بوی خوش بهار نارنج

رمضان کریم
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٧
 

ماه مبارک رمضان، بهار عبادت، فرا می رسد. این بهار را قدر بدانیم اگر چه 11 ماه عادت به خوردن کار را برای دهن بستن در این ماه سخت می کند . تعبّد را گوهر دین می خوانند و هر چه متعبد تر را دیندار تر!

در میان کشورهای عربی این ماه معروف است به « رمضان کریم» و چه نام دلنشینی است. در ایران معمولا از آن به « رمضان» ، « ماه مبارک» و « ماه رمضان » یاد می کنند. البته در چند سال اخیر در رسانه های ما نیز از رمضان کریم سخن به میان می آید.

در تمام کشورهای اسلامی از برنامه های خاص این ماه ، « سریال های رمضان » است. در رسانه های ایران نیز چنین سریال های هر سال پخش می شود که معمولا مضمونی دینی و اخلاقی دارند. دیدن دست کم یکی از این سریال ها در دستور کار تعداد قابل توجهی از مردم است.

شب های رمضان ، شب های بیداری است. عده ای به عبادت و عده ای به درس و عده ای نیز به کارهای شبانه . روزهای رمضان ، روزهای استراحت است. اما باید توجه داشته باشیم که درصد کمی از مردم چنین برنامه ای دارند. همین چند روز قبل در روستای محل تولدم کسی از من پرسید : فصل درو شالی است و خیلی از دروگران روزه نمی گیرند آیا پخت غذا برای آنها برای من اشکال شرعی ندارد؟!

راستی کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم را می شود با این دعای آیات آخر سوره بقره جمع کرد که ربنا و تحمل علینا اصرا کما حملته علی اللذین من قبلنا؟

به نظر می رسد که پاسخ منفی باشد. چون ظاهرا ماه رمضان نه که اصر نیست  بلکه رحمت است و آنچه از تعالیم بزرگان و دعاهای مربوطه بر می اید رمضان و روزه آن از مصادیق اصر نیست که بخواهیم دعا کنیم که خدا وند بر ما تحمیل نکند!

به هر حال و با هر حس و حالی که باشید، رمضان از راه رسید و روزهای سخت حدود 18 ساعته تابستان باید دهان ببندید از نوشیدنی و خوردنی.

کوچیک که بودیم برای حس و حال دم افطار هم که می شد، روزه را با هر زحمتی نگه می داشتیم. حالا حس و حال دم افطار خیلیییییییی قشنگه، تجربه دینی ناب، چه اشکالی داره 17 ساعت برای نیم ساعت حس و حال خوش ، ریاضت بکشیم. این هم یک مدل توجیه!!!

سحرهای رمضان ما را فراموش نکنید

التماس دعا


 
 
سفرهای تابستانی و ترافیک
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٠
 

بعد ظهر جمعه 7 تیرماه بعد از برگزاری آزمون گروه تجربی به شمت شمال حرکت کردیم. از  این مسیر به دو دلیل ،  به مسیر بهشت تعبیر می‌کنم: نخست به این جهت که مادر سالخورده‌ام در روستایی در اطراف شهر ساری زندگی می‌کند و بهشت زیر پای مادران است و من برای پابوسی و زیستن در زیر پای وی این مسیر را طی می‌کنم و آنرا مسیر بهشت می‌خوانم. دوم به دلیل زیبایی‌هایی که بوپژه در روزهای بارانی و مه‌آلود این مسیر به خود می‌گیرد. از گردنه گدوک تا شیرگاه مسیری به حقیقت بهشتی است از نظر زیبایی.

اما این مسیر بهشت گاهی چنان سخت و طاقت فرسا می‌شود . همین روز جمعه از زیراب تا قائم شهر که کمتر از 50ک م است را به دلیل ترافیک سنگین به مدت 2 ساعت و 20 دقیقه طی کردیم. البته این را نیز بگویم که با تجربه اندکم از دیار فرنگ ، ترافیک‌های سنگین‌تر از این هم دیدم اما چونکه مقررات رعایت می‌شود، ترافیک روان و خیلی سریع طی می‌شود. اما در این مسیر شما اگر بخواهید مقررات را رعایت کنید، دیگران سوهان بر اعصابت می‌کشند. برای مثال شما پشت سر دیگران ، متوقفی و ارام ارام حرکت می‌کنی اما می بینی که یک یا چند راننده نه چندان محترم ( به دلیل کاری که انجام می‌دهند) از شانه خاکی جاده و از سمت راست  شما، مسیر دیگری را باز می‌کنند و انتظار دارند که برایشان راه نیز باز کن! کسی نیست بهشان بگوید آقاجان ، اینها که شما بر خلاف مقررات از کنارشان می‌گذری ، نیز آدمند و بلدند همین کار را بکنند!

