بوی خوش بهار نارنج

الاهیات و اخلاق شکار (1)
نویسنده : پدر خوب ( باقر طالبی دارابی ) - ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٦
 

 

توضیح: 

ابتدا خبری از وبلاگ دارابکلا20

گردهمایی ای روز شنبه 17 خرداد به مناسبت روز جهانی محیط زیست در سالن همایشهای اداره کل محیط زیست مازندران، با حضور دکتر مجابی معاون سازمان محیط زیست کشور، استاندار مازندران، رییس اداره کل محیط زیست استان و دوستداران محیط زیست از سراسر استان برگزار می شود.

بخش ویژه این گردهمایی به مراسم جذاب و بی سابقه هم پیمان شدن شکارچیان داراب کلا، اوسا و مرسم برای بر زمین گذاشتن تفنگ و آشتی با طبیعت اختصاص خواهد داشت. همچنین فیلم مستندی که با همین موضوع و با هنرنمایی شکارچیان دارابکلایی ساخته شده است، در آن روز به نمایش عمومی در خواهد آمد.

http://www.darabkola20.blogfa.com/

 شاید با نوشتن این متن بتوانم گامی کوچک در تحقق آرمان بلند « آشتی با طبیعت » بردارم . شرمنده همه‌ی شکارچیان ارجمند و کسانی که در میدان عمل این مهم را پی می‌گیرند. اگر چه گفته‌اند دو صد گفته یک کردار نیست اما ابراز همدلی هم شاید خود « کردار» باشد.

 

اصل موضوعه یا آکسیوم الهیات و اخلاق شکار در بستر اعتقادات و اخلاقیات دینی  همین جمله کلیدی است :

شکار کردن به وقت ضرورت و به قدر ضرورت

تفنگ  یا به تعبیر شاعر بزرگ معاصر فریدون مشیری « این زبان نافهم آدمکش» اگر چه در دست شکارچیان « آدم نمی‌کشد» اما غیر از آدم « هر چیزی میکشد». مجال آن نیست که از دوران‌ تاریخی مختلف  زندگی انسان سخن بگویم . فقط اشاره می‌کنم که در میان دوره های زیست تاریخی انسان ، دوره‌هایی را براساس راه و روش معاش یا برجسته ترین اختراع طبقه بندی کرده‌اند. یکی از این دوران‌های کهن « دوره شکار» است که قرنها است که به پایان آمده است. اختراع ابزاز شکار و تغییر مزاق انسان از گیاه و خام خوری به گوشت خوری ویژگی این دوران است.  اما نکته جالب توجه این دوره آن است که شکار و شکارچی در این دوره به اقتضای جبر طبیعت و درکی که شکار چی از طبیعت به عنوان « مشناء بقاء » داشت، در تعادل « وقت و قدر » بود. هر گاه نیاز می‌داشتند و به اندازه نیاز از این منشاء بقا استفاده می کرد. البته این قدر و وقت شناسی کاملا ذهنی و اندیشه‌ای نبود. بلکه سختی بدست آوردن شکار با توجه به ابتدایی بودن  ابزار، نیز  دلیل عینی این قدر و وقت شناسی بود.

به هر حال این رابطه متعادل شکار و شکارچی ، آسیبی به طبیعت و محیط زیست نمی رساند . هر دو طرف در سیطره ی  قانون « بقاء متقابل» زیست می‌کردند. گسترش فناوری در استفاده از منابع طبیعی از یک سو و توان انسان برای بومی سازی و تولید حیوانات بومی اعم از گاو و گوسفند و مرغ و ... ، پایان دوران شکار را اعلام کرد و انسان تلاش کرد با پرورش برخی حیوانات و پرندگان و نیز برخی منابعی مغذی در محدوده زیستی خود ، خود را به حاشیه  زندگی حیوانات و پرندگان بکاشند و دور از محل زیست و باروری و تکثر آنها زندگی کند و نوعی « خود کفایی » پیشه سازد.

اما این انسان در ذهن خود  همچنان خاطره آن دوران خوشِ شکار را دارد و گویی  لذت شکار کردن  بطور « ژنتیک» به  او منتقل شده است!! با رشد فناوری تولید ابزار شکار ( بخوان کشتار )،  انسان ابزاری را بدست گرفت که نه زبان دل می‌فهمد و نه زبان سر. نه عقل و نه محبت،  هیچکدام  او را رام نمی‌کند. این ابزار «تفنگ» ، یا همان «زبان نافهم »   است که با  کشیدن یک ماشه می‌تواند یک یا چند جنبده  را در فاصله‌ی نسبتا دور به خاک و خون بکشد. فرقی  ندارد این جنبده انسان باشد یا حیوان ، پرنده یا خزنده .

این زبان نا فهم باید کنترل میشد. کنترل درونی ( عقل و دل) در همه آدم‌ها جواب نمی‌دهد، پس پای مقرارت و قانون به میان می‌اید. باید برای حمل آن « جواز» داشت. قانون جواز حمل اسلحه شکاری یعنی در نظر گرفتن عنصر بازدارانده بیرونی برای صاحب این « زبان نافهم» . اما دیدیم و دیدید و می‌بینیم و می‌بینید که این عامل بازدارنده چندان هم بازدارنده نشد.

محیط بانان و شکارچیان

حالا باید همین « زبان نافهم» را به دست کسانی بدهند  که « محیط بان» نام دارند. چه واژه غریب و دردناکی! هرگز نتوانستم با این لفظ «محیط بان» انس بگیرم. این لفظ دو معنای درد آور دارد:

 نخست اینکه  بطور ضمنی حاکی از این معناست  که گویی همه جا برای  آدم دوپا است که از خلیفه خدا بودن جز « اعمال قدرت » چیزی را درک نکرده است و مناطقی خاص و تعیین شده  برای زندگی و بقای دیگر موجودات که خود این  موجود دو پا آنها را حیوانات پر ارج و منزلت قلمداد می کند. ای وای بر ما که محیطی که خدا برای همه افرید  را  به تصاحب خود در آوردیم و بخشی کوچک را به دیگر موجودات، آنهم نه همه موجودات، برخی آز آنها که خودمان از آنها خوشمان می‌اید و با آنها در عرصه بین‌الملل پز می‌دهیم.

دوم اینکه جواز حمل اسلحه  و تعیین فصل و زمان و محدوده شکار باز شکارچیان را قانع نمی کند و ممکن است به شکار بی رویه اقدام کنند.

شکارچیان بی جواز

البته معنای سومی هم هست که با توجه به اهمیت آن  باید بگوییم شاید جکمت اصلی تعیین جواز و موجودیت محیط بان  باشد. یعنی اینکه کسانی هستند و خواهند بود که این «زبان نافهم» را بدون جواز در دست می گیرند و محیط حفاظت شده و غیر حفاظت شده نمی شناسند و از نظر آنها«  محیط بان » نیز شکار است و باید هر زمان که « موی دماغ» شد، با یک تیر خلاصش کرد. این جماعت سوم  بلای جان شکارچیان دارای جواز، محیط بابان و حیوانات از هر نوعی،  هستند.

چه باید کرد؟

کارهای مختلفی می توان انجام داد. یکی از کارها توجه به اخلاق و الهیات شکار است. اصول و مبانی و رهیافت‌های این اخلاق و الهیات چیست ؟

ادامه دارد...ِ