات می ایم همه آنها وشما زنده اید و با من دوستی می کنید.

دوستی شمارا ارج می نهم و سعی می کنم در شناخت زوایای این دوستی به درستی پیش بروم اما در عین حال پرسش هایی جدی برای من و برخی دیگر که به این خانه می ایند و می روند مطرح است. هم چنین من دوستانی در ایین ها ودین های دیگر دارم که تو را نمی شناسند و دوست دارند با تو و خانواده ات  دوست بشوند و گاهی به منزلت بیاییند. اولا اجازه می خواهم که آنها را با شما اشنا کنم و در ثانی اگر یه سری سوالاتی در باره تو کردن باید پاسخ بگویم.

نخستین سوالی که از من می پرسند و خودم هم برایم سوال است این است که  آیا تو برای دوستی با خودت شرطی هم داری؟ شنیدم که خودت را کشتی نجات معرفی کردی و با این کنایه می خواستی بگویی که باب دوستی من برای همه باز است. راستی یه دوست آفریقایی دارم در دور افتاده ترین جای این دنیا آیا او هم می تونه دوستت بشه و به این کشتی سوار شود. البته او یه کم کم شانس بود و مثل من در یک خانواده که قبلابا دوست شده اند، متولد نشد و واسه همین بادیگرانی نیز دوستی دارد.

یه دوست یهودی و مسیحی و هندو سیک و بودایی و زردشتی و حتا سکولار هم دارم. میتونم اونها را به خونه ات دعوت کنم. میتونم بهشون بگم که بیایند سوار این کشتی عشق و محبت شوند یا نه فقط جا برای کسانی باز است که لباس « تشیع» بر تن کرده باشند؟

راستی یه کسی را می شناسم که خیلی باسواده و بسیار هم برای بشر کارهای مهم انجام داد . البته از این جور افراد زیاد هم هستند. مانند مادم کوری، ادیسون و ... اونها که از این دیار رفتند و خبر ی ندارم اما نوادگان اونها و کسانی دیگری که امروزه در خدمت انسان هستند می تونند بیان خونه ات؟

دوست عزیز یه درد دل دیگه هم دارم . خیلی ها را دیدم که می گفتند دوست تو هستند و سوار کشتی اند و چراغ هدایت تو در دستشون است اما بارها و بارها دیدم دروغ می گویند و دزدی می کنند و جفا و ظلم روا می دارند و دیگران را تحقیر می کنند و گاهی چنان زندگی را برای دیگران سخت می گیرند که برخی از این افراد گاهی به تو و خانواده ات بد بین می شوند و گاهی ناسزا می گویند و البته هستند کسانی که با شنیدن این همه دروغ و دیدن این همه ظلم باز بر دوستی تو پای می فشرند  و می گویند شما حتما آنها را از این کشتی می اندازی بیرون و جایشانرا به همان کسانی می دهی که لباس تشیع ندارند اما ظلم و ستم و دروغ و تهمت و افترا ... روا نمی دارند.

راستی یه چیزی از برخی از دوستانت شنیدم که توی همین خونه تو می گفتند که تو با هیچ کس دوستی نمی کنی مگر آنکه آنها مرتکب آنچه تو با آن جنگیدی نشوند. یعنی ظلم و ستم و نفرت و خوخواهی و قدرت طلبی. درست می گن. اگه اینجوری باشه خیالم راحته . به همه می گویم دوستم حسین پسر علی فقط یک شرط دارد برای آنان که می خواهند دوستش باشند و آن همان شرطی است که پدرش علی پسر ابطالب سلام خدا بر آنها) گفته است: اینکه دوست تو باید مردم را یا برادر دینی خودش بداند یا مثل خودش یک انسان محترم . به به چه خوب.

آقا جان و ای دوست همه ما و همه انسان ها و دشمن همه ای آنهایی که ولو در لباس دین و پیروی از تو به بشر ظلم می کنند ، نامه ام طولانی شد. ببخشید.


 
 
تاملات سایه نشینی 7: محرم، حسین ع و پرسش های پیش رو!
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٧
 

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلّت بفنائک، علیک منی سلام الله ابداَ ما بقی اللیل و النهار و لا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم، السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

... و باز محرم است ، آه انسان بی پناه، مظلوم و مقاوم از نهاد او بیرون می آید که کاش حسینیان نیز چونان او از ظلم ابراز نفرت می کردند و بانگ هیهات من الذله را برای حق طلبی و ظلم ستیزی و مبارزه با زیست اموی و تفکر سلفی سر می دادند.

امشب سومین شبی است که محرم از راه رسید . در یک سوی دنیای اسلام این روزها را به دلیل آغاز سال هجری و قمری و تعیین هجرت پیامبر به عنوان آغاز تاریخ جشن می گیرند و در سوی دیگر، بخشی از امت اسلامی لباس عزا بر تن دارند و برای روز شهادت امام خود  کلبه های احزان بر پاساخته‌اند.

