بوی خوش بهار نارنج

نقد آقای قلی زاده بر نوشته ای از این وبلاگ
نویسنده : پدر خوب ( باقر طالبی دارابی ) - ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٦
 

نوشتار جناب حجه الاسلام دکتر باقر طالبی و جوابیه دارابکلا20 به این نوشتار

متن دارابکلا20 بخاطر اشتباه نشدن با خط قرمز نشان داده شده است.

عطف به مسابقه تصویری و این که چرا دارابکلا را دوست داریم؟

نویسنده: پدر خوب - ۱۳٩۳/۱۱/۴

بنام خدا

با تشکر از انجمن دوستداران محیط زیست ( آقای مهندس عارف آهنگر دارابی ) و  ( مدیریت  محترم وبلاگ دارابکلا 20  ( جناب آقای صفر علی قلیزاده) .

دارابکلا20:

خواهش می کنم .

در حدود 9  سال گذشته که این وبلاگ به دلایلی راه افتاد  آنرا محدود به منطقه خاصی ندانسته ام. در زمره وبلاگهای دارابکلا نیست.

دارابکلا20:

من در این وبلاگ سعی کردم ، زشت و زیبای محل زندگی ام را بنمایانم. و از خوبی های دیگران درس بگیریم و آن را به خودمان نشان بدهیم و هر چقدر که می توانیم در بهبود و اصلاح همه جانبه زندگی مان بکار بگیریم.

*********

 من  در زادگاهم دارابکلا  فقط 13 سال زیستم . 8 سال آن پیش از پیروزی انقلاب و 5 سال آن پس از پیروزی. سال 1362 به ساری و سپس به قم برای تحصیل کوچ کردم.از آن زمان دارابکلا  برای من محل زندگی والدین و بستگان و برخی دوستان شد .

دارابکلا20:          

پس ما هم می پذیریم که دارابکلا از نظر شما ، محل زندگی والدین و بستگان و برخی دوستان شما هست.

*********

توجه من به دارابکلا از روی احساس تملک نیست ، از روی احساس  تعلق عاطفی است. بنابراین برای حفظ این تعلق نیازی به تملق آن دیار ندارم . تعلق من به دارابکلا یک تعلق مادی محض نیست ، بلکه یک تعلق عاطفی است به عنوان بخشی از این جهان که البته من در آن اولین صدای گریه ام را فریاد کردم و با آن بانگ بر آوردم که ای وای من اینجا چه می کنم جایم در رحم مادر بهتر بود. همسر من از آن دیار است و دست کم ماهی بکبار به آن دیار سفر می کنم و بیشتر مناطق اطرافش را پیاده رفته ام و هنوز گاهی پیاده ساعتی را صرف استفاده از طبیعت خدا دادی آن می کنم. هنوز لفظ دارابی را از شناسنامه ام حذف نکردم و هنوز فرزندانم نیز، با آنکه آنجا متولد نشده اند ، پسوند دارابی را در شناسنامه شان دارند. اما همه این تعلقات من را وا نداشته است مجیز گوی این دیار باشم. آنچه در پی می آید اولین  نوشته انتقادی ام در باره این دیار خواهد بود که به صراحت از دارابکلا نام برده میشود.

دارابکلا20:          

و آنچه که ما هم بدان واقفیم هیچ دارابکلایی هم انتظار مجیز گویی از کسی را ندارد ، و هیچ اعتراضی هم از کوچ کردن هیچ دارابکلایی به دیار دیگر نداریم. چرا که معتقدیم هر کس به راه تقدیرش می رود ، و کسی چه می داند شاید در دیار دیگر فواید بهتری داشته باشد.شاید انتظار کمک داشته باشیم! امّا اعتراض و مجیز گویی نداریم.

*********

من داراب کلا را دوست دارم اما فکر می کنم بسیاری از چیزهای آن را نباید نادیده بگیرم.

از نظر من  اخلاق غالب مردمان آن دیار یعنی دارابکلا ، به هر دلیلی ، خود خواهی و خود بینی و خود بزرگ بینی است و بر این اساس بیشتر افراد این روستا هیچ گامی بسوی پرورش خود و  تحول و تامل در خود  بر نمی دارند و از اعتماد به نفس کاذبی برخوردارند و همین موجب شده است معمولا در سبک زندگی  « عیب جوی دیگران و مجیز گوی خویشتن » باشند.

