بوی خوش بهار نارنج

سه مشکل یا مساله انسان از نظر کن ویلبر و یادی از پیتر برگر
نویسنده : پدر خوب ( باقر طالبی دارابی ) - ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٤/۱٠
 

مساله یا مشکل انسان با طبیعت

مساله یا مشکل انسان با اجتماع 

مساله یا مشکل انسان با دین 

سه دوره تاریخی انسان 

دوره سنت 

دوره مدرن 

دوره پسا مدرن 

گذر انسان از تونل مدرنیته. این تونل سقفش ساینتیسم(‌علم گرایی )‌و دیواره چپش ظهور تعلیم و تربیت مدرن و آموزش دانشگاهی و دیواره راستش حقوق و قانون  بود. عبور دین و دیندار از این تونل از بالا و چپ و راست تحت تاثیر این سه امر بوده است. دوران پسا مدرن دوران وارد شدن انسان به بیرون از این تونل است. سوال این است که انسان پیش از ورود به تونل مدرنیته در جهان سنتی زندگی می کرد و دین یکی از اساسی ترین مسایل او بود و بعد از ورود به مدرنیته از هر طرف این دین و دینداری اش مورد هجوم و نقد و اصلاح و ابرام قرار گرفت. حال که خارج شده است ، چه چیزی از زمان پیش از ورود به تونل همراه دارد؟ چه چیزی از دوران عبور از تونل با خود آورده است؟ و اینک در بیرون از تونل با آن داشته های قدیمی و این یافته های جدید چه باید بکند. 

این سوال را بسیاری به آن پرداخته است. این دوره بعد از تونل را نامهای زیادی نهادند. کن ویلبر (ken wilber  ) در کتابهای خودشبه تحلیلی جدید و نظریه ای جدید رسیده است. 

از نظر او برای درک دین و دینداری در روزگار پسا مدرن، باید از ترکیب روانشانی فرا شخصی و جامعه شناسی استفاده کرد . او این طرح را در آثارش توضیح میدهد. 

پیتر برگر 

پیتر لودویگ برگر جامعه شناسی دین برجسته امریکایی در سن 88 سالگی درگذشت. چندین سال است که نظریه های او را بررسی و تدریس می کنم. مهمترین موضوع در تحولات فکری در زندگی است مساله سکولاریزاسیون یا فرایند سکولار شدن جامعه است. این مساله او را به پیتر برگر اول و پیتر برگر دوم تبدیل کرد. او 10 سال از نظریه سکولاریزاسیون دفاع میکرد. تعریف او از سکولاریزاسیون این بود: فرایندی اجتماعی که طی آن اهمیت نمادین و نهادی دین در جامعه مدرن رو به افول می نهد.» مطابق این تعریف دین هم در سطح نمادین یعنی باور و تفکر دینی و هم در سطح نهادی یعنی دخالت دین در دولت و دیگر نهادی های مهم اجتماعی تحت تاثیر فرایند مدرنیزاسیون کاهش میابد و به مرور از دین از بین میرود. 

اما برگر بعد از ده سال به با توجه به بررسی های عینی و میدانی ، اعلام کرد که «‌من اشتباه بزرگی » مرتکب شده ام . این نظریه با این شمولیت و تعمیم پذیری غلط است. دین هم چنان هم در سطح نهادی و هم نمادین مطرح است . او دو استثنا در این جا مطرح میکند. بخشی از کشورهای اروپای غربی و بخشی از تحصیل کردگان غرب که در تمام دنیا پراکنده اند، سکولار شده اند. 

برگر اما در این نظریه جدید خیلی تلاش کرد تا بیان کند حال که فرایند سکولاریزاسیون با مدرنیزاسیون حتمی نیست پس نسبت دین و مدرنیته چه میشود. کتابها و مقالات و آثار او در تحلیل وضع دین و دینداری در دنیای مدرن خواندنی است. 

چندی پیش یکی دیگر از متفکران که روی آثار او کار می کنم و کتابش را در دست ترجمه دارم، چشم از جهان فرو بست. هیوستین اسمیت دین پژوه و سنت گرای سرشناس و بسیار نازنین در سن 97 سالگی در امریکا چشم از جهان فرو بست. 

برگر از منظر جامعه شناسی و هیوستین اسمیت از منظر تاریخ ادیان و مطالعات ادیان با ایده « خدا مرده است » به چالش پرداختند. چارلز تیلور متفکر دیگری است که در همین راه گام بر میدارد و با آثارش سر و کار دارم . عمرش مستدام. اینک اما روی نظریه کن ویلبر کار می کنم که او نیز به معنا و روشی دیگر در همین راستاست. 

حوزه فکری ام با کسانی گره خورده است  که با دین و دینداری ، نفیا و اثباتا ایدئولوژیک برخورد نمی کنند. دگماتیسم و ساینتیسیم در وجود آنها نیست. سنت زده نیز نیستند. اما همچنان می گویند «‌خدا زنده است » . البته با درکی متفاوت از خدا. 

روزگار این گوشه نشین و سایه نشین نیز با این متفکران و این نوع نگاهها به دین میگذرد. شکر .