بوی خوش بهار نارنج

آهنگ حوادث و رقص تغییر !
نویسنده : پدر خوب ( باقر طالبی دارابی ) - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٥
 

 

آنچه در پی می‌آید یاداشت اخیر من در صفحه فیس بوک است که با اندکی ویرایش و  انجام تغییرات ساختاری و حذف و اضافات جزیی، در اینجا نیز قرار داده ام.

ضرب المثلی ایرلندی  می‌گوید:

« من این را گرانتر از آنچه خریدم به تو نمی‌فروشم».

آنچه در باره  دینامیک تغییر آگاهی در این نوشته آمده است  بخشی از درس‌نامه مربوط به موضوع « توسعه انسانی و توسعه معنوی » است که در این ترم در قالب درس « جریان‌های معنویت‌گرا در جهان مدرن » برای دانشجویان رشته عرفان و تصوف، تدریس می‌کنم. این متن خود بر گرفته از کتابی انگلیسی در باره موضوع مزبور است. نویسنده در آغاز کتاب با یاد آوری ضرب المثل بالا آنرا میثاق خود با خواننده معرفی می‌کند و بر این مبنا بیان می دارد که  « آنچه با شما در این کتاب در میان می گذارم ، از آزمایشگاه شخصی من در طول سالها تحقیق تدریس و ارایه مشاوره بدست آمده است. من آنچه از وقایع و تجربه‌ها بدست آوردم را صادقانه گزارش می‌کنم  و آنها را تا آنجا که درک و مهارت من اجازه داد، به روشنی توضیح داده‌ام».

هفت گام یا منزل «تغییر آگاهی»

اینکه ما چگونه تغییر را دریافت می‌کنیم بستگی به درک ما از کیستی خودمان دارد. مجموعه‌ای از عادت‌‌ها، مواضع، و باورها که در پیرامون خودمان گرد آورده‌ایم به ما می‌گویند که ما کی هستیم.  ممکن است سالها بگذرد و حوادث و وقایع بیآیند و بروند ، اما هیچ تغییر واقعی رخ ندهد . اما اگر  یکی از آن وقایع بتواند برداشت ما از خودمان را و از اینکه کی هستیم را تغییر دهد، این روند عادی آمد و شد وقایع و گذر زندگی متوقف می‌شود. لحظه‌ی درنگ فرا می‌رسد. همه‌ ما شاید بتوانیم مدتها با یک نوع سازمان ذهنی سر کنیم، اما وقتی حادثه عظیمی از راه رسید،  آن باور مسلم در باره خودمان با چالش روبرو می‌شود و اینجاست که «رقص تغییر» آغاز می‌شود.

گاه ممکن است  در مقابل این رقص  خویشتن‌داری کنیم و مقاومت  نشان دهیم . گاه از همان آغاز به آن می‌پیوندیم. معمولا ابتدا مقاومت نشان می‌دهیم و سپس ملحق می‌شویم؛ در نهایت نیز میان تعارض وضع موجود و چالش پیش آمده، آشتی برقرار می‌سازیم و به یک جهت‌گیری جدید تن می دهیم. سعی می‌کنیم عادات گذشته را پاک کنیم. کار به جایی خواهد رسید که از همه لحاظ  به این جهت‌گیری جدید تن می‌دهیم.

همه انسان‌ها، در هر قلمروی،  برای تغییر آگاهی از هفت منزل عبور می‌کنند یا به تعبیری هفت گام بر می دارند:

1. منزل اول: شکل یا ظاهر ( form)

یعنی همان همین باور  اولیه که ما در باره خودمان داریم.  همین باور نخستین است که مرزها و محدوده‌ی پنداشت ما را مشخص می‌کند؛ دیدگاه‌هایی که داریم را بر ما دیکته می‌کند و از همه مهمتر ، واقعیت شخصیتی ما را می‌سازد. اینجا  نقطه آغاز همه تغییرات است. منزل نخست تغییر آگاهی است.

2. منزل دوم،  چالش ( challenge)

این گام دوم حس حرکت در فرایند تغییر را در ما ایجاد می‌کند ؛  بوجود آمدن یک چالش یا مساله است. حوادثی رخ می‌دهد یا ما ناچار می‌شویم برخی کارها را انجام دهیم و یا کسی در مسیر وضعیت موجود ما، خللی ایجاد می‌کند، همه اینها موجب می‌شود که «شکل» یا وضعیت اولیه  و موجود دیگر کارایی نداشته باشد.

3. منزل سوم، مقاومت( resistance)

گام سوم سیرِ تغییر، که معمولا چندان راحت هم نیست، مقاومت است. در این مرحله چند چیز باعث می‌شود که سبک زندگی قدیمی‌مان و پنداشت جدیدمان در یک درگیری و نزاع  وارد شوند. آن چیزها عبارتند از اینکه ما به (1)  ندانم کاری و (2)بی تصمیمی، (3) فقدان منطق،  و (4)  عدم توانایی در تحلیل شرایط و  ناتوانی برای بازگشت یا عدم بازگشت به گذشته، مبتلا می‌شویم. در این وضعیت گذشته و حال ما  شاخ به شاخ می‌شوند. اما در نهایت قدرت و نیروی پنداشت جدید است که قدیمی را در این مبازره به عقب می راند. عقب راندن به معنای کاملا از بین بردن نیست. یعنی تاثیرش را عنوان یک عامل تعیین کنند می‌زداید.

