بوی خوش بهار نارنج

هوشیاری روحانیت نسبت به « هشدار به روحانیت »
نویسنده : پدر خوب ( باقر طالبی دارابی ) - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٧
 

بعد از ذکر نام خدا از همین آغاز اشاره کنم که این نوشته بر اساس اصل اخلاقی مدرن « خود انتقادی » ( self critique ) نوشته شده است و به همین دلیل با این گفته‌ی پر مغز شروع می‌کنم که:

اذا فسد العالِم فسد العالَم

اگر عالِمی فاسد شد، جهانی فاسد می‌شود.

 

یکم، مسیحت که در آن « نظام روحانیت » یا « جماعت کشیشان » از دیرباز مطرح است یک« نظام کلیسایی»( = Church system ) است. ویژگی چنین سیستم و نظامی آن است که ساختار‌ها و سازه‌های دینی آن از جامعه جداست و هدف اصلی چنین سیستمی« سامان دادن به اوضاع درون کلیسا یا مسیحیان » است.

دوم ،  اسلام را اغلب یک « نظام ارگانیک » می‌پندارند که میان دین و جامعه نسبتی وثیق برقرار می‌کند و ساختارهای شرعی و اجتماعی را در هم می‌آمیزد. در عین حال، بسیاری از متفکران و تحلیل‌گران معتقدند که اسلام ،بر خلاف مسیحیت، به متخصصان دینی خود اجازه نمی‌دهد که به انجام مناسک و شعایری مبادرت کنند که موجب بخشودگی کامل گناه افراد می‌شود و به عبارت دیگر، به آنها اجازه نمی‌دهد که به واسطه گری میان خدا و انسان دست بزنند. در نتیجه « بساط سلسله مراتبی روحانیان» که در مسیحت متداول است در اسلام وجود ندارد.

سوم، جنبه‌ی نهادی و هویت جمعی روحانیت  در اسلام که به « علماء» شهرت دارند،‌ معمولا مغفول واقع می‌شود. چون  عنوان « روحانی» یا « عالم دینی» برای آنها همان معنایی را ندارد که عنوان «کشیش» یا «پدر روحانی» در مسیحیت دارد. در مسیحیت، لفظ «پدر روحانی»  با « وساطت » میان خلق و خالق گره خورده است. در اسلام « عالم دینی» واسطه خدا و خلق محسوب نمی‌شود بلکه تنها مفسّر « دین » یا مبلّغ احکام به حساب می‌آید. شاید به دلیل همین تفاوت جایگاه است که عالمان مسلمان، بر خلاف روحانیون مسیحی،  بر مشارکت‌های جمعی بیش از فعالیت دینی فردی تاکید دارند و  در این راه تمام موقعیت‌های نهادی خود را به پای آن هزینه می‌کنند. البته در اسلام  هر کسی « تجربه‌دینی » خاص خود را با توجه به « متون مقدس » و «  اعمال عبادی » و « اصول ایمانی » می‌تواند داشته باشد.

چهارم، انکار نمی‌توان کرد که « علماء همیشه متولی باورها، بازتولید کننده شرعیات معتبر و مفسّران شریعت مقبول و حجیت دینداری ( ثقه الاسلام یا حجه الاسلام) قلمداد می‌شدند. این جماعت با توجه به جایگاهی که از جانب دین کسب کرده‌اند،  در میان توده مردم یا همان « عوام» همیشه یک طبقه‌ی ممتاز عالی‌مقام یا برگزیدگان خدا در میان مخلوقات، مطرح بوده  و خود نیز گویی این تلقی « عوام را پذیرفتند و به همین مناسبت بیشتر بجای ثقه الاسلام و حجه الاسلام، با عنوان « آیه الله» و آیه‌الله العظمی» مواجه هستیم. بر اساس « تئوری برچسب»، البته از بعد مثبتش، چون این عنوان یا عناوین را به خود ‌قبولاندند، خودبخود مطابق آن عمل می‌کنند. لباس متفاوت و متمایز می‌پوشند و شکل ظاهر آنها مانند ریش گذاشتن با بقیه فرق دارد. با زبان رسمی و متمایزی سخن می‌گویند . شیوه ادا کردن کلمات و جملات شان متفاوت است و به شدت مطابق مقررات و کد رفتاری خاص خودشان موسوم به « زی طلبگی» رفتار می‌کنند. البته نقدها یا به تعبیر درست تر « خود انتقادی‌» نیز در میان همین جماعت وجود دارد که بانگ اعتراض بر آورده می‌شود  چرا « زیّ طلبگی » در میان ما فراموش شده است!

پنجم ، از آن جایی که فضیلت و ملاک برتری «علماء اسلام»  یا همان « روحانیت » در میان خودشان و نزد مردم « عمل » به آنچه می‌گویند و باور دارند، است،  بنابراین، آنها نیز باید فضیلت باورانه،  احکام دین را از طریق برقرار کردن روابط مطلوب و عملی با احکام ( یعنی عالم عامِل بودن )، در جامعه پیاده کنند.

ششم، حضور عالمان دین یا روحانیت در جامعه با این غرض لازم شمرده می‌شود که به مثابه میزان و ملاک اخلاقیِ عینی و مجسّم باشند تا مسلمانان با دیدن آنها و با ملاک آنها ، در قبال رفتار دنیوی دیگر نخبگان مانند دانشمندان، علم باوران، دانشگاهیان و ووو و نیز رفتار و عملکرد صاحبان قدرت، قضاوت کنند و مسیر درست  را پیدا و طی کنند!