دارابکلا20:           

در چهل سال پیش یادتان می آید در همین زمین های کشاورزی دارابکلا با گاو زمین ها را شخم میزدند. با دست گندم ها را درو می کردند. با اسب خرمن می کوبیدند. زنان روستای دارابکلا ، دوش به دوش مردانشان در کارهای کشاورزی و منزل کمک کار هم بودند. چاره نبود برای ادامه زندگی راه دیگری را بلد نبودند.

سپس آثار انقلاب صنعتی اروپا به اینجا هم سرازیر شد! و رفته رفته زندگی سنّتی با تمام تاروپودش جایش را به زندگی ماشینی داد و همچنان هم این راه هر روز ابعاد بیشتری می گیرد. و در زمانی که دارابکلا به تعداد انگشتان دستش دیپلم در علوم مدرن داشت ، الان دهها لیسانس و فوق لیسانس و دکترا ، از زن و مرد ، فقط در زمینه تحصیل علوم کلاسیک دارد. و در کشاورزی و باغداری و دمداری و سایر زمینه ها هم روز به روز در استفاده از علوم و تکنولوژی قدم های بهتری می گیرد. به سبک ساختن خانه ها و تزیینات داخل منازل و کوچه ها و ... نگاه کنید. شما اسم این تغییر را چه می گذارید؟ ما به آن پیشرفت می گوییم.

امّا در علوم رفتاری ، از قدیم الایام روحانیت محترم دارابکلا نقش اوّل را در این زمینه بعهده داشته است که خود بهتر از من واقفید. و سخنان شما که رفتار غالب مردمان آن را نشانه رفته اید فقط از بعد  توهین می شود توجیه کرد!. چرا که کلی گویی کردید. و در این زمینه باید منظورتان را از مفهوم کلماتی که راندید ، به صراحت معنی و مورد یابی نمایید. و اگر بلفرض که موارد مورد نظر شما به تعداد اندک یافت شده اند ، اولاً اینها در جوامع انسانی طبیعی بوده و ثانیاً برای حلش راهکار ارائه نمایید.

*********

در  این دیار برای بالا رفتن از دیوار ترقی سعی می کنند دیگران که در حال بالارفتن از نردبان هستند را  به زیر بکشند تا خود از نردبان بالا روند. این درست بر عکس اصول  اخلاق نیک است که  می گوید برای ارتقا تلاش کن تا به دیگری کمک کنی از نردبان بالا رود تا راه برای تو باز گردد.

دارابکلا20:

 

و باز هم کلی گویی و وارد کردن اتهام بی اساس. اگر شما یک روز به بالای ارتفاعات مشرف بر دارابکلا  بروید و بارها هم خود رفته و دیده اید ، یک نظاره بر فقط بعد کمی ساختمان های دارابکلا بنمایید ، می بینید که با سرعت در حال عبور از بافت قدیمی به بافت مهندسی شده جدید می باشد. این فقط یک مثال کاملاً عیان برای درک بهتر تغییر در دارابکلا بود. و حال شما در تمام ابعاد دیگر زندگی مردم بررسی کنید. آیا اگر مردمان این دیار با هم همکاری نزدیک و صمیمانه نداشتند و اگر در حال خراب کردن نردبان ترقّی هم بودند چنین دستاوردهای ملموسی امکان پذیر بود؟

اگر خدای نکرده یک دارابکلایی به رحمت خدا برود ، همکاری مردمانش در منطقه بی مثال نیست؟ و اگر خدای نکردی منزل کسی آتش سوزی شود و یا کسی در یک حادثه ای نیاز به کمک سایرین داشته باشد ، مردم دارابکلا کمک می کنند یا نردبانش را می اندازند تا زودتر سقوط کند؟ آنچه که ما دیدیم کمک کردن بود ، اما آنچه از گفته های شما بر می آید بر انداختن نردبان است. شاید افرادی باشند که شیوه های یاری گری را ندانند! امّا مطمئناً هدفشان ساقط کردن دیگران نیست!.

*********

بخشی از مردمان این دیار هنوز فقر را  اختیاری و سرمایه را اجباری می دانند. منظورم این است که خود را برای جمع کردن مال و اموال به زحمت می اندازند ولی هنوز خورد و خوراک و پوشش آنها گدا وار است.