استادی داشتیم در مقطع دکتری که تحصیل کرده فرانسه بود. جامعه شناسی فرهنگ می‌گفت. نقل می‌کرد وقتی تازه از فرانسه به ایران آمده بود ، فاصله قانونی بین ماشین‌ها را رعایت می‌کرد.اما هر بار یه ماشین خودش را به درون همین فاصله جا می‌زد و او یا عقب می‌افتاد و یا به دلیل ترمز کردن، به ضرب حرکت پشت‌سری، ماشینش آسیب می‌دید. به هر حال گفت به مرور فهمیدم که باید همرنگ جماعت شوم! اما من روز جمعه بسیار تلاش کردم که در مقابل پسر کوچکم و دخترم همرنگی نکنم و سعی کنم مقررات را رعایت کنم اما رعایت مقررات به جای آرامش، به دلیل بی مبالاتی دیگران به فشار عصبی تبدیل شده بود اما با این همه، تمرین کردم و خود داری از همرنگ اونها شدن و بعد که از ترافیک جستیم، خوشحال بودیم که اگر چه وقت ما بی دلیل تلف شد  اما خلاف نکردیم.

احساس عدم خلاف خیلی بهتر و ماندگار تر از احساس کلاه گذاشتن سر دیگران است اقای راننده که از چپ و راست می‌خواهی زود تر بری!

بگذریم. اینجا شمال و روستای زادگاه و منزل قدیمی پدری  است، صفای حال را نباید به گذشته‌ی رفته و اینده نیامده از دست داد. چای ما سرد شد!


 
 
کنکور
نویسنده : پدر خوب - ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٦
 

صبح فردا جمعه 7تیرماه 1392 آزمون علوم تجربی است و دخترم برای نخستین بار شانس خود را در این رقابت می آزماید. به عنوان یک پدر برایش آروزی آرامش و ذهن باز و موفقیت در جلسه آزمون و شادابی و راحتی پس از آزمون و قبولی در رشته ای مورد علاقه اش در آنروز که نتایج اعلام می شود، دارم. سالها بود که می شنیدم که کنکور چه دشواری هایی برای فرد کنکوری و خانواده او پدید می اورد، امسال آن شنیده ها را تجربه کردیم. همسرم امسال کمترین سفر را داشته است و دخترم بیشتر اوقات خوبش را در کتابخانه و مدرسه و مطالعه گذراند و پسر کوچکم نیز از این فضا بی نصیب نبود. اینها در حالی است که ما بطور کلی و دخترم بطور خاص، چندان نخواستیم و نخواست که همه چیز را فدای کنکور کند. برنامه تماشای سریال های طنز و برخی سریال های دیگر برقرار بود و مهمانی نیز کم بیش رفتیم  و مهمانی هم داشتیم.خواب کامل شبانه داشت وخواب عصر نیز برقرار بود. همه اینها بود اما فضای منزل بویژه در این چند ماه بعد از عید خیلی کنکوری بود.

بر این باورم که مهم تلاش در حد توان است و نتیجه اگر مطابق میل بود چه بهتر و اگر نبود چیزی را از دست ندادیم و نباید فرزندانمان را بر اساس انتظارات خودمان یا انتظارات دیگران در سختی و دشواری و استرس قرار دهیم. اگر معتقدیم که زندگی اصیل یعنی زندگی بر اساس اقتضائات درونی هر فرد و زیستن بر اساس انتظارات بیرونی یک زندگی عاریتی است، پس اجازه دهیم فرزندانمان تا آنجا که ممکن است خودشان باشند. مگر ما در زندگی مان کام ها و ناکامی ها نداشتیم، اونها هم ممکن است داشته باشند. اگر چه تجربه خود را بکار می بریم که ناکامی های آنها را کم کنیم ، اما برداشتن و حذف همه ناکامی ها غیر ممکن است.

در اینجا ضمن آرزوی موفقیت برای همه دانش آموزان درس خوانی که زحمت خود را کشیدند ، آروزی سلامتی و شادابی و قبولی می کنم و برای دختر خوبم که واقعا دشواری های آماده شدن برای کنکور تجربی را به همراه یکسال مدرسه رفتن برای پیش دانشگاهی را تحمل کرد و  صبور و با حوصله درس ها را خواند و خود را آماده کرد ، ارزوی بهروزی و موفقیت دارم و آرزوی می کنم روزی در همین جا از قبولی اش در رشته مورد علاقه و در دانشگاه مورد علاقه اش بنویسم.

این هم یاداشت دیگری از بنده بعد از بیش از یکسال وقفه در نوشتن. نه فکر کنید به خاطر کنکور بود که ننوشتم !!! فرصت نمی شد و حالی دست نمی داد.