بوی خوش بهار نارنج

سال 93 سال کوچ کردن از اعتقاد موروثی به ایمان قلبی
نویسنده : پدر خوب - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٩
 

 

خدایا ، ای مقلب القلوب و الابصار، ای مدبر اللیل و النهار و ای محول الحول والاحوال

 در این سال جدید موانع «شناخت و ایمان قلبی » را از پیش روی ما بردار

( آمین ) 

اعتقاد موروثی  مانع  شناخت

دین‌ها و هر آنچه از فوق طبیعات خبر می‌دهند، پیوسته از انسان  می‌خواهند که از خود بپرسد کی هست؟ از کجا آمده است ؟ و به کجا می‌رود؟  اما انسان امروز در مقابل، سعی کرده است که این پرسش‌ها را به خود ادیان برگرداند و از آنها بپرسد که چی هستی؟ از کجا آمدی؟ و به کجا می‌بری مرا ؟ چیستی، از کجایی و به کجایی پرسش‌های مهمی فراروی ادیان نیز هستند. این پرسش که آیا دین‌ها در درون خود پاسخی برای آنها دارند؟ در جای خود پرسش مهم دیگری است.قلمرو‌های متفاوت علم ادیان با به اصطلاح مدرن «دین پژوهی»، به گونه‌های مختلف، در پی یافتن پاسخ ادیان به این پرسش‌ها است.

اعتقاد وراثتی اگر چه به کلی خالی از فایده نیست اما مانعی جدی بر سر راه درک و شناخت صحیح و عمیق و کسب «ایمان قلبی» است. سنت های دینی و آداب و رسوم مذهبی در بستر وراثت از تعمّق و تفکّر و شناخت تهی‌می‌شوند و هر آنچه تهی از برهان و عقلانیت شود نه ماندگاری خواهد داشت و نه سازندگی. وجود کجروی‌های فراوان و متفاوت در جوامع دینی و حتا در میان افراد به ظاهر بسیار متدیّن می‌تواند گواهی بر این مدعا باشد.

از ابعاد « اعتقاد موروثی » یگانه پنداری است. چرا که فقدان شناخت و آگاهی از وجود نظام‌های اعتقادی دیگر در بیرون از آن بستر موروثی،  فرد را نا خودآگاه به این پندار می‌رساند که داشته‌های او برترین داشته‌ها است. آنها که چشم بر دارایی‌های دیگران می‌بندند و به داشته‌های خود نگاه می کنند و شیفته‌ی داشته‌های خود می‌شوند در دام « تغافل »  گرفتار می‌آیند و از ایمان « تعارف » دور می گردند( ... لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ) 

وراثت از عوامل بسیار موثر در حیات انسان است ولی همانگونه که به آدمیان توصیه میشود از برخی صفات و خصلت‌های موروثی با تمرین و تلاش جدا شوند و راه صواب را بیابند باید به آنها توصیه شود که از « اعتقاد موروثی » به محک عقل و « تدبّر » در نقل و شناخت و فهم متقابل ادیان و باورها رها شوند.

آینده دین و دینداری در «فرد» و در «جامعه » را شناخت تعیین می‌کند نه تعصّب بر « اعتقاد موروثی». آنچه امروزه در نوشتار برخی متفکرانِ دلمشغول دین و دین دینداری آمده است که از « ملال آور بودن ادیان سنتی و پاسخ گو نبودن آنها »  سخن گفته شده است و  اینکه « این سنت‌های دینی انسان نمی‌سازند و بنابراین معنا بخشی ندارند » همه و همه می‌تواند نقد‌هایی باشد که به واقع به « اعتقاد موروثی » معطوف است؛ اعتقاد موروثی که خصلت آن تعصّب خشک و تقدس‌ بخشیدن بی دلیل به « نظامی‌از باورها و اعمال و نماد‌ها و اشیاء» است. نظام باورها باید به خدا رهنمون شود و قداست  هر اعتقاد و عمل و نماد و شیئ‌ به «راه بودن» و«صراط»  بودن است نه مقصد بودن. به همین دلیل می‌توان گفت  عقیده پرستی بت پرستی است!

