بوی خوش بهار نارنج

شکوه شعور
نویسنده : پدر خوب ( باقر طالبی دارابی ) - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢۸
 

 نوسازی و آگاهی مدرن آدمی را به فاعل آگاه یا « سوژه » تبدیل کرده است که خردورزی و دلدادگی را بصورت یک  ترکیب محرّک در ذهن و ضمیر خود دارد. برای چنین انسانی پایداری و ثبات در افکار و عقیده تا آنجاست که « حقیقت » اقتضا می‌کند و بندگی « حقیقت » بر سر سپردگی به هر چیزی دیگری می‌چربد. انسان بر آمده از نوسازی و رسیده به آگاهی ، متجدد متحول و در عین حال « متحیر» است؛ از آن نوع تحیّر که در « ربّ زدنی فیک تحیّرا» آمده است. ازدیاد تحیّر با تاملات عقلانی و بازسازی فکری و اعتقادی همراه است. اصلاح سوگیری فکری و مبادرت کردن به بازسازی اعتقادی این انسان را موجودی ساخته است که کوزه‌ی درونش پر است از « گزاره‌ها »ی عقلی و اعتقادی  و « گدازه‌های» عاطفی و احساسی که از « اگزیستانس» بشری او ناشی می‌شود؛ بشری که آندرهیل وجه تمایز او با حیوان را نه «قوه نطق»  که « قوه شهود» می‌داند و انسان را نه « حیوان ناطق» که « حیوان شهودگر » می‌خواند. اما شهودی که با « شعور » همراه است و ترکیب شهود و شعور در اینجا عظمتی انسانی را رقم می‌زند که از آن به « شکوه شعور » یاد می کنم . شکوه شعور نه در قربانی کردن « عقلانیت » به پای  « اعتقاد موروثی » است و نه به برتری دادن عقلانیت بر هر آنچه از مقوله « ایمان » و « اعتقاد » است. شکوه شعور در شکستن « بتهای ذهنی » از یک سو و زنده کردن « خاطره ازلی »  در سوی دیگر است. زنده نگه داشتن « خاطره ازلی» بدون داشتن « شعور » ، تعصب کور  و بت‌پرستی ذهنی است و شکستن «بتهای ذهنی» بدون تکیه دادن به « خاطره ازلی » موجب « تباهی شعور  » میشود.

« شکوه شعور » را باید در انسانهایی یافت که « اعتقاد موروثی » را به مثابه « بتهای ذهنی» شکستند و بر جای آن گلستان « خاطره ازلی» ایجاد کردند که عطر خوش آن  خاطره، هم او را در برمی‌گیرد و هم دیگران را بی نصیب نمی‌گذارد. «شکوه شعور» را در انسانی آگاه و نوساخته( متجدد)  باید جستجو کرد که به گفته بودا علاه بر داشتن « سر سرد» که استدلال گر و دلیل طلب است « دل گرم » هم داشته باشد. «سر سرد» و «دل گرم»  که « هوش عاطفی » معطوف به احساس مذهبی و دینی  را در فرد بوجود می‌آورد و چنین انسانی هم با هوش است و هم با احساس. اگر دین از مقوله احساس باشد که باز دیندار است و اگر از مقوله « شناخت و هوش» باشد که باز دیندار است. اما دینداری او نه به قیمت « خون دیگری » است و نه به قیمت « ‌آبروی دیگری» . در این نوع دینداری « اخلاق » پا به پای « شریعت » می‌آید و « شعور » پابه پای « شور».  شکوه شعور با گذر از « اعتقاد موروثی و « شکستن بت های ذهنی» و رسیدن به « ایمان قلبی» و زیستن با « خاطره ازلی» محقق می‌شود.

خدایا ما را به «‌شکوه شعور » زینت بخش. آمین