بوی خوش بهار نارنج

دکتر خلیل قنبری: سایه‌ی آرام احساس مسوولیت
نویسنده : پدر خوب ( باقر طالبی دارابی ) - ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤
 

با گام‌های آرام آمد و با برداشتن گام‌هایی آرامتر رفت! او همچنان در آرامش قدم خواهد زد و در « هفت‌‌آسمان» بر بال قلم‌هایی  شانه خواهد کشید که « از گوشه‌ و کنار جغرافیای علمی » به سوی او پر می‌کشند. او می‌خواهد بار دیگر « ادیان » را نه در ساختمان اداری‌اش که در « جلوه‌های نوشتاری‌اش» جستجو کند. قدم به آرامی برداشت و « مفتاح»  بر دری نهاد  که آن در اندک زمانی به روی او بسته و بر روی همه دیگران باز بود. از آن روی بر او بسته بود که قلم‌ها در « هفت‌آسمان » به انتظار « تعمق و تفکر » او بودند  و او توان رفتن نداشت. در میانه‌ای این امد و شد آرام ، جدیت‌ها نشان داد و همت‌ها روا داشت تا برخی نابسامانی‌ها سامان یابد و بسیاری کارهای خوب خوب‌تر شود. او به مشورت‌ها پرداخت و شورای دانشکده را فعال‌تر از همیشه اداره کرد. دلسوزی‌هایی روا داشت که اگر دانشجو از آنها مطلع شود ، خواهد دانست که برای برخی پدری کرد و برای بسیاری برادر ارشدی غمخوار و مدبّر بود.  از جاری شدن اشک‌هایش به وقت احساس درد بی کسی دانشجو سخن نمی‌گویم که با تلاش او گاه این اشک به اشک شوق مبدل‌ شد.  اینک‌ اما ما هستیم و  « مفتاحی» بر در! کاش باز گشاید این خانه را و  از آن همه روالمندی و انضباط و تمییز کاری به نیکی پاس بدارد.  دکتر خلیل قنبری، دوست، همکار و استاد عزیزم، در این مدت همکاری با شما ، بارها بر خودم بالیدم که در خدمت انسانی چون تو هستم. یک آرزو دارم و آن اینکه در کشاکش کارهای اداری و سازمانی امثال من را نا امید نسازید که همیشه باور دارم هستند کسانی که مسوولیت پذیر، بریده از دنیا و دارای زیستی اخلاقی هستند. تا کنون شما را اینگونه دیده ام و به شما رشک می‌برم. خدایا او را و دو فرزند عزیزش را سالم، معنوی و با معرفت نگه‌دار و به ما در قدردانی از کسانی چون ایشان توفیق بده. آمین.  جناب آقای قنبری سرپرست محترم دانشکده ادیان نه ببخشید اشتباه شد زین پس باید بنویسم جناب آقای قنبری سردبیر محترم هفت آسمان... راستی فکر می‌کنی  هنوز امکان دسترسی اتوماسیونی برای من باشد که به تو نامه بنویسم؟! من اما این ارتباط را فرا اتوماسیونی خواهم ساخت. موفق باشید.