4. منزل چهارم ، بیداری( awakening )

با گام چهارم، یعنی بیداری، ناگهان احساس رهایی در ما پیدا می‌شود. این گام ،  گامی روح‌افزا و نشاط آور است که در آن از درگیری مرحله قبل گسسته می‌شویم. در این گام ، ما با پذیرفتن دیدگاه جدید و با یک نگاه انتقادی به بی تصمیمی خویش در قبال تغییر، به سمت دیدگاه  جدید تغییر جهت می‌دهیم.

5. منزل پنجم،  تعهد( commitment )

نقطه‌ی در مسیر  تغییر که همه‌ی منابع - زمان، پول، انرژی- را در  خدمت جهت گیری جدید قرار می‌دهد. این مرحله ما را با گزینه‌هایی روبرو می‌سازد که  که به ما کمک می‌کنند تا  با انتخاب آنها به هدف و مقصد جدیدمان برسیم و آنرا محقق سازیم.

6. پالایش( purification)

پالایش گام گریز ناپذیر بعدی است. نقطه‌ی در سیر تغییر که ما را کاملا شگفت‌زده می‌کند. مرحله‌‌ای که دگرگونی حقیقی رخ می‌دهد. این مرحله معمولا دردناک است. باورها ، افکار ، بیم‌ها و امید‌های پیشین که در گام‌ها یا منازل قبلی به عقب رانده شده بودند‌، دو باره  به سراغ ما می‌آیند و احساس از دست دادن آنها ، رنج آور است. گویی به می گویند  که این باورها و افکار جدید هیچ بدرد نمی‌خورند و بیایید قدردان ما باشید اما در نهایت، آنها عوض می‌شوند.دوران افول آنها فرار رسیده است و اینک دیگر نه زمان بازگشتن به آنها که زمانی برای تست کردن و آزمودن آنها  با  باورها و افکار جدید است.

7. تسلیم ( surrender )

نهایتا، به گام آخر می‌رسیم، یعنی تن دادن و تسلیم شدن. نقطه‌ای در فرایند تغییر که ما عملا و حقیقتا به شکل این عقیده‌ی جدید در می‌آییم و با آن خو می‌گیریم. جامعه پذیری ما بر اساس آنها صورت می‌گیرد . ویژگی‌ این مرحله تلفیق و انسجام است. اعتقاد و فکر و ایده‌ی جدید با تمامِ وجود ما یکی می‌شود و از شکل قدیمی افکار و باروها و اعمال دیگر چیزی جز خاطره باقی نمی‌ماند.

سخن آخر

وقتی وقایعِ جهان بیرون، باورهای ما – شکل یا فورم یا وضعیت موجود -  ما را به چالش می‌کشند ما دو راه در پیش داریم :  هر نوع تغییر را رد کنیم و از پذیرفتن تغییر سرباز زنیم. طبیعی است که فرد می‌تواند هر چیز جدید را رد کندو به داشته‌های پیشین یا قدیم‌اش تمسک  جویدو به درک و شناخت و معرفت موجود خودش  بچسبد.

راه دیگری نیز هست ؛ می‌تواند اندکی درنگ بکند و تامل و اندیشه نماید و و بعد بپرسد:« من از این چالشی که در مقابل وضعیت موجود و دیدگاه‌های کنونی من پدید آمده است  چه چیزی می‌توانم بیاموزم؟» چگونه می‌توانم شناخت حقیقی از آن پیدا کنم و به واقع از آن آگاه شوم؟

ما همیشه و در همه حال، آگاهانه یا ناخود‌آگاه ، در باره جهان درون خودمان دست به انتخاب‌هایی می‌زنیم. این انتخاب‌ها به تولید  معیارها و الگوهایی منتهی‌ می‌شوند که هر کدام ممکن است گونه‌های معینی از تجربه‌های آینده را در نظر ما خوب و جذاب جلوه دهند. در این حالت اگر راه استفاده از چالش‌ها و مشکلات و پرسش‌هایی که در مسیر زندگی ما پیش می‌آیند، را بر گزینیم  و بر اساس آنها به ارزیابی ، بازنگری ،، اصلاح و تغییر دیدگاه‌ها و باورهای خود در باره خودمان بپردازیم؛اگر تصمیم بگیریم که از وقایع و حوادث به مثابه‌ی پله‌های ترقی به سمت درک و شناخت بهتر و کامل‌تر استفاده کنیم، آنگاه است که وجودمان را  برای « تغییر آگاهی» آماده  ساختیم.

و اضافه می کنم که شاید اینجا بتوان قرائت کرد که :

انّ الله لایغیّرُ ما بقوم حتی یغیّروا ما بانفسهم.

اراده تغییر از ما، عنایت تغییر از خدا