بوی خوش بهار نارنج

قدم نهادن بر قله ی توچال
نویسنده : پدر خوب ( باقر طالبی دارابی ) - ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢۸
 

روز جمعه به همراه چند تن از دوستانی که در کوهنوردی سابقه‌ای دارند( آقای دکتر کرمی‌پور و دانشجویان دکتری آقایان شهبازی و علی پور) پای بر قله‌ی توچال( حدود 3900  متر بالاتر از سطح دریا)  نهادم. سحرگاه جمعه  که هنوز هوا تاریک بود حرکت کردیم. در ابتدای راه چه نشاطی بین همه کسانی که آمده بودند دیده میشد. این نشاط تا پایان راه نیز در بسیاری از چهره ها دیده میشد. برخی نیز از نیمه راه به هر دلیلی بر می‌گشتند!! زنان چادری و غیر چادری و مردان با الگوهای پوششی متفاوت حضور داشتند.

 تا ایستگاه 5 را هر 4 نفر با هم پیاده  رفتیم. حدود 4 ساعت کوهنوردی بود. از راه‌های میانبر رفتیم نه از جاده‌ای که کشیدند.  در آنجا صبحانه خوردیم.

سپس من و آقای علی‌پور با تله کابین به ایستگاه 7 رفته و بعد از پیاده شدن، دو باره تا قله را که پوشیده از برف و همراه با سرما بودبه مدت حدود یکساعت  طی کردیم. حوالی ظهر به قله رسیدیم. به پناهگاه بالای قله که وارد شدم، زنان و مردان کوهنوردی را دیدم که با نشاط در آن داخل استراحت و گپ و گفت می کنند.

آقایان دکتر کرمی‌پور و شهبازی مسیر ایستگاه 5 تا 7 را نیز پیاده آمدند. دو ساعت 45 دقیقه در راه بودند تا ایستگاه هفت رسیدند. وقتی آنها به ایستگاه رسیدند در حال بازگشت از قله بودیم. 

راه برگشت را با تله کابینن در عرض شاید حدود نیم ساعت طی کردیم. 

نوشیدنی های کوهنوردی آب و آب میوه و آب لیمو است و باید مراقب بود در مصرف زیاده روی نکرد. کوله پشتی و کفش و لباس مناسب نیز بسیار مهم است. باز از دوستم دکتر کرمی پور سپاس که کوله و کفش کوهنوردی در اختیارم  نهاد و از آقای شهبازی که بادگیر بسیار خوبش را به من داد که اگر نبود، در قله شاید منجمد میشدم. اگر بتوانم و بخوام ادامه دهم به اینکار که می خواهم ، باید وسایل لازم را بخرم که قصد دارم بخرم. انشا الله . می‌گویند در تهران میدان منیریه بهترین مکان برای خرید وسایل کوهنوردی است. 

نخستین کوهنوردی ام تجربه‌ی بسیار زیبا و خاطره انگیز و سر شار از انرژی و وقایع پیرامونی دلچسب قبل و بعد بود. بعد از فرود سری به کهف الشهدا( غار مانندی در بالای ولنجک که چند شهید گمنام در آن مدفونند) زدم و سوره یاسین را به یاد و احترام شهدا خواندم. بعدش گشتی در حوالی زدم و لذت خیابانهای زیبای تهران در یک روز پاک و خاطره انگیز را چشیدم. سپس حوالی اذان مغرب به شهر محل سکونت رسیدم و بی توقف همراه با پسر 7 ساله‌ام آقا بهزاد به استخر رفتم. 

الحمد الله و با تشکر فراوان از دوستان عزیزم که مشوق بنده در این کوهنوردی بودند.

انشا الله عکس‌هایی را در  روزهای آینده اینجا به نمایش خواهم گذاشت. 

آقای دکتر کرمی پور هم در این وبلاگ که متعلق به خودشان است گزارشی داده است.

http://www.balutestan.blogfa.com/