تاثیر فرهنگ عمومی بر هویت زنانه در ایران ؛ یک مساله برای تحقیق


نکته اول ،  فرهنگ عمومی یک جامعه بر درک و برداشت زنان آن جامعه از خودشان تاثیر دارد.  به تعبیری، متاثر از همین برداشت است که  « هویت زنانه از بارزترین مواردی است که در فرایند شکل گیری ، تداوم و در پیامدهای خود سبب بروز تنش‌های درون جنسی و بین جنسی شده است » [i]

نکته دوم، از مولفه‌های اصلی فرهنگ، اکتسابی بودن آن است. همین نکته اساسی است که فرهنگ را محور بسیاری از علوم اجتماعی از جمله روانشناسی ، جامعه شناسی و انسان شناسی ساخته است. اکتسابی بودن فرهنگ یک امر انسانی است‌. «انسان شناسان فرهنگی بر این توافق دارند که یادگیری فرهنگ تنها در میان انسان‌ها رواج دارد و همه انسان‌ها فرهنگ دارند. انسان شناسان این عقیده سده نوزدهمی را که«وحدت روحی انسان» نامیده شده است ، قبول دارند. این عقیده به معنای آن است که گر چه افراد بشر از جهت گرایش‌ها و گنجایش‌های عاطفی و فکری تفاوت دارند ولی همه اقوام بشری از ظرفیت‌های یکسانی برای فرهنگ برخوردارند. انسان‌ها با هر ژن و قیافه ظاهری می‌توانند هرگونه سنت فرهنگی را بیاموزند.[ii]

 

نکته سوم ، عشق رمانتیک در یک جامعه نشانه ی گریز از اندیشه تمایز میان زن و مرد است. یکی از ابعاد  فرهنگ عمومی در هر جامعه  نوع رابطه زن و مرد است و این امر  ذهنیتی را برای افراد جامعه رقم می‌زند که نباید از  سنت فرهنگی آن جامعه جدا دانست. از امور مربوط به رابطه زن و مرد مساله عشق است. در اینجا از تقسیم بندی عرفانی یا دینی عشق به الهی ( آگاپه ) و زمینی ( اِروس) که تقسیمی بسیار مشهور است می‌گذریم. نظریه ما یک نظریه مدرن است.

 فرض ما آن است که رابطه میان زن و مرد در فرهنگ عمومی ایران  ،  بصورت خرده‌ فرهنگهای شهری و روستایی ، از نوعی ذهنیت اجتماعی و فردی حکایت دارد که زن و مرد را «برابر» می‌داند. برای اثبات این فرض از نوعی نماد فرهنگی به نام عشق اما از نوع «عشق رمانتیک»  استفاده می‌شود. پدیده‌ای که در جوامع کنونی همه انسان‌ها رواج و رونق دارد و از مولفه‌های بسیار مهم فرهنگ عمومی  بسیاری از کشور‌ها حتی آنهایی که در حال گذارند، به حساب می‌آید.

 فرض دوم این  تحقیق آن است که وجود عشق رمانتیک در هر جامعه‌ای حاکی از وجود ذهنیت برابری میان زن و مرد است. البته این امر دارای مراتب مختلفی نیز می‌تواند باشد. مثلا در بسیاری از کشورهای غربی درصد چنین دلالتی بسیار بالاست.

فرض سوم این تحقیق آن است که وجود چنین پدیده‌ای در یک کشور متعلق به منطقه خاورمیانه نشان می‌دهد که «برابری زن ومرد» در ذهنیت مردم این منطقه ، اگر نه بطور کامل، اما تا حد زیادی جای گرفته است.

فرض چهارم ، آنکه ایران به مثابه یکی از کشورهای خاورمیانه( اسلامی) در این فرایند فرهنگی قرار دارد اما زوایای آن همچنان ناشناخته است. 

تحقیق بیشتر در این زمینه باید بر این طرح کلی و بر مطالعه میدانی استوار باشد. اینها حدس‌هایی بود که ابطال یا اثبات آنها در گروه تحقیقات بیشتر است. شاید این نوشته بتواند برخی دانشجویان یا خوانندگان احتمالی را به بررسی این موضوع تشویق کند. 

 


[i] فکوهی، پاره‌های انسان شناسی: مجموعه مقاله‌های کوتاه، نقدها و گفت وگوهای انسان شناختی ،  نشر نی، تهران ، 1385 ، مقاله زنان، صص 268 -269 .

 

[ii] [ii]  کتاک، کنراد فیلیپ، انسان شناسی: کشف تفاوت‌های انسانی، ترجمه محسن ثلاثی، علمی، تهران، 1386

 

/ 2 نظر / 33 بازدید
مهدی بابویه دارابی

سلام یک سوال برایم همیشه سوال و جای تعجب داره که چرا عشقهایی که مدعی بر آنیم به رسیدن ختم نشده. منظورم لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد و... فکر میکنم جمله ی عشق تنها رسیدن نیست بسیار پرمحتوا باشد. تعجبم اینه که تمامی ما ها عشق را طور دیگری تفسیر می کنیم مخصوصا در رفتارمان .

سیدعلی اصغر

عشق هر تعریفی داشته باشد وقلب مدرن و...بخود بگیرد از "حس مستقل "انسان (مردوزن)برمی خیزد!فرضیه واحتمالاتت خیلی واضح وصحیح است ودرخور فهم انسانی !عشق رمانتیک که از بشر دانا وخردمند مدرن برآمده بنظر دامنه بی نهایتی دارد که هر چند گاه محصور می شود درمخیله انسانی که از گذشته آمده !شاید نتیجه اش بدلیل فراگیر بودنش به عبارتی رابطه عاشقانه انسان با غیر انسان درتفسیر زیبای های عشق پرور دیگر ،جلوی انحراف انسان مانند خودکشی را بگیرد و...