هفتم، این جماعت یا به تعبیر دقیق جامعه شناختی « نهاد » با همه اهمیت و جایگاه دینی و معنوی‌اش،  همیشه در معرض واپس‌گرایی و تباهی و فساد بوده است. یکی از بسترهای این تباهی وقتی  فراهم می‌شود که جامعه دستخوش تغییرات اجتماعی و فرهنگی بزرگ، نا بهنگام و سریع شود. در چنین فضا و بستری، این «نخبگان دینی»، ناگاه، خود را در میانه‌ی یک وضعیت بغرنج ، پیچیده و انتقادی می‌بینند. در این حالت دو کار ممکن است انجام دهند:

(1) بدون اینکه تغییری در مبانی سنتی خود ایجاد کنند، خود را ،  تا حد قابل توجهی، با تغییرات منطبق می‌سازند.

(2) نشان دهند که قادر به انطباق نیستند و به فساد و تباهی و واپس‌گرایی دچار می‌شوند.

 آخر و  نتیجه:

 بر اساس مواردی که بیان شد، به نظر می‌رسد که بالندگی و کار آمدی و بقای متناسب « روحانیت » در گرو انطباق ( نه تسلیم) آنها با تغییرات محیط است . این کار تا حد زیادی به تداوم برخوداری وحفظ سرمایه نهادین و نمادینی است که  سه چیز تکیه دارد: اجماع فکری ، استقلال نهادی و موهبت الهی.

این هرسه سرمایه در شرایط کنونی جامعه ما، دچار آسیب جدی شده است و انتظار معجزه داشتن از این « جماعت » خود «معجزه‌ای مدرن» است. طرح این انتظار در دنیای مجازی که خود « معجزه‌ی مدرن » دیگری است، اعجاز را دو چندان  و معنای لغوی اعجاز یعنی « عجز و ناتوانی » در پاسخگو بودن را بر ملا می‌کند.

 مرجعیت یا حجیت گفتار، کردار و پندار روحانیت هم بر اثر تحولات درونی و هم به دلیل بسترها و شرایط بیرونی( اعم از سیاسی،‌اجتماعی و فرهنگی و نیز داخلی و بین‌المللی )  دچار آسیب جدی شده است . این شیر که در برخی نظریه‌ها و نقدها و سخن‌ها به گونه ای تصویر می‌شود که گویی  «بی یال و دم و اشکم» است ، اگر هنوز نفسی می‌کشد، شاید از همان « فیضی‌» باشد که در میان کلامیون مطرح است که معتقدند وجود «امام» در هر زمانی از باب «فیض الهی» برای هدایت انسان است. شاید به احترام لفظ « سربازان امام زمان » از نوع با نام نه گمنام! که بر این جماعت اطلاق می‌شود ، باشد که احتمالا آن حضرت  به اذن الله ، این « نهاد » را از باب « فیض الهی » حفظ کرده است!!

از وقتی که « انتظار دین از بشر» جای خود را به « انتظار بشر از دین » داد یا دست‌کم، این ایندو انتظار در کنار هم قرار گرفتند، «انتظار روحانیت از مردم» نیز جایش را به «انتظار مردم از روحانیت»  داد و یا دست کم این دو انتظار نیز در کنار هم قرار گرفتند. از این منظر طرح « انتظارات » از روحانیت نه تنها طبیعی که ضروری است.

در آخر ضمن تشکر از حسن نظر نویسنده سلسله مطالب« هشدار به روحانیت » در http://damaneyedarabkola.persianblog.ir  فقط این نکته را مطرح می‌کنم که در کنار طرح انتظارت « هشدار آمیز » از این نهاد « آسیب دیده » باید همّتی بکنیم و با همدلی و همکاری و احترام متقابل، تن تبدار این « بیمار» معنوی را  با « تیماری»  درمان کنیم. بکار بستن زبان پشین و پاشو « تیمساری» اگرچه در « پادگان » کارایی دارد اما استفاده از آن  برای فرد یا گروهی که  علاوه بر برخورداری از یک جایگاه « مردمی » و « مدنی  » ،  نیازمند «تیمار» نیز هست، چندان روا نست و مهمتر آنکه، شاید گفته شود « جماعت تیمساران » ،خود، بیش از «جماعت روحانیان» در معرض تباهی و واپس‌گرایی است و اگر  هر دو نهاد به انتظارات خدا ، خلق و جامعه و طبیعت توجه نکنند، «نظم معنوی» و «نظم انتظامی» جامعه  به « انومی معنوی » و « انومی انتظامی » تبدیل می‌شود.

شواهد نشان داد  و می‌دهد که  انسان مدرن و آگاه که از او به « سوژه» یعنی فاعل آگاه برخوردار از خودمختاری یاد می‌شود،  زیاد منتظر نمی‌ماند و خود  با اصلاح و تعمیق دینداری بر اساس عقلانیت و مدنیّت و معنویت‌  و البته گاه تعبّد و تبعیّت راه چاره را پیدا می‌کند و این را در میان نوجوانان و جوانان و میان‌سالان حتا جامعه کوچکی مثل روستای مورد اشاره در آن نوشته، نیز شاهدیم.

در باره جزئیات مطرح شده در نوشته اگر باز فرصتی شد، خواهم نوشت.