در باره حسین ع سخن ها زیاد گفته شده است و منبرها در این روزها و شبها پر است از خطابه های رنگارنگ با مضامین مختلف و شنوندگان و گویندگانی متفاوت و متنوع.   در این فکرم که چگونه می توانم در این ماه از وبلاگم استفاده کنم و آنرا نه منبر که تریبونی برای بررسی برخی ابعاد این واقعه قرار دهم. به نظرم رسید تلاش کنم با هم نظری شما مخاطبان ارجمند که لطف می کنید و از این وبلاگ دیدن می فرمایید، موضوعاتی را به بحث بنشینم.

نخستین چیزی که به ذهنم رسید پرداختن به برخی از پیام های معنوی واقعه کربلاست. روند معنویت گرایی در قالب های نوین در حال رشد است و ما از ظرفیت های معنوی امامان خودمان چیزی تقریبا نزدیک به هیچ ارایه کرده ایم که در کل نمی‌تواند مخاطب جهانی پیدا کند. براستی آیا میشود حسین ع و شهادت او را بگونه ای دید که از دل آن قواعدی یونیورسال و عام برای همه انسان ها بیرون آید و بطور عینی و ملموس بتوان آنرا مطرح کرد وهمه آدمیان صرف نظر از نوع باوری که دارند و بدون نیاز به اینکه "تغییر کیش» بدهند ، به آنها نیز در زندگی عمل کنند یا در تفکر و اندیشه و درون خود به مثابه ی گزاره هایی رهنما بپذیرند؟ آیا اگر بتوان چنین کاری کرد در آن صورت نوع رفتارها و کردارهای ما در زندگی مانع استقبال دیگران از این آموزه‌ها نمی‌شود؟

آیا می توان از « تجربه زیستی » امام حسین ع برای سامان دادن به زندگی و اصلاح زندگی بشر امروز استفاده کرد و چگونه؟

آیا « تاریخ مذکر » کربلا تا چه میزان ما را از روابط عاطفی و عاشقانه ی آن دیار در آن روزهای سخت غافل کرده است؟

آیا می توان از موضوعی به نام « پاسخ حسین ع به آموزه های عرفان های معاصر یاد کرد؟ آیا برای نمونه می توان گفتگویی فرضی میان « حسین ع و جهان بینی او با متفکرانی که امروزه با نگاهی کل نگرانه به هستی نگاه می کنند و کتاب های مانند « جهان هولوگرافیک » و « تائوی فیزیک » می نگارند، برقرار ساخت.؟

آیا اصولا در پی این موضوعات از دل واقعه کربلا گشتن، درست است.

خلاصه آنکه آیا می توان از تجربه زیستی امام حسین و سیره ی آن حضرت برای « معنویت گرایی جدید» پاسخی یافت؟

راستی آنهایی که در ایران به چیزی روی آورده اند که  از آن به « عرفان های نوظهور » یا « عرفان های کاذب» نام برده می‌شودف  می توانند همچنان با واقعه کربلا رابطه ای عاطفی و اعتقادی برقرار کنند؟ آیا اگر این افراد بیمارانی هستند که به درد مسلک های این چنینی دچار آمده آند، حسین دارو و درمانی هست ؟ آیا برای این افراد شمشیر حسین ع را باید بکار برد و یا تدبیر او را؟ ایا حسین ع را باید برای این افراد تیمار دانست یا تیمسار!!

چگونه می توان آنها را سوار « سفینه ی نجات » کرد و با « مصباج هدی " حسین ع به ساحل آرامش رساند؟

آیا از واقعه عاشورا و حالات امام حسین و یارانش می توان تفسیری « سابجکتیو و انفسی » از باورها بیرون کشید  و آنرا برای رسیدن به آرامش درون و معنویت پایدار  فرموله کرد؟

آیا حسین ع را باید در هنگام جنگ دید و حسن ع را در هنگام صلح و آیا حسین ع را فقط در شمشیر و حسن ع را در  تسلیم؟ آیا جفا نیست اگر ده سال زندگی امام حسین ع در زمان معاویه را نادیده بگیریم ؟ آیا یزید را می توان نماد ناراستی درون و حسین ع را نماد استواری درون دید که روان شناسی معاصر از آنها به جدیت بحث می کند؟

آیا حسین ع را فقط باید در تاریخ و چهره ی تاریخی اش جستجو کرد یا می توان او را از ویژگی های تاریخی اش جدا ساخت و امروزینش ساخت؟

و در آخر آیا و ایا و آیا .

با همه این پرسش ها چه باید کرد؟

ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه: ای چراغ هدایت و ای کشتی نجات، دست ما در این غرقاب بی معرفتی بگیر و صرف نظر از جنسیت ها و قومیت ها و مذهب ها بر کشتی ات سوار کن و آرامشی سر شار از حس نجات از ظلم و سختی و دشواری و غرق شدگی و ... به ما بده .