بوی خوش بهار نارنج

پرانتز باز !
نویسنده : پدر خوب ( باقر طالبی دارابی ) - ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٠
 

السلام علیک یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر الکاظم .

نخست ،  سالروز میلاد امام موسی کاظم ع  را گرامی میدارم و به برکت توسل به او و به احترام دو یادگارش در ایران یعنی امام رضا ع  و حضرت معصومه ( س) ، پرانتز می گشایم و بار دیگر در این کنج دنج وبلاگ ، نفسی تازه می کنم وکوله بار زمین می نهم و اندک داشته ام را با شما خوانندگان به اشتراک می گذارم .

دوم ، امام موسی کاظم ع  را بسیار دوست می دارم.  او مظهر کنترل خشم است . کاظم است. سالها زندان و زنجیر ستمگران و خلفای جور را تحمّل کرد اما بر خشم خویش غلبه کرد و در محبس بی عدالتی سالها سرکرد و امروز الگوی صبوری و مقاومت آرام گردید. وقتی پیکر مطهّرش را از زندان ظالمان بیرون آوردند و بر جسر( پل) بغداد به شیعیانش تحویل دادند، بی وزنی اش موجب حیرت همه شد. پوست و استخوان شده بود. مقاومت در لایه های زیرین سردابهای تاریک او را چراغ روشن آسمان های معنویت و اخلاق ساخت. الگوی زیستن ، مقاومت کردن و شهادت .  به نظرم بسیار به جا آن حضرت را  کاظم، یعنی کنترل کننده  یا فرو خورنده خشم نام نهادند. او حتا از وضعیت دشوارش در سیاهچال های نظام ظالم یک بار به خشم نیامد که ای خدا این چه سرنوشتی است. نقل است که ذکرش الهی راضی ام به رضای تو  بود.

 سوم ، خشم اگر چه  یک ویژگی درونی در هر انسان است اما در علم و دین به کنترل آن توصیه شده است . انگیزه های مختلفی برای خشمگین شدن وجود دارد.  بهترین انگیزه برای خشمگین شدن که به نظرم باید آنرا «خشم مقدس» نامید،  خشمگین شدن  در جایی است که به « انسان » توهین شود. خشم و تعصب در زمان و مکان مناسب از بهترین واکنش ها به حساب می آیند. اما در مجموع  توصیه های علمی و اخلاقی و دینی بیشتر  کنترل آن را نشانه رفته اند . اخیرا کتابی خریدم و مرور کردم با عنوان روانشناسی خشم. کتاب جالبی است و یکبار خواندنش مفید است.

 چهارم ، نوع دوستی دنیای ما را به جای بهتری برای زیستن تبدیل می کند. لحظه ی « کشف مسوولیت » لحظه ی روشن بینی است. فیلسوفان غربی و شرقی به معضل « مسوولیت انسان » در برابر واقعیت های زندگی بسیار اندیشه کرده اند. در این لحظه که من در حال نوشتنم در گوشه ای دیگر از ایران و جهان انسان های زیادی گرسنه اند. آیا ما در برابر این گرسنگی مسوول نیستیم؟  به گفته سارتر چرا باید ما خود انتخاب کنیم که از دیگران بی خبر باشیم. کاش بجای نوشتن در اینجا فراخوان می دادم که بیایید به گرسنگان برسیم . به تشنگان و به بیچارگان.  میدانم که این خبر دارشدن و آگاهی یافتن ترس آور است اما از آن نهراسیم. بیایید با خیر باشیم و با خبر بمانیم از رنجی که انسان می کشد و از دردی که او را در بر گرفته است.  یعنی بیاییم مسوولیتمان را بشناسیم.

دلواپسی های پوچ و خود آفریده در قبال یکسری باورهای نا بجا و غلط چیزی جز « عقیده پرستی »  نیست. عقیده ای که در آن حرمت انسان رعایت نشود، عقده است. رسالت انسان بودن به تعبیر کی یر کگور ، فیلسوف اگزیستانسیال، آن است که اراده کنیم « خودمان باشیم» و این خود شدن تنها راه نجات است. معرفت نفس و معرفت رب.

 و اخر یک سخن شاید بی ربط

نقل است که  پلیس کسی را که در حال نظافت و جمع کردن  زباله ها  از کوچه بود ،  دستگیر کرد و به نزد قاضی برد . به او نمی گفتند چرا دستگیر شده ای. فقط به طور نا مشخص می گفتند « بزهکاری » و از او می خواستند که اتهامش به بزهکاری را بپذیرد. وقتی طرف از این کار سر باز زد گفتند اگر این را نپذیری ترا به « جنایت » متهم می کنیم.  خشمگین میشود و با عصبانیت می گوید « هر اتهامی که می خواهید برایم بنویسید ». در نتیجه این کار او مجرم شناخته میشود و او را به یک مرکزی بازپروری می فرستند . نامش را گذاشته بودند « زندانی جنایات غیر خشن».  با خودش فکر می کرد آیا واقعا مقصودشان از جنایت غیر خشن « جمع کردن زباله ها و تمییز کردن محیط زندگی» است !!!