الاهیات و اخلاق شکار ( 2)

 

در بخش اول این نوشته از کلیات و زمینه و برخی مفاهیم گفتیم . قبل از نوشتن ادامه بحث بایسته است که یاد آور شوم  در این نوشته مقصودم از  الهیات  بررسی یک موضوع از منظر رابطه انسان با خدا و وظیفه انسان بر اساس این رابطه  در قبال آن موضوع ( در اینجا حیوانات و پرندگان ) است . نوع رابطه انسان با خدا مبتنی بر درکی است که انسان می‌تواند از خدا داشته باشد. پنداشت انسان از خود و رابطه اش با خدا و درک او از خدا در این زمینه تاثیر گذار است. و مقصودم از اخلاق هنجارهای عرفی و نیز هنجارهای متاثر از باورهای دینی است که آدم ها آنها را « فضیلت » تلقی می‌کنند و از باب « مسوولیت اجتماعی و فردی » خود را ملزم به رعایت آن می‌دانند .بنابراین الهیات شکار و اخلاق شکار داریم و این هر دو با هم در ارتباط هستند.  فرق این است که الهیات عرصه‌ای تحلیلی و استدلالی است و اخلاق عرصه تجویزی و دستور العملی .

 الهیات شکار

انسان در برداشت دینی بنده و مخلوق خداست و در برداشت خاص دین اسلام به تعبیر متن مقدس این دین یعنی قرآن کریم ، جانشین خداست. در علوم مدیریتی و جامعه شناختی و سیاست گفته می شود که جانشین یعنی کسی که اختیارات عمده‌ی ریاست را بر عهده دارد و در نتیجه به میزان احتیارات « مسوولیت » هم دارد. در الهیات اسلامی اگر انسان جانشین است یعنی برخی از مهمترین اختیارات خدا را بر عهده دارد و در نتیجه به قدر اختیارات مسوولیت هم دارد.

اگر این قاعده الهیاتی در رابطه انسان با طبیعت را در نظر بگیریم، انسان اختیار تسلط و استفاده و بهره برداری ازاد از طبیعت و آنچه از جمادات و نباتات و حیوانات است را دارد. این بخش را همه می گویند و خوب هم قبول کرده اند. اما این فضیه شبیه این مثل برگرفته از ایه قرآن است که « ولاتقربوا الصلاه» ( به نماز نزدیک نشوید ) را شنیده اند و « انتم سکاری » ( در حالی که مست لایعقل  هستید » را فراموش کردند. اختیار و مسولیت هر دو با هم هستند. اختیار در تصرف در جهان همراه است با مسوولیت حفظ آن و الهیات اسلامی از این منظر رابطه انسان با خدا را اختیار و مسوولیت می‌داند و بنابراین همه باید در پنداشت خود این را جای دهند که همه ما « مسوولیم » و فریاد کردن « ما می توانیم » از منظر الهیاتی محدود است به مرزهای « مسوولیت و مسوولیت پذیری » اعمال و رفتاهای ما.

در خصوص شکار و الهیات شکا با توجه به کلیات فوق باید بگوییم از منظر برداشت الهیاتی هر شکار چی یا هر انسانی این اختیار را دارد که از برخی حیوانات و پرندگان استفاده کند اما نباید فراموش کند در مقابل حفظ و بقای نسل و دودمان این حیوانات و پرندگان « مسوول » هست.

اخلاق شکار

اگر شکارچی بر اساس برداشت الهیاتی « مسوول :»‌است باید به هنچارهایی که دین و عرف می گوید در قبال کاری که انجام می‌دهد پایبند باشد.  اخلاق شکار را در دین اسلام در درجه نخست می‌توان از دل احکام شرعی بیرون کشید . در تمامی توضیح المسائل ها بابی وجود دارد باعنوان « خوردنی ها و آشامیدنی‌ها» که به عربی باب اطعمه و اشربه نام دارد. در این باب احکام شکار، شکار چی؛ ذبح و ابزار ذبح و سگ شکاری و ... آمده است. این احکام نیازمند تحلیل اخلاقی هستند و باید فراروایی آنها را در نظر گرفت و با هنجارهای عرفی نیز سنجید.

پرسش بعدی این است که چگونه می توان بر اساس آن مبنای الهیاتی و با توجه به این احکام شرعی یک نظام اخلاقی و در نتیجه یک دستور العمل اخلاقی یا منشور اخلاقی شکار بدست داد ؟

ادامه دارد ...

/ 3 نظر / 17 بازدید
فیلسوف

با این وبلاگ با شما هستم همراهان بوی خوش بهار نارنج http://explanation.mihanblog.com نام وبلاگ: شرحی بر مطالب یک وبلاگ مورد علاقه

خواننده

موضوع بنظر بسیار خاص میاد و لی پر اهمیت و قابل توجه مخصوصا برای انسان امروز. پیش ازین هیچ گونه اطلاعی ازین مبحث نداشتم و لی این دو مطلب اخیر تان بسیار برام جالب بود و قابل توجه. ممنونم از انتخاب موضوع های خوب و بکرتان . پرداختن تان به موضوع هم که حرف نداره و تعریف و توصیفش در توان من نیست. هم زمان که مطلب را می خوندم یاد داستانی در شاهنامه افتادم در مورد شکار رفتن بهرام گور با کنیزی که بسیار به او دلبستگی داشت: به پیش اندر آمدش آهـو دو جفت جـوانمـــرد خنــدان به آزاده گفت که ای ماه من چون کمان رابه زه بـرآرم بـه شسـت انـدر آرم گـره کدام آهـو افکنـده خـواهـی به تیـر که مـاده جـوانسـت وهمتـاش پیر بـدو گفـت آزاده کـــای شیـر مـرد به آهــو نجـوینــد مـــردان نبــرد تو آن مـاده را نـرّه گـردان به تیر شــود مــاده از تیـر تو نـرّه پیــر از آن پس هیـون را بـرانگیـز تیز چـو آهــو ز چنـگ تـو گیـرد گریز کمان مهـره انداز تا گوش خویش نهد همچنان خواربردوش خویش کمـان را بـه زه کـرد بهــرام گــور بر انگیخـت از دشـت آرام شــور

خواننده

دوپیکان به ترکش یکی تیرداشت به دشت اندرون بهر نخجیر داشت هم آنگه چو آهـو شد انـدر گـریـز سپهبــد سـروهـای آن نـــرّه تیـز به تیـر دو پیکـان ز سر بر گرفت کنیـزک بـدو مـانـد انــدر شگفــت هم اندرزمان نرّه چون ماده گشت سرش زان سروی سیه ساده گشت همـان در سـروگـــاه مــاده دو تیـر بـزد همچنـان مــرد نخجیــر گیــر دو پیکان به جای سرو در سـرش به خون انـدرون لعـل گشته برش هیـون را سوی جفـت دیگـر بتاخت به خمّ کمان مهره درمهره ساخت به گـوش یکـی آهــــو انــدر فگنـد پسنــد آمــد و بــود جــــای پسنــد بخـاریــد گــوش آهـــو انـدر زمـان به تیـــر انـــدر آورد جـادو کمـان سروگوش و پایش به پیکان بدوخت بـدان آهـو آزاده را دل بســـوخت