بوی خوش بهار نارنج

لائیسیته و سکولاریته در اندیشه ی چپ اسلامی: نگاهی به دیدگاه حسن حنفی
نویسنده : پدر خوب ( باقر طالبی دارابی ) - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٥
 

 

دکتر حسن حنفی ، نو اندیش دینی کشور مصر و استاد فلسفه ی دانشگاه قاهره است. او خود را یک اصلاح طلب و عضوی از جریان چپ اسلامی می داند . از نظر او دکتر علی شریعتی « هنوز بزرگترین متفکر ایرانی» است. بررسی آرای او در باره ی سکولاریزاسیون در جهان اسلام نشان می دهد که او تعریف خاصی از سکولاریسم و سکولاریزاسیون دارد که شاید بی شباهت با مفهوم لائیسیته نباشد. این در حالی است که معمولا میان ایندو مفهوم تفاوت می نهند. در این نوشتار کوتاه ضمن اشاره به مفهوم لائیسیته و تفاوت آن با سکولاریسم تلاش می کنم از منظر این تفاوت به بررسی دیدگاه حنفی در باره ی سکولاریسم یا عرفی شدن در جهان اسلام بپردازم. [1]

 مفهوم شناسی

لائیسیته ( Laicite ) مفهومی است که از دهه 70 قرن نوزده در فرانسه مطرح شد و از آن پس وارد فرهنگ لغات گشت. لائیسیته از از ریشه یونانی لائوس ( Laos  ) به معنای توده مردم است. معنای اصطلاحی آن عبارت است از یک نوع « دریافت سیاسی که بر حسب آن ، از یک سو، دولت ( State  ) و عرصه عمومی ( Public Sphere  ) از قلمرو حاکمیت دین خارج می شود و در سوی دیگر ، دین در عین  برخورداری از همه ی آزادی ها در جامعه مدنی ، هیچ قدرتی اعمال نمی کند.

در مفهوم جامعه شناختی و بویژه در قلمرو جامعه شناسی دین و جامعه شناسی سیاسی جنبشی را که برای تحقق این تمایز میان دین و دولت ( نه سیاست) پدید می آید را لائیسیزاسیون ( در مقابل سکولاریزاسیون ) می نامند. لائیسیزاسیون یعنی مبارزه با کلیسا سالاری که معمولا در کشورهایی رخ می دهد که دین غالب مسیحیت کاتولیک است. از این نظر تفاوت آن با سکولاریزاسیون مشخص می شود چرا که این فرایند عرفی شدن به کشورهایی اختصاص دارد که در سیطره ی مسیحیت پروتستانتی هستند.

با توجه به مفهوم لائیسیته باید توجه داشت که « لائیسیته جدایی دین از دولت است نه از سیاست  و دولت محدود به حکومت یا قدرت اجرایی نیست . لائیسیته ایدئولوژی ، دین ، مقوله ای مارکسیستی یا سوسیالیستی ، دین ستیزی و یا فرایند عرفی شدن جامعه نیست. لائیسیته در خاستگاهش یعنی کشور فرانسه بیشتر به یک مصوبه ی قانونی می ماند تا یک فرایند اجتماعی . در قانون 1905 جمهوری دو ماده آمده است که اساس لائیسیته است. ماده 1 « جمهوری ، آزادی وجدان را تامین می کند. جمهوری آزادی ادیان در انجام تکالیف خود را تنها تحت شروطی که در منافع نظم عمومی باشد تضمین می کند. ماده 2 . « جمهوری هیچ دینی را به رسمیت نمی شناسد ، به هیچ دینی حقوق نمی پردازد و کمک مالی نمی کند. در نتیجه ، از اول ژانویه ی 1906 با انتشار قانون حاضر ، تمام مخارج مربوط به امور مذهبی از بودجه دولت ، استان ها و کمون ها جذف می شوند ...در قانون اساسی سال 1958 ، برای نخستین بار از لائیسیته به صراحت نام برده می شود.

حنفی و مساله عرفی شدن

حنفی معتقد است که سکولاریزم در غرب  به معنای « جدایی اختیارات سیاسی از اختیارات دینی است .»  سکولاریسم در لعت نسبت نزدیکی با مفهوم زمان و نو شدن دارد و همین دلالت لغوی است که در فلسفه و اجتهاد ، به کار متفکران می آید. چنانچه مجتهد می تواند سنت های اسلامی را نوین کند تا از عهده چالش های عصر مدرن بر آید ، اما سکولاریسم به معنای استدلال ، تعقل، حقوق بشر، دموکراسی، آزادی ، آگاهی ( دانش ) و جامعه مدنی باشد ، باز هم اسلام با آن موافق است ، زیرا شریعت در اسلام ،بر مبنای مقاصدی چون احترام به زندگی بشری ، اخلاقیات ، شان بشر و عدالت بنا شده است.به همین دلیل افراد محافظه کار از سکولاریسم می ترسند ولی ترقی خواهان هراسی ندارند. اسلام برای جهان است ، یک دین دنیایی است و از این رو امکان سازگاری آن با عرفی شدن وجود دارد.»

