بوی خوش بهار نارنج

علماء اسلامی؛ کشیشان مسیحی
نویسنده : پدر خوب ( باقر طالبی دارابی ) - ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٧
 

در مقایسه اسلام و مسیحیت کاتولیک سخن‌ها بسیار است. اما یکی از نکات مهم آن است که مسیحیت بطور خاص آیین کاتولیک را یک « نظام کلیسایی»( = Church system ) می‌خوانند که در آن ساختارهای  دینی از جامعه جداست و « هدف اصلی این سازمان کلیسایی سامان دادن و انتظام بخشیدن به درون کلیسا » است.

اما اسلام را اغلب یک « نظام ارگانیک » ( Organic System  ) می‌خوانند که دین و جامعه را مرتبط با هم می‌شناسد و ساختارهای شرعی و اجتماعی را در هم می آمیزد.

در بستر فرهنگ دینی اسلامی اعتقاد بر آن است که  اسلام به متخصصان دینی خود اجازه نمی دهد که به  انجام مناسک و شعایری دست بزنند که نتیجه‌ی عینی و این جهانی آن بخشودگی کامل گناه آدمیان است . به عبارت دیگر عالمان و متخصصان دینی مسلمان حق واسطه گری میان خدا و انسان را ندارند . بر این اساس ، بساط سلسله مراتبی( هیروکارشی) که در نظام کلیسایی هست، در اینجا  زیر سوال می رود». به همین جهت است که  جنبه ی نهادی و هویت جمعی دانشمندان مسلمان که به « علماء» شهرت دارند ، معمولا مغفول واقع می‌شود چون عنوان آنها  بر خلاف عنوان کشیشان مسیحی که حامل معنایی خاص برای اهالی کلیسا  است، معنای ویژه‌ای ندارد.دلیل دیگری نیز وجود دارد  و آن اینکه  « علماء» اسلامی مانند کشیشان مسیحی از موقعیت نهادی بر خوردار نیستند. چرا که « علماء، اغلب بر مشارکت‌های اجتماعی تاکید دارند و موقعیت‌های نهادی خود را به پای آن هزینه می‌کنند.

با این همه انکار نمی توان کرد که «علما» همیشه خود را متولیان باورها، بازتولید کنندگان شرعیات معتبر و مفسران شریعت موجه می‌دانند. در میان عوام ، آنها همیشه به عنوان طبقه‌ی ممتاز عالی‌مقام یا برگزیدگان خدا در میان مخلوقات هستند و عمل می‌کنند و لباس متفاوت و متمایز می‌پوشند و با زبان رسمی و متمایزی  سخن می گویند و به شدت مطابق مقررات و کد رفتاری خاص خودشان رفتار می‌کنند به گونه‌ای که حتا شکل ریش گذاشتن آنها با بقیه اقشار فرق دارد.

مساله اساسی در این‌جا این است که با توجه به برخورداری « علماء»  از این چنین جایگاهی و با توجه به تفاوت جایگاه آنها با کشیشان مسیحی بویژه کشیش‌های کاتولیک چه مسایل یا مشکلات یا آسیب‌های ممکن است در باره آنها مطرح باشد که در باره کشیشان مسیحی مطرح نیست و بنابراین نمی‌توان از تجربه تاریخی روحانیت مسیحی در این جا استفاده کرد؟

 از آن جایی که علما در پی بیان احکام اسلام از طریق برقراری روابط مطلوب با جامعه و اقشار مختلف آن هستند، بنابراین، حضور آنها ، بطور غیر مستقیم،  به مثابه یک میزان  و سنجه‌ی اخلاقی در قبال رفتار دنیوی دیگر نخبگان، از جمله در برخی جاها ، صاحبان قدرت، به حساب می‌آید و از این روی در معرض انتقاد‌های جدی هستند.این امر وقتی اوج می گیرد که یک جامعه دستخوش تغییرات اجتماعی و فرهنگی عمده، نا به هنگام و سریع می‌‌شود. در این وضعیت، نخبگان دینی آن جامعه خود را در میانه‌ی و کانون این وضعیت بغرنج و بحرانی احساس می‌کنند.در این حالت  احتمالا دو کار انجام می‌دهند:

نخست، تا حد قابل توجهی خود را بدون اینکه تغییری در مبانی سنتی خود بدهند ، با تغییرات منطبق می‌سازند.

دوم، آنکه نشان می‌دهند که قادر به انطباق نیستند و به فساد و تباهی کشیده می‌شوند.

 به نظر می‌رسد که انطباق پذیری قشر یا گروه «علماء» با تغییرات محیط تا حد زیادی به برخوداری آنها از سه سرمایه‌ی نهادی یا نمادی وابسته است: اتفاق نظر ( اجماع) ، آتونومی ( استقلال)  نهادی و کاریزما. باز به نظر می‌رسد باید در باره این هر سه سرمایه تامل کرد. خود « علماء» اعم از اهل سنت و شیعه، اولین کسانی هستند که باید به این مساله توجه کنند. 

 تلاش‌های صورت می‌گیرد که به اجماع تمامی علما دست یافته شود و برخی نیز بر اتونومی نهادی آنها تاکید دارند و بیش‌تر از همه اینها بر ویژگی کاریزما سازی/ شدن توجه می شود. ایا وقت آن نیست که بدانیم در روزآمدی علما و دور شدن این قشر از تباهی و عقب‌ماندگی و یا حتا در برخی مواقع واپس‌گرایی  چه چیزهایی موثر است؟ البته این را از روی انصاف بیان کنم که در میان قشر علما کنونی جهان اسلام هستند کسانی که به واقع خود متحول شده‌اند و تحول آفریدند و می‌افرینند. با این همه این بحث علمی را باید پی گرفت.

پس:

نقش سرمایه اتفاق نظر یا اجماع در روزآمدی قشر علما چیست؟

نقش سرمایه‌ی اتونومی یا استقلال نهادی در روزآمدی قشر علما چه می‌تواند باشد؟

نقش کاریزما در روز آمدی و دور شدن قشر علما از تباهی و واپس گرایی چیست؟

شما چه فکر می‌کنید؟