بوی خوش بهار نارنج

نوشتن از نوعی دیگر: قلم می تواند توتم من باشد اما کامپیوتر؛ هر گز!
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٥
 

به بهانه 12 اردیبهشت : روز معلم

از روزی که قلم در زندگی من جای خود به صفحه کلید داد احساس می‌کنم که این مخلوق مدرن هر گز نمی‌تواند حسی توتم‌وار در من ایجاد کند. چنانم که گویی هر روز تابویی را که نباید با آن سروکار داشته باشم ، لمس می‌کنم و با تایپ کردن بر صفحه وورد ذهنم را کلمه به کلمه ، بدون اینکه روحی داشته باشد، به تصویر می‌کشم. کلمات که از پس هم تایپ می‌شوند ، چنانان ردیف و  موزون قرار می‌گیرند که ، به اشتباه، به خود می‌بالم که ذهنم نیز به همین ترتیب و نظم است و چنان سامان یافته است که نه به بقالی که به هایپر مارکت یا مال‌های بزرگ( مرکز خرید‌های بزرگ) شبیه است که از هر بخشی به بخش دیگر ارتباطی مدرن برقرار است. من وقتی با قلم می‌نوشتم ، احساسم این بود که خامه به خون شباهت دارد و باید با مصرف هر نفَس قلم ، هزاران نفَس آفرید و کلماتی که بکار می‌روند باید چنان باشند که از جان دادن قلم به پای این نوشته خبر دهند؛ اما د ر این جعبه جادویی هر چه واژگان بیرون بیاید باز گویی هست و از بی انتهای بی روح بیرون کشیدن ، حس مسوولیتی در قبال کلمات هم ایجاد نمی‌کند. شاید به همین دلیل است که امروز انواع نوشته‌هایی را می‌بینیم که بی روح و بی عاطفه و حتا بی معنا و گاه حتا بسیار دل خراش هستند. آنگاه و آن زمان که گفته می‌شد قلم توتم من است، آثار آن قداست داشت و جان و جان مایه قلم نیز گرامی بود و بر همین اساس نوشته‌ها نیز ماندگار و اثر گذار بود.

همه اینها را نوشتم تا با این حکایت قلم و کامپیوتر ، حال روز ما و جهان مدرن را نشان دهم. جهان مدرن هم کار را راحت کرد و هم زندگی را آسان و حیات ما را دگرگون و هم احساس انسانی را در لوای عشق رماتیک، خوش منظر ساخت. نمی‌گویم جهان مدرن بد است، هر گز. قرار نیست که جامعه انسانی در سکون و سکوت باشد. باید روند تکامل و تحول طی شود و این خود خواسته و خدا خواسته است. اما این وضعیت همه یا بیشتر ما انسان‌ها را دچار نوعی حس غربت و نوستالوژیک نسبت به گذشته ساخته است.  

قامت راست قلم را که می‌بینم و وقتی انرا در دستان خود لمس می کنم، احساسم چیز دیگری است؛ گویی تمام قداست یک هستی را در یک شی آورده‌اند و در دستان من قرار داده‌اند. قلم به واقع توتم است؛ مقدس است، حس آفرین است؛ هیچ چیزی جای قلم را نمی‌گیرد. نوشتن با نوک لرزان و چرخان قلم که عاشقانه می‌تواند بر صحنه‌ی سفید کاغذ برقصد و با حرکات خود همه را در بند خویش و در حسرت خویش قرار دهد، کجا و این غریبه‌ی زمخت بی روح که همزمان همه کار می‌کند اما در نهایت وقتی از کار با آن فارغ می‌شود جز سنگینی و خستگی ، چیزی احساس نمی‌کنم.

ما ماندیم و جهانی که دیگر از قلم مهربان و از جان گذشته خبری نیست! خون در رگ‌های قلم‌های ما به پای راحت‌طلبی‌هایی خشک شد که این موجود ناخوانده ، کامپیوتر، لب تاپ و نوت بوک برای ما از آن سوی دنیا آورده است! راستی قلم‌ شما امروزه جز برای امضا کردن در جاهای مختلف، یاداشت کردن یک آدرس، البته اگر گوشی های موبایل این را نیز از او نگرفته باشند، یا برای خاراندن گوش کار دیگری هم دارند. قلم امروزه مانند یک اعدامی، طناب به گردن در سر میزهای پر کردن فرم‌های وام و ... قرار دارد و این موجود ناشناخته بی روح  یعنی کامپیوتر چقدر  در همه جا ارج می‌بیند.

من اما می‌خواهم باز به قلم باز گردم. قلمی که به راحتی می‌تواند هدیه داد؛ یاد آور هدایای دوستی و عاشقانه و پدرانه و مادرانه و ... بود. تصور کنید قلمی در دست داشته باشید که هدیه بهترین‌ها نزد شما به شماست؛ واقعا که با همراه داشتن آن و نوشتن با آن چه حس و حالی که ندارید. شاید بگویید که چرا این هدیه عاشقانه و دوستانه و پدرانه و خواهرانه و برادرانه و ...گوشی موبایل و ام پی تری و لب تاپ های مدرن نباشد. خوب باشد ما که حسود نیستیم. اتفاقا خیلی هم خوب است و آن نیز به هر حال حسی دارد. اما تمام سخن من آن است که همه اینها یک قلم یادگاری از یک دوست و یک عشق و یک معلم و یک پدر و ... که  بر روی جیب روی قلبت یا در جیب بغل شما را نوازش می دهد و همه جا شما را همراهی می‌کند نیست.

بیاییم در آستانه روز معلم(‌12 اردیبهشت ) به همدیگر قلم هدیه کنیم؛ توتم به هم ببخشیم و این تابوی غریب و بی حس و حال را از میان برداریم.

نگفتم این نوشتن از نوعی دیگر می‌شود.