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم ، اللهم ایّاک نعبد و ایاک نستعین

دیر زمانی نیست که پای در عرصه پر پیچ و خم یافتن « راه » و  «راز» نهاده‌ام و سعی می‌کنم که این هردو را در درون خود بیابم؛ همان معرفت نفس که به معرفت رب می‌رسد. «حالِ» آدمی را زنگار تعصّب می‌گیرد و خروش پر اشتیاق « نیمه شب» به همان اندازه که اشک جاری مسازد « راز» نهفته در وجود آدمی را نیز معنابخش‌تر میکند. یافتن « راه » و « راز» هر دو سنگین و دشوار است. پیک آسمانی که « سروش غیب » می‌خوانندش وجود آدمی را به شگفتی و « حیرت » وا می‌دارد. من در این « پاره وقت » عمر خویش فریاد وانفسای بی کسی سر می‌دهم و چنانم که گویی در کویز داغ گام نهادم و « سایبان مقدسی» نمی‌یابم جز « خورشید خدا ». تن به سوختن بدهم بهتر از آن است که در سایه « سایبانی مقدس » بیآسایم که خورشید را به آن راهی نیست!

بی ترنم باران چگونه می‌توان کویر سوزان را طی کرد؟ لحظه‌ای به خود آمده‌ام  و در خود غلطیدم و حس کردم هر آنچه به « میراث » گرفته ام به ارزنی نمی ارزد؛ ساری و جاری ساختن جریان پرطراوت آب وجود بود که یاری‌ام کرد، آب حیات آدمی ، جان مایه انسانیت و الوهیت  ؛ محبت و مهرورزی، عاشقی و وفاداری .

ای خدا آفریدنم را مدیون توام و آخر الامرم را نیز؛ پس ای پناه منِ گیر افتاده در دو عدم اختیار ، تولد و مرگ، جاوادانگی‌ات را ارزانی‌ام دار و خدایی‌ام ساز و من را در این « پاره وقت عمر» تنها مگذار.

آفریدگارا هر گز نخواستم ترا چونان کوزه‌گری بدانم که گِل وجودم را سرشتی و زیر آفتاب رحمتت زندگی‌ام بخشیده‌ای؛ تو را آفریدگار خواندم تا از منظر کاردستی‌ات با تو سخن بگویم؛ تو که با این کار دستی  هنر نمایی کردی و خود  آن را ستودی که « تبارک الله احسن الخالقین » ؛ با روح خود در من دمیدی و وجودم را سرشار از نقش‌و نگارهای زیبای خود کردی ؛ من انسانم ، یادگار تو در زمین، چنانم کن که یادگار خوبی باشم تا همه را به یاد تو اندازم!

دلبرا! تو را عاشقم و به تو عشق می‌ورزم و دوست می‌دارم دوستم بداری؛ رفاقت و دوستی با تو‌ام آروزست.از تو به دلبر یاد کردم که اگر خوب بشناسمت دلم را با خود خواهی برد!

همه هستی تویی و جان‌ها تجلی وجود توست، من در گوشه‌ای از این هستی عظیم‌ات، «خرده‌گیرانه» بر تمام هستی نگاه میکنم، پس چنانم کن که خرده‌گیری واقع بین و « حقیقت خواه‌» باشم نه لجوجی بی منظق که دروازه وجودش را به « اعتقاد موروثی » مهر و موم کرد! من را بنده حقیقت گردان.

عزیزا! ترا عزیز می‌دانم واز عزّت ظاهر و باطن تو برای خود نصیبی می‌طلبم؛ سارقی هستم که قصد سرقت از عزت بی‌کران تو دارم اما در محضر تو که چیزی پنهان نیست؛ سرقتم نزد تو نیاز است؛ بی نیازم گردان.