به نظر می رسد این متفکر مصری ، متاثر از فضای شفاهی « جلسه  ی گفت و گو » و به رسم « پر سخنی عرب ها » هر آنچه از همه چیز می دانسته در تعریف سکولاریسم آورده است.  جالب آن است که وقتی بار دیگر از او پرسش می شود که « تعاریف مختلف سکولاریسم ، چقدر به معنای اصلی این واژه نزدیک است ؟ » جواب جالب توجه تری میدهد و آدمی از این همه نبوغ درمی ماند! او می گوید « بعضی سکولاریسم را به معنای تعقل و استدلال فرض می کنند و برخی دیگر هم آنرا به معنای شک گرایی ، بد بینی و نسبیت گرایی می دانند که به هیچ ارزشی پای بند نیست . اما سکولاریزم در اسلام بر مبنای اصول اخلاقی  جهانی و در احترام به شریعت مقدس است و من فکر می کنم میان اصول جهانی و شریعت الزاما تنافری نیست.»

تا اینجا هنوز متوجه نشدم که حنفی از چه سخن می گوید ، از فرایند عرفی شدن ، لائیسیته ، روزآمدی دین ، نسبت دین و مدرنیته ، اجتهاد و شریعت اسلامی ؟ به واقع کدامیک ؟ آیا آگر متفکری با این شهرت چنین برداشت و تعریفی از سکولاریسم دارد بعید است که در قبال تجربه ی سکولاریسم در اسلام غرب چنین قضاوتی کند :

« در تجربه غرب ، سکولاریسم ضد دین بود . آنها سعی کردند دین را به دنیا متصل کنند و این کار غیر ممکن بود، چرا که نمی توانستند از یک طرف کلیسا و از طرف دیگر استدلال و تعقل را با هم داشته باشند، از این رو  شکافی که بین قدیم و جدید ایجاد کردند من این حرکت را یک مدل ادامه نایافتنی می نامم. یعنی اینکه شما می توانید از سنت های خود به مدرنیته بروید. در چین و کره مدلی ساخته اند تحت عنوان « قدیم در کنار جدید» : قدیم برای زندگی خصوصی و جدید برای زندگی در اجتماع و زندگی عمومی، اما در جهان اسلام ، مدرنیزم از سنت می آید ، ضد آن نیست و قرن هاست که « مجتهد » برای مدرنیزه کردن سنت تلاش میکند. ... بنابراین تجربه غرب متفاوت از تجربه ی اسلام است ، در تجربه ی غرب سکولاریسم ضد دین است و اما در اسلام ، سکولاریسم از دین آمده است »

حنفی در نهایت تجربه ی سکولاریسم در اسلام را از درون اسلام می داند اما خود او در جای دیگر این مصاحبه می گوید « محافظه کاران و حکومت گران  ( لابد دینی ) علاقه ای به سکولاریسم ندارند چرا که فرایند عرفی شدن ممکن است اقتدار آنها بر رسانه ها و نظام آموزشی را تضعیف کند.»

در آخر و برای جلوگیری از اطناب کلام در این باب چنین جمع بندی می کنم که با توجه به مفهومی که از لائیسیته و فرایند سکولاریزاسیون در ذهن داریم و در این نوشتار نیز به آن اشاره شد ، جناب دکتر حنفی که امروزه در مقام یک متفکر برجسته چپ اسلامی یا اصلاح طلب از او یاد می کنند ، برداشت چندان درستی از ایندو مفهوم ندارد. این قلم معتقد است که احتمالا حنفی زبان فرانسه می داند و اما در فضای دنیای آنگلو امریکن می زید و برای جهان اسلام « نسخه می پیچد»

 ] در تدوین این نوشتار سعی کرده ام علاوه بر مطالب ذهنی از دو نوشته به شرح ذیل بیشتر استفاده کنم:

الف . وثیق، شیدان ، لائیسیته ، رمز گشایی از یک مفهوم پر ابهام ، اخبار ادیان ، سال دوم ، شماره 8 ، تیر ماه 1383 ، انتسارات موسسه ی گفتگوی ادیان ، تهران

ب . بازسازی سنت به روایت چپ اسلامی در گفتگوی اخبار ادیان با حسن حنفی ، مسعود خیرخواه ، همان .