بوی خوش بهار نارنج

الهیات رهایی بخش و حقوق بشر
نویسنده : پدر خوب ( باقر طالبی دارابی ) - ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٧
 

1. گمان مبرید که آمده ام تا سلامتی( صلح )  بر زمین بگذارم، نیامده‌ام تا سلامتی بگذارم بلکه شمشیر( متی 10:34 )

2. و به ایشان گفت هنگامیکه شما را بی کیسه و توشه‌دان فرستادم به هیچ چیز محتاج شدید‌؟ گفتند هیچ*پس به ایشان گفت لیکن الان هرکه کیسه دارد بردارد وهمچنین توشه‌دانرا و کسی‌که شمشیر ندارد جامه‌ی خود را فروخته آنرا بخرد*( لوقا 22:35 )

3. و ناگاه یکی از همراهان عیسی دست بر آورده و شمشیر خود از غلاف کشیده بر غلام رئیس کَهَنه زد و گوشش را از تن جدا کرد*آنگاه عیسی وی را گفت شمشیر خود غلاف کن زیرا هر که شمشیر گیرد بشمشیر هلاک گردد.( لوقا 26:51 )

این سه فراز از کتاب مقدس ( عهد جدید ) را « فراخوانِ مسلح شدن » تفسیر کرده‌اند.الهیات رهایی بخش با تکیه بر این گزاره‌های دینی اعلام می‌دارد که « رسالت عیسی فقط برقراری صلح ( نظم اجتماعی ) نیست، بلکه مبارزه و بدست گرفتن شمشیر ( شورش اجتماعی )نیز هست.

 الهیات رهایی بخش را « سوسیالیسم مسیحی» نیز نامیده‌اند. « الهیات فقیران« نیز نامی دیگر آن است.  عدالت اجتماعی‌، فقر و حقوق بشر از برجسته‌ترین شعار‌های الهیات رهایی‌بخش است. الهیات‌رهایی بخش محل تلاقی مسیحیت ، از نوع کلیسای کاتولیک رومی ، با سیاست است. الهیات رهایی‌بخش ، به لحاظ روش‌شناسی نیز نیز نو آور است؛ سعی می‌کند از خدا به زبان، فهم و رویکرد فقیران و افشار پایین دست و آسیب‌پذیر جامعه، استفاده کند. نظریه «تضاد طبقاتی» مارکس نیز توانست در اندیشه‌ی الهیات رهایی بخش جا خوش کند.

الهیات رهایی بخش و توجه به حقوق بشر

از نکات جالب توجه در الهیات رهایی بخش توجه جنبش‌های بر آمده از آن به حقوق بشر است. اما ،بی درنگ،  این پرسش به ذهن می‌رسد  که میان الهیات رهایی‌بخش و حقوق بشر چه رابطه و نسبتی می‌تواند بر‌قرار باشد؟

الهیات رهایی بخش، با توجه به عرصه‌های  بروز عینی آن ، یعنی امریکای لاتین و کشورهای جهان سوم‌، بویژه در افریقا و آسیا‌، از رهایی انسان سخن می‌گوید و خواهان حق تعیین سرنوشت برای طبقات پایین دست جامعه است. این در حالی است که اینگونه مطالبات در قبال حقوق بشر و آزادی‌های انسان را ، معمولا،  از ویژگی‌ها و شعار‌های سنت حقوق بشری غرب ( یا الهیات لیبرال ) می‌دانند که نمونه‌های اولیه آن در حقوق خدا – دادی[1]مذکور در« اعلامیه‌ی استقلال امریکا»[2] و متعاقب آن « لایحه‌ی حقوق بشر  »[3] ، «اعلامیه‌ی فرانسوی حقوق انسان و شهروندان »[4]یا در « اعلامیه‌ی حقوق بشر سازمان ملل متحد» [5]ریشه‌یابی میشود.

اما واقع قضیه آن است که برداشت الهیدانان‌ الهیات رهایی بخش از حقوق بشر با آنچه امروز در غرب متداول است، فرق دارد. حقوق بشر در الهیات‌رهایی بخش برخلاف سنت غربی یا لیبرال حقوق بشر که « فردگرایانه » است‌، کاملا « جمع گرایانه » است. حقوق بشر لیبرالی یعنی امضای یک حق همگانی، سلب ناشدنی و ممتاز و در اولویت اول برای همه افراد که عوامل و نهادهای هیچ دولت و حکومتی نباید از آن سرپیچی‌ کنند. نقطه افتراق همین‌جاست. مبنای نظری نظریه پردازان و هوداران الهیات‌رهایی‌بخش مارکسیسم است. همین امر موجب شده‌است که منافع جمع بر منافع فرد تقدم یابد و حق تعیین اینکه مردم « به چه نیاز دارند » در دست عده‌ای نخبه بیافتد که ادعا می‌شود گروه پیشتاز طبقات استثمارشده‌اند.