دارابکلا20:

این قسمت از سخنان شما نشان می دهد که براستی شما از مردم فاصله فاحشی داری! و یکی از آثار انزوا و دوری همین نتیجه گیری های دور از واقعیت است. شما حتی اگر یک نگاه ساده و ابتدایی به طرز پوشش و مردم دارابکلا بیندازید واقف خواهید شد که بیشتر فرزندان در اثر تغذیه درست و خوب، دارای سلامتی، اندام متوازن و چهره های زیبا شده اند. شاید هنوز به مرز استاندارد نرسیده باشیم که این هم قابل دسترس بوده و در این جهت هم حرکت همچنان ادامه دارد. دهها جوان ورزشکار و نوجوانان شیک پوش دانش آموز از دختر و پسر ، چگونه هنوز توجّهت را بخود جلب نکرده است؟ آنچه که به ذهنم رسید اینکه شما یا روستایی از یک کشور عقب مانده را با دارابکلا اشتباه گرفته اید و یا در صدد جلب توجه ، این حرف ها را می زنید!.

*********

بخشی از این جامعه هنوز به معنای حقیقی نظافت و نزاکت و نعمت پی نبرده است و در سوی دیگر نظم  را یاد نگرفته است.

دارابکلا20:

در این زمینه هم ما در دارابکلا پیشرفت های بسیار زیادی داشته ایم و همچنان این روند هم رو به رشد هست. سطل های زباله آشغال را در منازل و داخل کوچه ها در زمینه نظافت ، احترام متقابل مردم به یکدیگر در زمینه نزاکت ، صرفه جویی و خوب استفاده کردن ، در زمینه نعمت و به موقع در خیلی از فعالیت های اجتماعی از مدارس و ادارات و گروه های پشتیبانی کننده این فعالیت هم مدلی از نطم نیست آیا؟

*********

هنوز در این دیار  عالمان و دانایان،  معاد را دستاویزی برای معاش قرار داده اند و معاش را برسر مقابر میجویند و اینک با آن بساطی که برای قبرها در آورده اند مشمول « الهیکم التکاثر حتا زرتم المقابر» شده اند. در این امر آنقدر افراط می کنند که در سوی دیگر افراط  گاهی برخی عروسی های آنها  روی « کاباره ها » و رقاص خانه ها را سفید می کند.

دارابکلا20:           

در بخش اوّل این قسمت مربوط به قشر شما می شود و من وارد نمی شوم. اما در بخش عروسی ، اولا که درصد بسیار بالایی در حد متعادل و برای ایجاد شادابی هست. امّا غیر از خود مردم کدام نهاد و مرجعی آمدند یک برنامه با توجه به مدل سِنی و انتظارات روحی جوانان که بخش عمده شرکت کننده گان در عروسی هستند ، را ارائه و به جامعه عرضه کردند؟

*********

هنوز در این دیار زن ، درعادت زنانه دائمی به سر می برد و گویی در این عادت دائمی علم آموزی و حق دانی و حق گویی از « سوره های طویله » است که قرائت آن حرام است. زنان این دیار تا آنجا که شواهد نشان می دهد حتا یک اثر ماندگار هنری یا  فرهنگی یا علمی از خود بر جای نگذاشته اند.

دارابکلا20:          

نه ، در اینجا دیگر مطمئن شدم خیلی از جامعه دارابکلا فاصله گرفته اید!. دهها زن دارای تحصیلات بالا ، دهها زن دارابکلایی که هنر رانندگی دارند ، دهها زن دارابکلایی که در زمینه های خیاطی و خطاطی و نقاشی و ... تبحّر دارند. آیا اینها فعالیت علمی و هنری و اجتماعی به حساب نمی آید؟ یادتان می آید که در زمان های دور متصدیان امور فرهنگی دارابکلا به تحصیل کرده گان علوم کلاسیک چه نسبت هایی می دادند؟ پس این مردم با دو مشکل دست و پنجه نرم کردند! یکی مبارزه با آن طرز تفکر ناصحیح و دیگری آماده کردن بستر این فعالیّت ها برای خود. آیا این کم کاری بود؟

*********

در این دیار صدای موسیقی راک  موتورهای هوندا دستکاری شده  و نعره تراکتور  تعمیر نشده و فریاد تریلر ها ،  جای آهنگ  خوش بلبلان را گرفته است . نوازندگان این آهنگ های زمخت راک  حتا نمی دانند صدایی که از  این ابزار موسیفی شان بیرون می اید گوش خودشان را هم می ازارد . کافی است اندکی تامل کنند.

