بوی خوش بهار نارنج

یگانه راه برای تشکیل یک جامعه آرمانی انسانی
نویسنده : پدر خوب ( باقر طالبی دارابی ) - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٥
 

 

اشاره:  

با توجه با مبنای فکری خودم که « نوع دوستی» را بسیار می پسندم و نوعی دوستی در فرهنگ کهن ایرانی و اسلامی نیز جایگاه ویژه ی دارد و در ترم آتی نیز دو درس دارم با عناوین « مبانی گفتگوی ادیان» و « تاریخ مناظرات کلامی- جدلی اسلام و مسیحی» ، متن را در اینجا برای دانشجویان و خوانندگان انتشار می دهم. متن ذیل از متفکر ایرانی آقای مصطفی ملکیان است. درج این مطلب به معنای قبول داشتن تمام گزاره ها و مدعاهای آن نیست. 

«برخی به این گمان‌بوده‌اند که به وسیله «دین» می‌توان جامعه‌انسانی‌ای پدید آورد. در دوره «تجدد» برخی گمان کرده‌اند که تنها با اشاعه «مردم‌سالاری» است که این توفیق حاصل می‌شود. برخی نیز گفته‌اند که تحقق یک «سازمان اقتصاد جهانی» که در توزیع امکانات مادی و معیشتی و رفاهی به همه انسان‌ها به یک چشم نگاه کند، وضع مطلوبی را پدید خواهد آورد. برخی دیگر پنداشته‌اند که فقط با فرهیختگی و تحصیلات علمی و دانشگاهی بیشتر و اشاعه هر چه افزون‌تر سواد و معلومات، وضع مطلوب پدید خواهد آمد.

در اینجا من قصد طرح این مدعا را دارم که یگانه راه برای تشکیل یک جامعه آرمانی انسانی، رسیدن به نوعی «عشق ناخودگرایانه و در عین حال فعالانه» است و این راه اگرچه دشوارترین راه برای رسیدن به جامعه انسانی مطلوب است؛ اما در عین حال، یگانه راه ممکن برای رسیدن به آن مطلوب است. راه‌های دیگری که برای تحقق جامعه آرمانی انسانی پیشنهاد شده‌اند، اگر چه می‌توانند شرط‌هایی لازم برای این مقصود باشند، اما برای رسیدن به هدف مورد نظر ما، شرطی کافی نیستند. برای رسیدن به یک جامعه مطلوب باید، آهسته آهسته، نوعی عشق ناخودگرایانه و فعالانه را نسبت به همنوعان‌مان در درون خومان بپرورانیم.

 منظورم رسیدن به عشقی است که به دنبال سود خود و ارضای علایق شخصی خود نیست و کانون توجه آن، به بیرون خود و دیگران است. این عشق اما علاوه بر اینکه ناخودگرایانه است، فعالانه نیز هست. عشقی منفعل نیست و برای ارضا شدنش محتاج اقداماتی بیرونی است. به سخن دیگر، عشقی است همراه با احسان و امداد به انسان‌های دیگر.

 بسیاری از افرادی که در حوزه روانشناسی اجتماعی، اخلاق، جامعه‌شناسی و اندیشه‌سیاسی به بحث می‌پردازند بر این نکته تأکید کرده‌اند که برای رسیدن به جامعه‌ای مطلوب، پروردن چنین عشقی در آدمی لازم و ضروری است. اگر بخواهیم به انسان‌های دیگر به چشم غایت و هدف نگاه کنیم و نه به چشم وسیله و آلت؛ اگر بخواهیم بر این گمان نباشیم که انسان‌های دیگر نردبانی هستند برای ترقی و بالا رفتن ما، نیازمند تفکری هستیم که بر مبنای احسان بیرونی استوار شده باشد. به اقتضای عشق درونی‌مان به انسان‌های دیگر و برای دستیابی به این هدف مطلوب، راهی نیست جز آنکه به آنها کمک کنیم و این کمک کردن بیرونی نیز مسلماً محتاج فداکاری و صر‌نظر کردن از قدرت و ثروت و حیثیت اجتماعی و جاه و مقام و شهرت و محبوبیت و مانند آنهاست. صرف‌نظر کردن از این امیال، البته خوشایند هیچ انسان عادی‌ای نیست و هیچ انسانی به راحتی حاضر نیست که برای بهروزی دیگران از ثروت، قدرت، حیثیت، جاه و مقام، شهرت، محبوبیت، تعیشات و حتی در مواردی از علم خود صرف‌نظر کند.»

 

منبع : مصطفی ملکیان، خشونت عشق،خشونت نفرت