برای اثبات تفاوت مفهوم حقوق بشر در الهیات‌رهایی بخش و آنچه در برداشت لیبرالی از حقوق بشر وجود دارد‌، باید ابتدا به ویژگی‌ها و مولفه‌های اصلی سنت کلاسیک حقوق بشر پرداخت. سپس، در گام دوم، بایدنوع حقوق بشری را که الهیدانان متاثر از اندیشه مارکسیستی در امریکای لاتین و یا در گروه های ملی‌گرای برخی  کشور‌های جهان سوم، با وعده‌ و رویکرد رهایی بخشی ارایه می‌کنند‌، را تحلیل کرد. نتیجه احتمالی این خواهد بود که این دو برداشت از حقوق بشر پیامد‌های متفاوتی خواهند داشت. یکی حقوق بشر را در معنای فردگرایی می‌بیند و در این بستر آنرا می فهمد و می‌گستراند و آن دیگری حقوق بشر در معنای «جمع گرایی»می‌شناسد و در آن بستر تحلیل می‌کند و بکار می‌بندد.

همانطور که اشاره شد میان حقوق بشر مورد نظر در اندیشه و جوامع لیبرال دمکرات در غرب و حقوق بشر مارکسیستی تفاوت جوهری وجود دارد. با توجه به این، به نظر این قلم دیدگاه رایج در میان الهیدانان الهیات رهایی‌بخش و هواداران و پیروان این نوع الهیات‌، بویژه در امریکای لاتین‌، به مکتب فکری مارکسیستی در باره حقوق بشر نزدیک است و با آن دیدگاه غالب حقوق بشری جهان غرب مرزبندی جدی دارد. علت چنین گرایشی درمیان الهیات رهایی بخش ( برای نمونه در امریکای لاتین)  آن است که خود را « متحد فقیران و مستضعفان » می‌داند. همین دیدگاه در این جریان نهادینه شد و آنها را به اتخاذ یک دیدگاه جهانی واداشت و تا آنجا پیش رفت که خود را طرفدار « طبقه‌ی محروم » در سراسر جهان می‌دانند و  مدعای آنها این است که برای رهایی همه جهانیان گام بر می‌دارند.

حقوقی که الهیات رهایی بخش برای انسان قایل است « بر آمده از نیاز » طبقه ضعیف و استثمار شده است . « همبستگی با مردم محروم و مستضعف » شعار آنهاست. آنها می‌گویند تن دادن  بی قید و شرط به حقوق بشر یعنی تصدیق ذهنی تمام حقوق همگانی و جهانشمول که « شرور وشیاطین ساختاری » موجود درجامعه را نادیده می‌گیرد.از این رو الهیات رهایی بخش نوعی واگرایی هرمنوتیک یا تاویلی است که می‌خواهد وحی خدا را در تجربه‌های مردم فقیر در زندگی عینی و واقعی آنها جستجو کند. آنها معتقدند با رهایی مردمان تحت سلطه و فقیر حقوقی حاکم خواهد شد که مناسب حال تمام بشریت،استثمارگر و خواه استثمارشده،  است.

ارزیابی انتقادی الهیات رهایی بخش و سنت حقوق بشر

1 . نخستین ملاحظه‌ی انتقادی، متوجه مواضع ضد مدرنیته  الهیات رهایی‌بخش است مواضعی  بسیار ریشه‌دار و جدی است.دو عامل در این مخالفت و ضدیت  نقش دارد:

عامل نخست‌، تجربه‌ی تلخ و دراز مدت استعمار که موجب تاخیر مشارکت کشورهای امریکای لاتین در زندگی مدرن شده است که تا این اواخر ادامه داشته است.

عامل دوم، را باید در نظریه‌ی وابستگی استعماری نوین جستجو کرد که تفسیر‌های اقتصادی و سیاسی از وضعیت امریکای لاتین بر ملا می‌سازد. ازاین منظر‌، فقر وبدبختی نماد چیزی معرفی می‌شود که دنیای مدرن و کشورهای درجه یک برای این کشورها به ارمغان آورده است.بر این اساس‌، هواداران الهیات رهایی‌بخش در امریکای لاتین ‌ارزش‌های فرهنگی و سنت‌های سیاسی که بورژوازی مدرن تجربه می‌کند را رد می‌کنند.اگرچه، ممکن است که در دراز مدت نادرست بودن این مخالفت مشخص شود.

به نظر می رسد که دیدگاه هاروی کاکس از منتقدان الهیات رهایی بخش در این جا منطقی به نظر آید‌. او  بر این عقیده است که برجسته ترین بخش‌های میراث لیبرالی مدرن را باید ارج نهاد و در هر نظام سیاسی – اقتصادی‌ دنیای پسا مدرن پیاده کرد. پر واضح است که منظور وی از این بخش‌های برجسته و پر منزلت در میان ویژگی‌های دنیای لیبرال مدرن  که باید حفظ کرد، مفاهیمی مانند  حقوق بشر، آزادی‌های سیاسی و آزادی‌های فرد است. این آرمان‌ها چه بسا همیشه در عمل محقق نشود اما نباید در نیک بودن آنها  و نیت‌های خوابیده در پشت‌ آنها تردید کرد.

