بوی خوش بهار نارنج

مکتب فرانکفورت ( قسمت دوم )
نویسنده : پدر خوب ( باقر طالبی دارابی ) - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱
 

 هابرماس، سنت و عقلانیت

 یورگن هابرماس جامعه شناس معاصر آلمانی و از نمایندگان کنونی مکتب فرانکفورت ، نماد گذار از گفتمان مربوط به تعارض‌های سرمایه‌داری است که به توسط ماتریالیسم تاریخی بر سر زبان ها افتاده بود. او سعی می کند به گفتمان مربوط به« بالایی» و «پایینی»  بودن  مشروعیت عقلانی سیستم‌های مدرن ، سکولار و عقلانی شده‌ که از کنش ارتباطی متقابل از یک سو و جهان بینی ‌های تضعیف شده‌ی بی‌آبرو در سوی دیگر ناشی شده است، بپردازد.

او در کتاب «بحران مشروعیت»  خود این پرسش اساسی را مطرح می‌سازد که چگونه می توان از « تعارض‌های » کلیت ( TOTALITY ) اجتماعی سخن گفت و به درک آن نائل شد در حالی که خود این کلیت به لحاظ مفهومی به دو سطح متمایز

الف: زیست جهان

ب: سطح سیستمی

 تقسیم شده‌ است و هرکدام منطق خاص خود را دارد. زیست جهان  (World -life  ) یعنی چارچوب  نهادینه‌ی جامعه. و سطح سیستمی یعنی خرده‌سیستم‌های کنش هدفمند عقلانی یا ابزاری .

هابر ماس با این تمایز به بازسازی نظریه‌ی عقلانی سازی جامعه که در مفهوم عقلانیت وبر مطرح است ، دست زد و ضمن آن به اصلاح برداشت نادرست نسل اول نظریه پردازان انتقادی از وبر همت گمارد.  وی می‌گوید نظریه‌ی کنش اجتماعی وبر  مساوی است با نظریه‌ی عقلانیت و نظریه‌ عقلانیت یعنی نظریه‌ی تفکیک انواع  عقلانیت و سنخ شناسی عقلانیت.

  هابرماس جامعه را چهار گانه می‌بیند:

  1. باستانی
  2. ابتدایی
  3. سنتی
  4. مدرن یا پسا – اکتشافی .

 او جامعه سنتی را دارای سه مشخصه می‌داند:

  1. حاکمیت متمرکز
  2. برش طولی طبقات یا گروه‌های  اقتصادی
  3. جهان بینی‌های متمرکز که قدرت‌های متمرکز و توزیع کالاها را مشروعیت می‌بخشد.

محور تحلیل هابر ماس عقلانیت است.  در دستگاه فکری وی که دستگاهی تلفیقی و انتقادی  است ، نظریه‌ی عقلانیت وبر،  البته  با قرائتی جدیدتر، جایگاه ویژه دارد. هابرماس عقلانیت را گاه عقلانیت از « بالا» می‌داند و گاه عقلانیت از « پایین» .

 عقلانیت از بالا  دو صورت دارد :

نخست، جهان بینی ‌های سنتی که جایگاه خود را به عنوان اسطوره، مناسک ، موجهات فوق طبیعی و سنت‌های پایدار حفظ می کنند، به محض اینکه با فرایند عقلانیت درونی شوند، آن جایگاه خود را از دست می‌دهند.

دوم، وقوع سکولاریسم یا عرفی شدن است . یعنی اینکه این سنت‌ها، جهان‌بینی‌ها، مناسک و موجهات فوق طبیعی و غیره، به ساختار‌هایی « تعییرشکل می‌دهند» که آن ساختارهای جدید دو کار انجام می‌دهند:

الف: سنت را به نقد می‌کشند

ب) پس از نقد سنت با استفاده از ظرفیت‌های قوانین رسمی و تبادل با معادل آن ( یعنی حقوق طبیعی ) مواد سنت را دوباره سازمان دهی می‌کنند.

بنابراین عقلانیت از بالا به سکولاریسم یا سوژه سازی یا نسبی‌گرایی سوژه‌ایی می‌انجامد. این فرایند را نوعی صورت‌بندی یا فرماسیون باردار ( pregnant formation ) می‌گویند.

عقلانی سازی به معنای سکولارسازی یعنی آنکه سنت‌ها یا جهان بینی‌ها ، خود، نیز دستخوش نوآوری و بازتعریف شوند و در عین حال فضای حفظ سنت و گذار از آن نیز باز تعریف شود. در این صورت جهان بینی سنتی دیگر ورای چیزها نیست. سنت اعم از دینی یا اسطوره‌ایی ، باید به محک عقل توجیه شود. بر این اساس، تاریخ دراز الهیات و تاملات متافیزیکی که همگام با مدرن شدن جهان، ادیان را در برگرفته است  باید ، توجیهی عقلانی شود . به معنای دقیق کلمه یعنی سکولار شود. به این معنا که جهان بینی‌های دینی و اسطوره‌ایی ، همه، باید در معرض «مشروعیت زدایی» و « باز مشروع سازی» قرار گیرند. به گفته‌ی هابرماس« ایدئولوژی‌ها، با نقد و سنجشگری به یک ایدئولوژی مقارن و همسان تبدیل  می‌شوند» یا به تعبیر دیگر « سنت مدرنیته نقد سنت است به خاطر سنت.».

