بوی خوش بهار نارنج

جامعه پذیری دینی، اراده آزاد و اعتقاد موروثی
نویسنده : پدر خوب ( باقر طالبی دارابی ) - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٤
 

جامعه پذیری دینی  ( Religious Socialization )   فرایندی دو سویه است که طی آن عوامل اجتماعی بر باورها و دریافت‌های دینی فرد اثر می‌گذارد. در جریان این اجتماعی شدن که دارای تنوع زیادی نیز هست، انسان در کنش متقابل با عوامل نهادی ، فردی و حتی تجربه‌ها قرار می‌گیرد  و این مواجهه بر« مرجّحات دینی » فرد اثر می‌گذارد و همین مرجّحات است که به تعهّد فرد نسبت به سازمان دینی کمک می‌کند. اما عوامل جامعه پذیری تنها زمانی بر فرد اثر می‌گذارند که منبع پیوندی قابل اعتماد و ارزشمند بدست دهد.

جامعه پذیری دینی فرایندی است که طی آن مردم به اتخاذ مرجّحات دینی دست می‌زنند. برای مطالعه تحولات دین در سطح فردی باید بدانیم که این مرجّحات چگونه شکل می یابند و چگونه تغییر می کنند؟ نکته مهمی که در اینجا باید به آن توجه داشت آن است که اتخاذ برخی مرجّحات به معنای « تعلق» نیست . آنچه امروزه تحت عنوان « اعتقاد داشتن بدون تعلق داشتن »[1] در برخی مباحث جامعه شناسی دین مطرح است، نیز اشاره به همین امر دارد.

 مرجحات دینی یعنی تببین های فوق طبیعی مطلوب فرد در باره  معنا، هدف و خاستگاه زندگی تبیین هایی که اثبات و یا رد آن امکان پذیر نیست.این ترجیحات در گزینش هایی که  در قلمرو دین انجام میدهیم،  موثرند – مثلا در تحریک عواطف در قبال تعبد دینی ، مشارکت دینی جمعی و عمومی و پیوستن به سازمان های دینی .

 بنابرین از نظر بررسی عوامل تاثیر گذار در انتخاب دینی  و اراده آزاد ( عدم اکراه در دین ) مطالعه مرجحات دینی افراد خیلی مهم است؛ گزینش های افراد چگونه تحت تاثیر مرجّحات دینی آنها قرار می‌گیرد و نقش عوامل اجتماعی دیگر غیر از این مرجحات چه میزان است؟ در انتخاب‌های دینی این فقط مرجحات دینی نیستند که بر این اثر می‌گذارند. تصمیم گیری یا انتخاب دینی تحت تاثیر فشار‌های اجتماعی نیز هست –‌پاداش ها و مجازاتهای غیر دینی که برای تدیّن و عدم تدیّن ، مذهبی بودن یا مذهبی نبودن و زاهد بودن و زاهد نبودن در یک جامعه مطرح است ، در گزینش دینی افراد موثر است. همه ی این عوامل اجتماعی موثر بر گزینش دینی باید بطور جداگانه مورد مطالعه قرار گیرد.

 باید همه بیاندیشیم که اعتقاد موروثی ما چه تاثیری بر « مرجحات دینی» ما داشته است و این مرجحات دینی در رابطه دو سویه اش با جامعه، چه نقشی در جامعه پذیری و خوگیری دینی ما داشته است.



[1] Believing without Belonging