2: دومین ملاحظه‌ی انتقادی به الهیات رهایی‌بخش بر نکته‌ی نخست تکیه دارد. از آن جایی که مسیحیت کاتولیک امریکای لاتین همیشه تابع جامعه کاتولیک واتیکان بوده است لذا در طول تاریخ نسبت به سنت حقوق بشر که ریشه در منابع پروتستانتی دارد،روی خوش نشان نداده است.

3 : ملاحظه  انتقادی سوم در قبال الهیات رهایی بخش به موضع گیری استراتژیک این الهیات در طرفداری از مردم فقیر و طبقات پایین اجتماع به عنوان تنها منبع مشروعیت دینی، سیاسی و قانونی، مربوط می‌شود. خطر چنین تفکری آن است که تنها یک گروه مستضعف و فقیر را مستحق و سزاوار داشتن حقوق بشر می‌داند. امروز هر نظام سیاسی و حکومتی که نتواند حقوق جهانشمول را برای تمام شهروندانش تضمین کند بدست خودش خود را نابود خواهد کرد. تمام حکومت‌ها و نظام‌هایی که خود را فقط طرفدار و نماینده‌ی مردم فقیر و قشر پایین جامعه بداند، ممکن است  برای مدتی در سر قدرت باقی باشد اما موفقیت آنها ، به شدت ، به این بستگی دارد که رهبران این نوع حکومت‌ها تا چه حد ، برای تامین منافع فقرا،  بردیگر اقشار جامعه فشار وارد سازند؛ اقشاری که دست کم خود مدعی‌اند که در فرایند ساخت جامعه دخیلند.

نتیجه:

به نظر می رسد اصلی ترین نقطه افتراق نگاه لیبرال به حقوق بشر با نگاه مارکسیستی به مساله متعهد بودن به« جهان شمولی » یا همان «یونیورسالیسم » است. هر طرح حقوق بشری که دسته‌هایی از افراد را از حمایت خود خارج کند یا حق سلب آزادی‌های فردی در شرایط و اوضاع و احوالی که رهبری حکومت تشخیص می‌دهد را، مجاز شمارد‌، دارای یک نوع آسیب پذیری بسیار جدی است.  به طوری که  هر کسی می‌تواند به راحتی پیش بینی کند که مورد تهدید حکومت‌ها ورژیم‌هایی که خود را در معرض تهدید می‌بینند،  قرار می‌گیرد .

البته باید توجه داشت که صرف تصویب قانونی حقوق بشر جهانی و غیر قابل سرپیچی بودن آن،  تضمین نمی‌کند که فلان کشور آنرا در قبال افراد و گروه‌هایی که مخالف حکومت هستند‌، اجرا کند.اما به هر حال این سود را خواهد داشت که کار را برای رهبران سیاسی در برخورد دلبخواه با آنهایی که حکومت را نمی پسندند یا با آن مخالفند‌، سخت می‌کند.

این را نیز در این جملات پایانی نباید از خاطر برد که جهان سرمایه داری به رغم قبول اعلامیه حقوق بشر مبتنی بر حق برخورداری و پیشرفت تمام افراد،  از آن تخلف نیز کرده است.

نکته آخر اینکه اگر سنت حقوق بشر لیبرالی ناشی از مسحیت است سنت حقوق بشر مارکسی و مبتنی بر الهیات رهایی بخش نیز زاییده همین دین مسیحیت است . بسیاری از کشورهای اسلامی با پدیده دیگری که بی شباهت به همین دو نیست روبرویند، نسبی‌گرایی در یک سو و بنیادگرایی در سوی دیگر.شاید طرح حقوق بشر اسلامی ناشی از تلاش برای رفع این مشکل در جهان اسلام  و جهان بطور کلی باشد؟ باید در جای خود به ارزیابی حقوق بشر اسلامی نیز پرداخت.

 

منابع:

 

  1. Garret R. William,(1988),  Liberation Theology and the concept of Human Rights, in Politics of Religion and Social Change, eds, Anson Shupe and Jeffrey K. Hadden, Paragon House, New York. PP.128-143.
  2. Berer Peter, ( 1976), Pyramids of Sacrifice , Garden City, New York: Doubleday.
  3. Cox, Harvey, ( 1984) Religion in the Secular City.NewYork:Simon  and Schuster.
  4. Davies Grace, ( 1976) The Church, Politics and Violent Revolution. Maryknoll, New York: Orbis Books.
  5. John Paul II, Pope, (1982), “the Foundamental Rights of Man”. In the Pope and Revolution , Quentin L. Quade, ed. Washington, DC: Ethics and Public Policy Center , 108-12.
  6. Segundo Juan Luis.( 1954), The Liberation of Theology. Maryknoll, NY:Orbis Books.
  7. Troeltsch Ernst ( 1931), The Social Teachings of the Christian Churches.London: George Allen and Unwin,Ltd.
  8. Gutierrez Gustavo,( 1973), A Liberation of Theology. Maryknoll, NY: Orbis Books.
  9. Marx Karl ( 1975), Early Writings . New York: paulist Press.


[1] God- Given Rights

[2]American Declaration of Independence

[3]Bill of Rights

[4]The French Declaration of the Rights of Man and Citizens

[5]United Nations Declaration of Human Rights