بوی خوش بهار نارنج

متن مهمان: شرح و بسطی بر یک نوشتار، اثر فیلسوف
نویسنده : پدر خوب ( باقر طالبی دارابی ) - ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱۱
 

در باره نوشته « اعتقاد موروثی مانع شناخت» چند نظر ارایه شد که همه در جای خود به روشن شدن بحث کمک کرد. در این میان خواننده‌ای با  نام "فیلسوف» در چند نوبت نظراتی در باره نوشتار  ارایه کرد و طی آن خود نیز برخی مفاهیم را مطرح ساخت و به توصیح آنها پرداخت . مجموع نوشته‌های وی در خارج از فضای پراکنده‌ی نظرات  متنی قابل توجه و با معنا است که پراکندگی بخش نظرات این معنای منسجم را منتقل نمی‌کند. بنابراین بر آن شدم مجموع نظرات وی را  به عنوان « متن مهمان » برای خوانندگان احتمالی وبلاگم در صفحه اصلی قرار دهم تا اگر کسی نظر، نقد یا توضیحی در باره مباحث مطرح شده در نوشته‌ی « فیلسوف» دارد، ارایه کند.  بدیهی است که هر پاسخی از سوی فیلسوف را منتشر می‌کنم. نکاتی که در باره شخص بنده بود یا نظر لطف ایشان به نویسنده بود، حذف شده است تا متن علمی و قابل بررسی گردد.

بار دیگر از همه کسانی که نظر دادند و همه آنهایی که خواندند و نظر ندادند ، تشکر می‌کنم.

جناب «فیلسوف» با توجه به نوشتار بنده چنین گفته‌اند:

 

تم: " من را بنده حقیقت گردان".

یک اثر ادبی فاخر ولو مینی مال، بدون در بر داشتن "تم"، در فرآیند آفرینش ناقص می ماند. با نگاهی به متن ادبی نوشته شده میتوان جریان سیال ذهن نویسنده را در جستجوی رمز و راز هستی، با نگاهی سمبولیستی، فارغ از مغلطه های کلامی، پیگیری نمود. تلمیح بسیار شاعرانه "کاردستی" نقبی به رابطه عروسک گردان و عروسک است. عروسکی که بی اراده ی صاحب خود، واکنشی به هستی ندارد. او هر آنچه در بازی زندگی انجام میدهد با اندیشه گرداننده ماجراست.

متن مورد اشاره حتی برای کسانی که در راهروهای تو در توی دین و ایمان موروثی گام بر نمیدارند، مفهوم و تمی ژرف دارد. مفهومی که هر دم زمزمه می کند عاشق بودن و رهایی از دگماتیسمی که بطور ژنتیکی در وجود ما نهادینه شده. براستی می توان عاشق بود، عاشق "حقیقت". و جمله سقراط که می گفت: دوستانم را دوست دارم؛ اما حقیقت را بیش از آنها دوست دارم...

سمبولیسم چیست؟

بی شک بزرگترین فیلسوفان تاریخ بشر، در حوزه زیبایی شناسی هنر نظریات ارزشمندی را به جای گذاردن که پایه بسیاری از مطالعات جدید در حوزه نقد هنری شده است...

 کار شاعر یافتن واژگان درست برای بیان افکار و عواطف انسانی ست و در روال شاعرانه، یک نماد کلامی به قصد برانگیختن عواطف و افکار بزرگ تر از آن چیزی که کلمات معمولا بیانگر آن هستن، به کار میرود و معنایی فراتر از واقعیت ملموس و بلافصل آن، عرضه می کند. سمبولیسم یا نمادگرایى پیش از آن که یک مکتب به شمار آید، یک مفهوم یا فلسفه است. بشر از ابتداى شکل گیرى تمدن ها و آغاز شاعرى گرایش به این داشته است که سخنش را در قالب نمادها و نشانه ها به زبان آورد و اشیاى دور و برش را با تجسم مفاهیمى عمیق تر از آن چه به چشم مى آید، نشان دهد. همان گونه که مصریان باستان گل هاى اسیریس را نماد مرگ مى دانستند، هندیان گل نیلوفر را نشانه تاج خداوند مى نامیدند، بابلى ها مار را نماد جاودانگى به شمار مى آوردند و خورشید را نشانه ی بخشندگى و زندگى.

شما در این متن از کلمات بسیار ژرفی استفاده کردید که به مراتب تأویل های عمیقی نیز به دست میدهد. اگرچه ممکن است در فرآیند خلق کلمات به طور ناخودآگاه و جریان سیال ذهن در اندیشه شما جاری شده باشد. اما استفاده از این کلمات بیانگر مطالعات عمیق و نگاه هستی شناسانه است. 1. پاره وقت عمر 2. سایبان مقدس 3. خورشید خدا 4. کویر داغ (که مرا به عقل سرخ سهروردی برد) 5. آب وجود 6. کاردستی خدا 7. اعتقاد موروثی

تاویل چیست؟

منظور عملی که شاعر برای بروز تجربه درونی خود انجام می دهد است.

 همانطور که می دانید مکاتب ادبی از دل جریان های فکری و منش های اجتماعی و فلسفی زمان خود نشأت گرفته اند. جریان فکری سمبولیسم در مقابل رئالیسمی قرار گرفت که به شدت در گیر و دار زندگی شهری و تمدن شده بود. شاعران این جریان همواره معتقد بودند که در این فضا جایی برای ابراز عواطف و احساسات پاک و بی آلایش نیست. حتی تعدادی از نقاشان پیرو این جریان نیز از زندگی شهری دوری جسته و به روستاها روی آوردند و اعتقادات آنان را موضوع نقاشی خود قرار دادند. برای آنها اشیاء، زبان و کلام معانی معتبرتری غیر از آنچه که هستند، داشته است. رئالیسم توجه خود را به انتقال واقعیت از طریق هنر قرار داد. سمبولیست ها به چیزهایی فراتر از واقعیت عینی اندیشیدند. کاری که شما با متن خود کرده اید. "القای تجریه درونی با استفاده از زبانی نمادین و رمزگونه". سمبولیسم بسیار تحت تاثیر بدبینی اسرارآمیز شوپنهاور و فرضیه "اصالت احساسات" برگسون بوده. آنها مدعی هستند ما دارای احساسات و نوسانات حسی گوناگونی هستیم که در هر لحظه و هر مرحله از حیات خودآگاهی، تغییر و تفاوت پیدا می‌کند..

تم پایانی: « ایمان از سر آگاهی»

چگونگی این نوسانات احساسی بستگی به خصوصیات روحی منحصربه‌فرد شاعر و «حال» او دارد. از آن‌جا که زبان مرسوم و قراردادی نمی‌تواند احساسات و حالات روحی متغیر و فرار هنرمند را چنان‌که باید بیان کند، وظیفه شاعر است که زبانی سمبولیک خاص خود بیافریند تا به توصیف «حال» خود توانا گردد. حال شما در جهانی که پیشرفته ترین عرصه های علمی را برای کشف هستی در می نوردد و به تولید بیش از پیش فرضیه و نظریه می پردازد، خالصانه با حقیقت از سر ذوق سخن می گویید. و پیداست که به تم حقیقت ایمانی از سر آگاهی دارید.