دارابکلا20:

شما اگر به یک کارگاه نجاری بروی انتظار شنیدن غیر از صدای چکش و اَره و دستگاه چوب بری و... را داری؟ و یا اگر به یک کارگاه جوشکاری و یا هر جای دیگر؟ اینجا شغل اغلب ساکنانش کشاورزی و باغداری هست ، و اینهایی که نام بردی هم ابزار کارشان ، بنابراین اگر سروصدای این ابزار نباشد باید سوال کرد که چرا فعالیّت های کاری مردم دارابکلا راکد شده است؟ و اگر یک روزی این مدل از فعالیّت ها خاموش شود ، چگونه شما در دیارتان زنده خواهید ماند؟ مگر در شهرهای بزرگ مثل شهر شما از این سروصداها وجود ندارد؟ حالا شاید یک بار یا دوباری شما شنیده باشید ، اما این دلیل بر این نیست که کل دارابکلا در یک چنین حالتی فرو رفته باشد.

*********

در این دیار از همه چیز می توانی سراغ بگیری جز از کارگاه های آموزشی، ازعلم تجربی، از نهاد های مردم نهاد آموزشی ، از نهادهای پرورشی از مدرسه های غیر انتفاعی ، از دانشگاه یا کالج در حال تاسیس ، از حوزه در حال ترمیم، از عالم در حال تکریم، از نمازخوان در حال تعظیم، از مسجد در حال تعلیم، وووو

دارابکلا20:

ما در دارابکلا ، دو مسجد پر شور و فعّال در طی سال داریم. دهها کارگاه صنعتی هست که برای رفع نیازهای روزمره مشغول فعالیت هستند. دهها متخصص در زمینه بنایی و نجاری و رانندگی و دبیر و استاد و معلم و مربی ورزشی و ... داریم. و در یک جمله می شود گفت که هر دارابکلایی در یک تخصصی مشغول فعالیت هست. اینها واقعیت زندگی ما هست که بر اساس نیازها طراحی شد. گرچه شاید به نظر شما کم باشد ، امّا همه دارند تلاش می کنند که مهارت های تخصصی شان را به استاندارهای جهانی نزدیکتر کنند که این امر هم مستلزم زمان هست.

*********

دارابکلا را دوست دارم اگر آنچه در حال رخ دادن است، بهتر و بیشتر و عمیق تر شود  و این دیار آن تحولات را انحراف نخواند.

در دارابکلا نیز مانند بسیاری از نقاط ایران و جهان  به برکت تحولات  مثبت جهانی شدن و نیز آگاهی « نسل جدید » و گسترش ابزار ارتباط جمعی نوعی عقلانیت و معنویت در حال بروز و ظهور است و دینداری اخلاق مدار که در آن حرمت خدا ، خویشتن و خلق و طبیعت  نگه داشته می شود در حال رشداست.

این نحولات را را نباید انحراف دانست. اگر هم انحراف باشد ، انحراف از سنت های غلط و چیزهای نادرستی است که در آن دیار وجود دارد و ما حقیقتش پنداشتیم و خود را مدافع آن حقیقت خود پنداشته می دانیم.

این نسل  می خواهد اخلاقی زندگی کند اما چون مبانی اخلاقش با بخشی از آنچه بطور سنت غلط به آنها القاء یا منتقل شد، سازگار نیست ، محکوم به نسل منحرف است. این اتهام اگر چه سنگین است اما به یک معنا درست است. اینها از دین و از اسلام و از اخلاق منحرف نشده اند، از عقده هایی دور شده اند که بنام عقیده بر آنها تحمیل شد.

 باور داشتن به اسلام عزیز رحمانی، به اخلاق فردی و اجتماعی و اخلاق زیست محیطی، به اخلاق مماشات و تساهل و تسامح، به اخلاق نقد ؛ به اخلاق عقیده ، به دوری از عقیده پرستی، کی انحراف است؟!

باور داشتن به اینکه آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند ، کی نفاق و انحراف است. باور داشتن  به زیستن در حال و « غنیمت  شمردن حال » کی انحراف است. کتاب خواندن و مطالعه کردن کی انحراف است. نگاه انتقادی داشتن و عبور از زندگی « رمه ای » به یک زندگی « رصدی » که همه چیز در آن رصد میشود کی انحراف است.

