بوی خوش بهار نارنج

گفتگوی اسلام و مسیحیت : چرا و چگونه ؟
نویسنده : پدر خوب - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱۱
 

کتابی را امشب مرور کردم که عنوانش « از برخورد تا گفتگو: مقالاتی در باره مناسبات اسلام و مسیحیت » است. این کتاب ترجمه همکار ارجمندمان دکتر حمیدرضا شریعتمداری از اساتید  دانشگاه ادیان و مذاهب است . اصل مقالات مندرج در این کتاب به عربی است و به سفارش « موسسه گفتگوی ادیان »  ترجمه و به توسط همین موسسه در سال 1383 منتشر شد.

در این کتاب  سخنرانی و نوشته‌ی چند شخصیت مسلمان و مسیحی در باره گفت و گوی اسلام و مسیحیت از مناظر مختلف گنجانده شده است. ترجمه روان دکتر شریعتمداری آن را برای خواندن بسیار آسان ساخته است و اگر کسی مانند این جانب به مباحث گفتگوی ادیان و از جمله گفتگوی اسلام و مسیحیت علاقه مند باشد، محتوا نیز بسیار جذاب است. کسانی مانند علامه مرحوم سید حسین فضل‌الله که قلم بنده از بیان بزرگی اندیشه و خرد و روح مسالمت جوی آن بزرگ ناتوان است و دکتر رضوان السید، محمد طالبی، سعد غراب، موریس بورماس و سمیر جلیل الیسوعی مقاله و سخنرانی‌ پر مغزی در باره موضوع داشته‌اند. در این میان سخنرانی علامه فضل الله که در دانشگاه امریکایی بیروت ارایه شده است، دارای نکات بسیار جالبی است:

طرح مساله دین به مثابه شغل نه مسولیت و رسالت 

رحمت ارزشی است که انسان مسلمان با آن زندگی می‌کند، ولی بسیاری از نمایندگان رسمی یا عملی اسلام بدترین انواع خشونت و سنگدلی و مانند اینها را انجام می‌دهند ؛ زیرا خاستگاه ما ارزشی است که گاهی از آن به روحیه شغل گرایی و روحیه‌ رسالت و مسوولیت پذیری تعبیر کرده‌ام؛ دین نزد ما به شغل تبدیل می‌شود، حال آنکه یک رسالت و مسوولیت است. از این رو در رفتار شغلی رفتار مسوولانه را از دست می‌دهیم.( ص 25)

واقع بینی در گفت‌ و گو( اجتهاد ورزیدن در آیین دیگری )

... از این رو، چه بسا گفتگو واقع بینانه این باشد که مسلمانان برای فهم منابع و ارزش‌های مسیحیت پیش گام شوند و مسیحیان برای فهم منابع و ارزش‌های اسلام پیش قدم گردند. مسیحی به مسلمان نگوید که تو حق نداری در انجیل یا مسیحیت اجتهاد کنی ... و مسلمان نیز به مسیحی نگوید که چرا در قرآن و اسلام اجتهاد می‌روزی... قرآن خود را سخن عربی آشکار می‌داند و انجیل نیز سخنی است که به عربی برگردانده شده  یا به زبان خود دارای معنایی است و هر که از آن زبان برخوردار باشد و به مفاهیم آن دست یابد، چرا حق نداشته باشد که بفهمد و اجتهاد کند؟ البته بر مبنای اصول و مقدمات اجتهاد؛‌زیرا ما اجتهاد کورکورانه یا مزاج محور را معتبر نمی‌دانیم(صص 28-29 ).

دشواری‌های تاریخی

ما وارث واقعیت‌های پیچیده هستیم و با این پیچیدگی‌ها خو گرفته‌ایم؛ تا جایی که اگر کسی از ورود مسلمانی به آیین مسیحیت یا ورود مسیحی‌ای به آیین اسلام سخن بگوید، کار او را تجاوزکارانه تلقی می‌کنند،‌ولی این شدت و سخت گیری در حایی که سخن از مارکسیست کردن یک مسیحی باشد به چشم نمی خورد. آیا مسیحیان در صورت مارکسیست شدن یک مسیحی ناراحت می‌شوند؟ چه قرابتی بین مسیحیت و مارکسیسم وجود دارد؟ قرابت اسلام و مسیحیت به مراتب بیشتر از نزدیکی مسیحیت و مارکسیسم است. همین طور اگر مسلمانی بخواهد به آیین مسیحیت در آید مصیبتی برزگ پیش می‌اید، ولی اگر همو مارکسیست شود،‌مشکلی نخواهد بود. این ناشی از سیاسی‌کاری است که می‌توانی مسلمان مارکسیست یا مسیحی مارکسیست یا بیشتر از آن باشی ولی نمی‌توانی مسلمانی ارتدکس یا مسیحی شیعی یا سنی باشی. زیرا اسلام و مسیحیت در معرض هجوم همه جریان‌های سکولار قرار دارند، ولی به هیچ جریانی اجازه نمی‌دهند که به حریمشان راه یابد. این همان تعصب کوری است که اندیشه را نمی‌فهمد. مساله این است که هر چند به شیوه‌ای رسمی - و نه واقعی و عملی- وابسته به فلان دین باشی.( صص 29-30 )