بوی خوش بهار نارنج

حکایت ما و حکایت بعضی‌ها
نویسنده : پدر خوب ( باقر طالبی دارابی ) - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٧
 

در را باز و سلامی سرد کرد و به سمت قفسه کتاب رفت. کتابی را برداشت و به سرعت تورق کرد. خیلی گرفته بود و اضطراب داشت. بارها کتاب را از آخر به اول و از اول به آخر تورق کرد. هنوز سخنی نمی‌گوید و اخم‌هایش در هم است. چشمانم خیره است با قامت او که اینک گویی می‌لرزید. تاب نمی‌آورم و میپرسم " دنبال چیزی می‌گردید" منتظر پاسخ می‌مانم ولی سخنی به گوشم نرسید. اندکی صبر کردم و با دیگر از او که همچنان کتاب را تورق میکرد پرسیدم " دنبال چیز خاصی می‌گردی". نیم نگاهی کرد و با سکوت اختیار نمود. سعی کردم از زیر دست او نام کتاب را دریابم و این کار دشواری بود. چون کتاب چنان در دستش جای گرفته بود که بخش زیادی از روی جلد در زیر کف دستانش پنهان شده بود. خود را جابجا کردم تا شاید زاویه نگاهم که عوض شود بتوانم نام کتاب را ببینم. نشد که نشد. می‌خواستم به او نزدیک شوم اما انگار حسی در من مانعم میشد و می‌گفت تو را قدرت نزدیک شدن به او نیست چرا که هر اندازه به سویش گام برداری او از تو دورتر می‌شود. سر در نمی آوردم چرا در جلوی چشمان من او آنگونه است و در صحنه‌ی ذهن من او آماده رفتن. بهتر آن دیدیم که که باز صبوری پیشه کنم تا شاید فرصتی بدست آید و یا خود او بگوید که چه می خواهد و یا من بتوانم بفهمم کتابی که در دست دارد نامش چیست.

لختی بعد‌تر کسی صدا زد و نام او را بانگ داد. در لحظه ای که خواست روی به جهتی که صدا می‌امد برگرداند عنوان کتاب را دیدم و همزمان او گفت نمی‌دونم آن را کجا کذاشتم اینجا هم که همیشه اینجور چیزها را نگه می‌دارم نیست. من حالا می‌توانستم روی کتاب را بخوانم " قرآن کریم " اما او هنوز سر درگم بود که سند آموزشکده اش را که به ثبت وزارت علوم رسانده بود یافت نمی‌کند!!!

بارها دیده بودم به همین کتاب مراجعه میکند تازه دریافتم که آن کتاب محل نگهداری مدارک اوست و من چه خام می اندیشیدم که او چه زیاد با قرآن مانوس است. حال فهمیدم رجوعش به کتاب مانند رجوعش به بایگانی اسناد بود!!!

با خود گفتم خدا را شکر. ما اگر چه به آن کتاب کم مراجعه می کنیم اما هر بار هم که مراجعه می‌کنیم  به خود کتاب مراجعه می کنیم نه به اسنادی که لای آن نهادیم.داستان ما حکایت کسانی است که بارها وبارها قرآن بدست می‌گیرند و بسیار به آن مراجعه می‌کنند اما برای آنکه مبادا مدرکی که در آن پنهان کرده‌اند ناپدید شود. ما اما چون مدرکی دیگر جز آن قرآن نداریم حتا در مراجعات کم خویش باز به سراغ خود قرآن می‌رویم. این است حکایت ما و برخی دیگر!