بوی خوش بهار نارنج

عشق ورزی هنر است؛ شوخی می‌کنی ؟!
نویسنده : پدر خوب ( باقر طالبی دارابی ) - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٤
 

همین ابتدا بگویم نه شوخی نمی کنم. عین حقیقت است. واقعا عشق ورزیدن هنر است و عاشق هنرمند و کسی که عشق حقیقی را تجربه کرده باشد، ظریف و لطیف و شفیق است در عین حال دقیق و متامل و متفکر. چرا ؟ عرض می‌کنم:

هنر یعنی آمیزه‌ای از ایده و عمل که آدمی را به معرفتی زیبایی شناختی رهنمون می شود. هنر ظرافت دارد و دقت می‌طلبد. هنر یعنی آفرینشی بر اساس اختیار و اراده که معطوف به التذاذ درونی برای خود هنرمند است و التذاذی بیرونی برای مخاطبان اثر هنری.

 ترکیب ادبی « هنر عشق ورزیدن » که نام کتابی از اریک فروم نیز هست ؛ می‌خواهد بگوید که عشق شاید یک وقوع خودبخودی داشته باشد اما یک تداوم خودبخودی نخواهد داشت و دو سوی عشق باید با اختیار و اراده و هوشیاری آن را سامان دهند و نظام ببخشند. « عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها».

زندگی وقتی عاشقانه است که مشفقانه باشد و وقتی مشفقانه است که آگاهانه باشد. آگاهی عنصری بس حیاتی در هنر عشق ورزیدن است. آگاهی‌های پسینی نمی تواند عشق‌های ناآگاهانه نوجوانی و جوانی  و هر زمان دیگر را « عشقی هنرمندانه» نشان دهد.  بزک کردن عمل ناآگاهانه و غیر ارادی ( غیر هنری )به زیور عشق،  خطایی معرفتی پدید خواهد آورد. توصیف‌هایی که از عشق در نوشته‌ها و بیان نثری ونظمی عشاق آمده و به شرح گذشته پرداخته‌اند،  اغلب تحت تاثیر برداشت‌ها و معرفت  جدید از مفهوم عشق  هستند. باید توجه داشت که بار کردن درک جدید از عشق بر عملی در گذشته که در زمان خودش  هر گز این گونه  درک نمی‌شد و اگر هم درکی از ان بود، درکی عاطفی بود، انحرافی معرفت شناختی است. شرح و توصیف یک عمل در گذشته که « درکی عاطفی » بود با معیارها و برداشت‌های جدید آگاهی ، نه عشق را هنر می‌سازد و نه هنر را در عشق دخیل. توصیفی است ریاکارانه از یک عمل.

بنابراین عشق را باید هنرمندانه ورزید و  هنر،  آگاهی و اراده میخواهد و  عشق‌های فاقد آگاهی و اراده ، اگر عشق باشند بی تردید هنری نیستند. بیان‌های پسینی از  از عشق که بر درک های جدید فرد از یک رابطه  استوار است  اگر هزاران بار از نظم و نثر بهره بگیرد، اما چیزی که بدست خواهد داد، نمایشنامه ای بزک کرده است با بازیگری یک عروسک با لباسی دروغین و چشمانی بی تحرک و نابینا و بدنی بی حس و دست و پایی بی تحرک که اگر معنایی را به بیینده انتقال دهد جز سرگرمی نیست.

بنابراین به همان میزان که آثار هنری گرانسگ در دنیا به تعداد انگشتان دست هستند، عشق های واقعی که هنرمندانه ورزیده شده باشند هم به همین تعداد انگشت‌های دست هستند. ما بقی یا عشق نیستند یا اگر عشق باشند، واقع نمایی راستین ندارند و باید اسطوره‌ای و تهی از حقیقتشان پنداشت.

اگر عشق ورزیدن هنر است و هنر به آگاهی و اراده نیاز دارد، چگونه می‌توان تصور کرد در روابطی که دو طرف ازاد نیستند و در جامعه ای که این رابطه ازادانه نیست ، عشق واقعی رخ دهد.

روابط عاطفی میان آدمها به همان میزان رخ می‌دهد که میان ادمها و حیوانات وجمادات و گیاهان رخ می‌دهد. در زندگی روزمره بسیار شده است که می گوییم فلانی عاشق طبیعت است، عاشق آب و خوراک و پوشاک است . عاشق فلان دختر یا پسراست . همه اینها اگر چه با سه حرف ع ش ق توصیف می‌شوند اما به واقع چیزی جز یک رابطه ناآگاهانه احساسی نیستند.

عشق هنر می خواهد و هنر اراده و آگاهی . انسان بی اراده و آگاهی ( در درون یا در جامعه ) هر گز عاشق نخواهد بود و آنچه که از آن به عشق توصیف می‌کند جز یک رابطه عاطفی معطوف به رسیدن و تسلط یافتن و از آن خود کردن نیست. اگر چنین باشد که هست پس  پول  مهمترین معشوق همه است . چون اراده معطوف به رسیدن و تسلط یافتن واز آن خود کردن نسبت به پول از همه ی چیزهای دیگر بیشتر رواج  دارد.

شاید پرسش شود امور جنسی چه نقشی دارد؟

نخست باید دانست که هنر عشق ورزیدن فقط در رابطه میان یک زن و یک مرد نیست. مصادیقی از عشق مانند عشق به همنوع اصولا با چنین پرسشی روبرو نیستند. 

دوم آنکه امور جنسی  مانند رنگها برای هنرمند نقاش هستند که به وقت ضرورت و به قدر ضرورت و بر بنیاد حقیقت از آن استفاده می‌کند تا هنر را تجلی‌ بهتری ببخشید. اما امور جنسی برای بی هنر مانند  تابلوهای نقاشی خریداری شده اند که گاهی بر دیوار می چسباند و گاهی بر زمین افکند و گاهی در انبار نگه می دارد . چرا که « کالاست و در ملک و ملکیت او قرار دارد و مشمول قاعده سلطه است نه محبت.  در برداشتی که معشوق کالا تصور می‌شود ، مالک ،  طبق قاعده‌ حق همه نوع تصرف را در او  را دارد . چنین فردی هر گز به عمق ظرافت نقاشی و باز تولید آن نقاشی ( عشق) نه فکر می کند و نه می تواند فکر کند. التذاذ  در اینجا کاملا حسی است نه احساسی. درک کاملا مشاهده ای است نه شهودی.

بنابرین وقتی می گوییم هنر عشق ورزیدن

یعنی ترکیب کردن ظرافتمندانه  شفقت و آگاهی و دلدادگی که بر نوعی اراده مبتنی است و امور جنسی در آن نه هدف که وسیله است و از « کالا شدگی » معشوق خبری نیست . همه اینها در یک چیز کلی تر دیگری نیز ترکیب می شود که همان آگاهی مدام و توجه مستدام به اینکه که عشق تجلی ذات حضرت حق است در نگار خانه هنری دل.

 توضیح : 

قاعده سلطه یک قاعده فقهی است مبتنی بر این نقل که« الناس مسلّطون علی اموالهم» بر اساس این قاعده مالکیت سلطه می‌آورد و سلطه جواز هر نوع تصرف در اموال.