سال نو ، 1393 ، مبارک

سال  کوچ کردن از اعتقاد موروثی به ایمان قلبی 


 
 
بحران آب و الهیات زیست محیطی اسلام
نویسنده : پدر خوب - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٤
 

متن مقدس اسلام یعنی قرآن می‌گوید : « ما آب را مایه‌ی حیات همه چیز قرار داده ایم »( انبیاء، 30) در قرآن بیش از 60 بار از آب ( ماء ) سخن به میان آمده است . 

حیات بدون آب پایان می‌یابد و جهان بی آب یعنی فاقد چهار پنجم از وجود و موجودی که چهار پنجم آن از بین رفته باشد، از مرده بدتر است چرا که مرده رنج نارسایی نمی‌برد اما این موجود نیمه جان از نارسایی 75 درصدی رنج خواهد برد!

بحران آب را می توان از نگاه‌های مختلف بررسی کرد؛ نگاه زیست محیطی، نگاه الهیاتی، نگاه جامعه شناختی و نگاه فیزیولوژیک و البته نگاه کارکردی که شاید آمیزه‌ای از همه نگاه‌ها باشد.

 بیش از 60 بار از آب   و بیش از 50 بار از رود   و بارها از دریا، بارش و جشمه‌سارها  یاد کردن ، قرآن را به یکی از منابع اصلی برای دریافت اصول اسلامی برای مدیریت بحران آب تبدیل کرده است .

اسلام و ایران از بعد از انقلاب اسلامی در سال 57  گره‌محکم تری خورده اند و قانون اساسی جمهوری اسلامی احکام و شریعت اسلامی را پایه و اساس فعالیت‌های سیاسی ، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دانسته است.

نگاهی گذرا به مساله بحران آب در ایران  و استدلال‌های گوناگون در باره‌ی وقوع این بحران و نیز راه‌کار‌هایی برای پیشگیری یا حل آن ارایه می‌ شود‌ ، همه، از یک تفاوت حکایت دارد؛ تفاوت میان روش‌های شناخت، کنترل و رفع بحران آب در غرب و ایران. اسناد تاریخی در باره مدیریت سنتی آب در ایران و اخلاق استفاده از آب در شریعت اسلامی نشان می‌دهد که ایران میراثی گرانسنگ دارد که می تواند آن تفاوت روشی میان ایران و غرب را جبران کند . بهره گیری درست از این میراث می‌تواند به یک الگوی بومی مدیریت بحران آب منتهی شود. 

در دو دهه گذشته در کنار رشد آگاهی نسبت به بحران محیط زیست ، حرکت‌های پر سر و صدا و جنجالی از جمله در قلمرو سیاسی برای دفاع از محیط زیست و حمایت از آن  سر بر آورده اند. این حرکت ها غالبا به انتقاد از سنت‌های دینی نهادینه می‌پردازند و آنها را موجب بروز روحیه بی توجهی باورمندانشان به محیط زیست و در نتیجه الودگی و تخریب آن معرفی می‌کنند.  همین انتقادات باعث شد که کسانی که دغدغه‌ی طبیعت و محیط زیست دارند راه خود را کج کرده و گمشده‌شان را در جاهای دیگر بجویند و از این رو به سراغ ایدئولوژی‌های شبه دینی بروند . اما واقعیت آن است که همین ادیان بزرگ دنیا این ظرفیت را دارند که یک نوع « الهیات زیست محیطی» از دورن آنها بیرون کشیده شود. 

آنچه در سنت اسلامی البته در محدوده‌ی آیاتی از  قرآن که در باره طبیعت و آب و محیط است ، ظرفیت این دین برای ایجاد یک «الهیات زیست محیطی» را نشان می دهد. 