دارابکلا20:          

در پاسخ به این قسمت از فرمایشات شما که اوج کلی گویی تان بود ، باید بگویم ، توده مردم دارابکلا مشکل حادی با یکدیگر ندارند. گرچه شاید به ندرت افرادی باشند که بپندارند که هرچه آنها می گویند و تصور می کنند بهترین است ، اما از نظر بیشتر مردمان آگاه و رشد عقلانی پیدا کرده اش دوران خودمحوری و داشتن تصورات و تفکرات و رفتارهای خودکامه و غیر عقلانی را سپری شده می دانند و جریان رشد عقلانیت در اینجا هم شروع شده و موانع را از سر راهش بر می دارد و این حرکت هم شاید نتایجش دیرتر عیان گردد امّا بحول و قوّه الهی شروع شده است. و برای دانستن این حرکت به شما پیشنهاد می دهم یک سال یا بیشتر و کمتر از آن لباس و پرستیژ تخیلیت بیرون بیا و در میان توده مردم دارابکلا ، حشر و نشر بنما تا زیبایی های ندیده ات را بهتر ببینی.

*********

از نظر من نسل امروز  دارابکلا در اکثریت قاطع اش نسلی آگاه ، اخلاقی و خوش زی  می تواند باشد ؛ نسلی که زندگی ، فضیلت و انتقاد را یکجا داشته باشد و چهار رابطه خود با خود ، خود با خدا و خود با خلق و خود با طبیعت را بهتر از نسل قبل درک کند.

این نسل می تواند با نگاه انتقادی به نسل قبل و تشخیص مثبت و منفی های آنها ،  ادب و اخلاق نقد را رعایت کند و به نسل گذشته بیاموزد که باید چگونه با هم گفتگو کرد و جدال احسن نمود. این نسل اندک است و مظلوم و بی کس. این نسل خود اتکاست و با اصالت و مدرن. این نسل را نباید فقط دانش آموز پنداشت، باید  آنها را آموزگار نیز دانست و از آنها نیز  اموخت.

دارابکلا20:          

این ها را هم ما مدتها در دارابکلا بهینه شده می دانیم و چون این حالت هایی که فرمودید ، زمانبر هست بنابراین باید آثار کاملش را کمی دوردست تر جستجو کرد.

*********

دارابکلا وقتی دوست داشتنی است که عواطف ما با داده های تجربی عقلی حمایت شود. صرف بوی کاهگل و دوستان قدیمی و گاو و گوسفند و کوچه هایی که بوی گذر رمه گوسفند و پشگل می دهد ، کافی نیست.

دارابکلا20:

ولی درست بر عکس شما ، ما دارابکلا را با تمام واقعیتش پذیرفتیم و دوست داریم. حتی با بوی کاهگل و دوستان قدیمی و گاو و گوسفند و کوچه هایی که بوی گذر رمه گوسفند و پشگلش می دهد را. چون اینهایی که با این امور سروکار دارند ، همسایه ها و فامیل ها و دوستان ما هستند. ما هم در میان هم زندگی می کنیم. و مشکلاتمان را یکی یکی شناسایی و بشیوه های در حد وسعتمان بر طرف و حل می کنیم. چناچه تا بحال خود در تردهایی که به دارابکلا داشتی شاهد بودی. هر بار بهتر از قبل.

*********

سخن آخر

دارابکلا را دوست دارم چرا که هنوز بازدم نفس مادرم در هوای آن پخش است و بازدم او برای من اکسیژن حیات است.

دارابکلا20:

امّا ما دارابکلا را صرفا نه بخاطر بازدم نفس های والدین ما ، بلکه بخاطر خیلی چیزهای دیگرش هم دوست داریم.

امّا سخن آخر:

اینکه ، متن شما باعث به حرکت افتادن قلم ها می شود! اگر به این منظور بود که حرفی نیست. اما اگر اعتقاد شما همینی بود که جاری کردید باید بگویم که با واقعیت مردم آشنا نیستید.

بجای همه این حرف ها بیا و فقط یک مشکل را در دارابکلا به عهده بگیر و حلش کن. اگرچه این یک مشکل گرفتن یک آشغال کوچک ار روی زمین داخل یکی از کوچه هایش باشد.