هابرماس به دین از دو زاویه نگاه می‌کند:  یکی اینکه دین را منبع یکسری مفاهیم می‌داند، و دیگر آنکه دین را به عنوان عنصر بنیادین تجربه‌ی آدمی در زندگی می‌بیند.

او جامعه شناس دین و فیلسوف دین است و در ایفای نقش فیلسوف دین به نقد و سنجش دین می‌پردازد و در مقابل نسل نخست مکتب فرانکفورت این نقد وسنجشگری دین را به عنوان ابزار می‌نگرد نه هدف. او در عصر بحران و فاجعه نه بازگشت به دین را رد می‌کند و نه اینکه ،نیم بند،  دل به دین بسته است. او می‌گوید: هدف فایق آمدن بر مدرنیته از راه مراجعه مجدد به منابع تاریخی و باستانی نیست. بلکه برداشتی خاص از سنت‌های تفکر پسا – متافیزیکی مدرن است که طی آن گفتمانی که به لحاظ هستی شناختی مدرن است نمی‌تواند با خدا ادامه یابد. مفهوم پسا – متافیزیک فقط اشاره به فلسفه دارد که مقصود دین نیز هست.

ویژگی بدیع آثار هابرماس در 40 سال فعالیت علمی تلاش جسورانه‌ی وی علیه این جریان است که سعی می‌کند جایگاه هابرماس را با پرسش‌ها و مسایل ثابت و شکل یافته‌ی گذشته و قدیمی پیوند دهد. به نظر وی تنها از راه «کنش‌ ارتباطی» است که انرژژی‌های انسجام اجتماعی چسبیده به نمادگرایی دینی آزاد می‌شود و بصورت اقتدار و اعتبار اخلاقی، هم برای نهادها و هم برای افراد ، مطرح می‌شود. فقط افسون زدایی و سلب قدرت از قلمرو مقدس از طریق فرایند زبانی سازی (‌linguistization ) است که می‌توان به آزاد سازی قدرت الزام آور و هنجارین ذخیره شده در توافقات هنجاری که در قالب مناسک‌ها اجرایی می‌شوند، دست یافت. و این یعنی عقلانیت از بالا. اما عقلانیت از پایین به توسط خرده سیستم‌های کنش ابزاری یا همان سطح سیستمی صورت می‌گیرد.

 هابرماس ،همچنین از تثلیث نامقدس استعمار، مسیحیت و اروپا محوری در اندیشه ‌غربی سخن می‌گوید.

 تامل:

فهم نظریه هابرماس دشوار است و مفاهیم بکار رفته در آن یا جدید و اختصاصی اویند یا اگر مفاهیم قدیمی هستند مانند عقلانیت ، اما دارای معنایی اختصاصی در منظومه فکری او هستند، با وجود این در اینجا سعی شده است به اختصار و در قالب و چهارچوب تفکر و روش مکتب فرانکفورت از نظر او سخن به میان آوریم. تعبیر « مدرنیته ناتمام » او و تحلیلی که از عقلانیت و کنش ارتباطی ارائه می کند و نسبتی که میان دین و سنت و این تحول عقلانی در جامعه مدرن ارایه می کند، تحلیلی به یقین تام نیست و متفکران دیگری ، حتا در سنت فرانکفورت، دیدگاههایی را مطرح ساخته اند که از جهتی می تواند توضیح گر نظر وی باشند و در سوی دیگر نقدی بر دیدگاه او محسوب می شوند.

در ایران نیز متفکران و جامعه شناسان تایید و نقدهایی بر کلیت مکتب فرانکفورت و دیدگاه هابرماس داشته اند. این قلم معتقد است مهمترین مشکل در دریافتهای هابرماس، نوع و مبنای درک او از دین و سنت و تعریفی است که از آن دارد. این موضوعی مهم است و به همین دلیل معقتدم به رغم مهم بودن نظریه انتقادی بطور عام و نظریه هابرماس و صورتبندی های او از جوامع و مولفه های جوامع مختلف و تحلیل او از نقش دین و سنت در آن جوامع، اما کارش قابل تعمیم به برخی جوامع نیست. البته اینکه گفته می شود قابل تعمیم نیست به معنای این نیست که اصلا به تحلیل یا درک وضعیت جوامعی مانند جامعه ما کمک نمی کند. معتقدم از زوایای مختلف دیدگاه او می تواند به درک و تبیین و تحلیل وضع جامعه ما و موقعیت دین و دینداری در آن کمک رساند.

تمام