بحران محیط ریست البته در سوی دیگر با بحران معنویت گره خورده است. هر اندازه جهان انسان- بنیاد شد و  به هر میزان که از نقش و نفوذ فوق طبیعات در زندگی انسان کاسته شد و جهان فیزیکی محوریت یافت ، طبیعت نیز به همان میزان آسیب دید. بدون « تولد معنوی دوباره » انسان شاید راه حلی برای بحران محیط زیست نتوان یافت. 

تولد معنوی دوباره  انسان او را به انس و آشتی با طبیعت می‌رساند و هر اندازه دوست شود مهرورز هم خواهد بود. ظرفیت اینجاد این دوستی در میان ادیان مختلف  چه اندازه است؟ در اسلام به چه میزان؟ بی شک تخریب مخیط زیست بطور عام و مصرف بی رویه آب و بحران آب بطور خاص به معنای شکست انسان در ایفای نقش خود است، نقشی که در قرآن از آن به « جانشینی خدا » قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً ( بقره 30 ) یاد شده است؛ جانشینی که باید حافظ طبیعت باشد تا هر آنچه در طبیعت است نیز به گفته خود قرآن ضمن تسبیح خدا ، فرصت و فراغت مناسب تسبیح بشر به درگاه خدا را نیز فراهم آورد.

در این میان تنها واکنش و صدایی که شنیده می شود صدای طرفداران محیط زیست  و سایر دوست داران طبیعت است . صدای آنان هر چند بسیار شنیدنی است اما به درستی شنیده نمی‌شود! چرا که استدلال های آنها را احساسی قلمداد می‌کنند و برخی نیز آنرا حرکتی عرفی یا عقلانی می‌خوانند. متکلمین و فلاسفه اسلامی نیز به منظور اجتناب از حمله به روحیه علمی رایج زمانه غالبا ساکت ‌اند و عقب می‌کشند. به ندرت صدایی بلند می‌شود که بگوید : از یک نگاه دینی و با عنایت به نقش انسان به عنوان جانشینی خدا، او حافظ و نگهبان طبیعت است و این اعتقاد رایج که انسان بر طبیعت مسلط گردانیده شد اعتقادی نادرست و چنین موقعیتی برای انسان یک موقعیت غاصبانه است!( نصر، انسان و طبیعت، 1989) .

در این نوشتار کوتاه در پی طرح  این ادعا یا فرض بوده ایم که : دین اسلام در زمینه بحران محیط زیست و بطور خاص مدیریت بحران آب دارای ظرفیت مناسبی است که حتا می تواند « الهیات زیست محیطی اسلامی » را رقم بزند. 

اما متاسفانه دینداری مسلمانان از یک سو دستخوش فلسفه و تفکر اومانیستی شد و متاثر از فضای پیرامونی  همه چیز را به پای رفاه انسان می‌ریزد و در سوی دیگر راه بازگشت به سنت اصیل و حنیف و ایجاد اخلاق و معنویت دینی در زندگی فردی و اجتماعی که تنها راه حل بحران زیست محیطی است، به دلیل تفسیرهای ناروا و غفلت‌های عالمان مسدود شده است .

وقتی به اسلام و متن مقدس آن یعنی قرآن مراجعه می کنیم با مفهوم « امت میانه»  مواجه می‌شویم. «امت وسط» خصوصیت جامعه‌ى اسلامى است : «و کذلک جعلناکم امّة وسطا لتکونوا شهداء على النّاس و یکون الرّسول علیکم شهیدا( بقره 134) . وسط بودن امت اسلام به دو معنای جغرافیایی و متافیریکی مراد است. ساختار عقلانی اسلام و عقاید کیهان شناختی آن می تواند راه حل‌های عملی و حتا تفسیری برای متون مقدس ادیان دیگر نیز باشد. در اسلام میان انسان و طبیعت پیوندی جدایی ناپذیر به تصویر کشیده شده است . دز تاریح اسلام ، عرفان و طبیعت  با هم گره خورده اند.  غالب عارفان از مشاهده طبیعت غافل نبوده اند.