پرانتز باز !

السلام علیک یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر الکاظم .

نخست ،  سالروز میلاد امام موسی کاظم ع  را گرامی میدارم و به برکت توسل به او و به احترام دو یادگارش در ایران یعنی امام رضا ع  و حضرت معصومه ( س) ، پرانتز می گشایم و بار دیگر در این کنج دنج وبلاگ ، نفسی تازه می کنم وکوله بار زمین می نهم و اندک داشته ام را با شما خوانندگان به اشتراک می گذارم .

دوم ، امام موسی کاظم ع  را بسیار دوست می دارم.  او مظهر کنترل خشم است . کاظم است. سالها زندان و زنجیر ستمگران و خلفای جور را تحمّل کرد اما بر خشم خویش غلبه کرد و در محبس بی عدالتی سالها سرکرد و امروز الگوی صبوری و مقاومت آرام گردید. وقتی پیکر مطهّرش را از زندان ظالمان بیرون آوردند و بر جسر( پل) بغداد به شیعیانش تحویل دادند، بی وزنی اش موجب حیرت همه شد. پوست و استخوان شده بود. مقاومت در لایه های زیرین سردابهای تاریک او را چراغ روشن آسمان های معنویت و اخلاق ساخت. الگوی زیستن ، مقاومت کردن و شهادت .  به نظرم بسیار به جا آن حضرت را  کاظم، یعنی کنترل کننده  یا فرو خورنده خشم نام نهادند. او حتا از وضعیت دشوارش در سیاهچال های نظام ظالم یک بار به خشم نیامد که ای خدا این چه سرنوشتی است. نقل است که ذکرش الهی راضی ام به رضای تو  بود.

 سوم ، خشم اگر چه  یک ویژگی درونی در هر انسان است اما در علم و دین به کنترل آن توصیه شده است . انگیزه های مختلفی برای خشمگین شدن وجود دارد.  بهترین انگیزه برای خشمگین شدن که به نظرم باید آنرا «خشم مقدس» نامید،  خشمگین شدن  در جایی است که به « انسان » توهین شود. خشم و تعصب در زمان و مکان مناسب از بهترین واکنش ها به حساب می آیند. اما در مجموع  توصیه های علمی و اخلاقی و دینی بیشتر  کنترل آن را نشانه رفته اند . اخیرا کتابی خریدم و مرور کردم با عنوان روانشناسی خشم. کتاب جالبی است و یکبار خواندنش مفید است.

 چهارم ، نوع دوستی دنیای ما را به جای بهتری برای زیستن تبدیل می کند. لحظه ی « کشف مسوولیت » لحظه ی روشن بینی است. فیلسوفان غربی و شرقی به معضل « مسوولیت انسان » در برابر واقعیت های زندگی بسیار اندیشه کرده اند. در این لحظه که من در حال نوشتنم در گوشه ای دیگر از ایران و جهان انسان های زیادی گرسنه اند. آیا ما در برابر این گرسنگی مسوول نیستیم؟  به گفته سارتر چرا باید ما خود انتخاب کنیم که از دیگران بی خبر باشیم. کاش بجای نوشتن در اینجا فراخوان می دادم که بیایید به گرسنگان برسیم . به تشنگان و به بیچارگان.  میدانم که این خبر دارشدن و آگاهی یافتن ترس آور است اما از آن نهراسیم. بیایید با خیر باشیم و با خبر بمانیم از رنجی که انسان می کشد و از دردی که او را در بر گرفته است.  یعنی بیاییم مسوولیتمان را بشناسیم.

دلواپسی های پوچ و خود آفریده در قبال یکسری باورهای نا بجا و غلط چیزی جز « عقیده پرستی »  نیست. عقیده ای که در آن حرمت انسان رعایت نشود، عقده است. رسالت انسان بودن به تعبیر کی یر کگور ، فیلسوف اگزیستانسیال، آن است که اراده کنیم « خودمان باشیم» و این خود شدن تنها راه نجات است. معرفت نفس و معرفت رب.

 و اخر یک سخن شاید بی ربط

نقل است که  پلیس کسی را که در حال نظافت و جمع کردن  زباله ها  از کوچه بود ،  دستگیر کرد و به نزد قاضی برد . به او نمی گفتند چرا دستگیر شده ای. فقط به طور نا مشخص می گفتند « بزهکاری » و از او می خواستند که اتهامش به بزهکاری را بپذیرد. وقتی طرف از این کار سر باز زد گفتند اگر این را نپذیری ترا به « جنایت » متهم می کنیم.  خشمگین میشود و با عصبانیت می گوید « هر اتهامی که می خواهید برایم بنویسید ». در نتیجه این کار او مجرم شناخته میشود و او را به یک مرکزی بازپروری می فرستند . نامش را گذاشته بودند « زندانی جنایات غیر خشن».  با خودش فکر می کرد آیا واقعا مقصودشان از جنایت غیر خشن « جمع کردن زباله ها و تمییز کردن محیط زندگی» است !!!


/ 9 نظر / 9 بازدید
...

سلام بر پدر خوب! ده زکات روی خوب ای خوبرو! دلمان شاد و نفسمان تازه شد از بازگشتتان به این کنج خلوت!

سید علی اصغر

سلام خیلی خوش آمدی! لحظه ی « کشف مسوولیت » لحظه ی روشن بینی است. زیباترین جمله شماست که مرا شفامی دهد! ....و دلواپسی های پوچ و خود آفریده در قبال یکسری باورهای نا بجا و غلط چیزی جز « عقیده پرستی » نیست. عقیده ای که در آن حرمت انسان رعایت نشود، عقده است. هم رسم نگاه انسانی است از این پس درکلاس درس تو همواره پیدا می شوم وگوش جان فرامی دهم به آنانی که درد دین دارند واز دین خود دفاع مقدس ومنطقی می نمایند مانند ابراهیم طالبی که مظلوم واقع شد ودینداریش را برنمی تابند چون فقط به خدا می اندیشد

عارف آهنگر

سلام خبر یادداشت جدیدتان یکی از خبرهای خوش این روزها بوده برام. مثل همیشه بوی بهار نارنج و آرامش می دهد وبلاگ و نوشته ی شما.

خواننده

چه پاسخ های پر مغز و نوید بخشی . بهتون تبریک میگم استاد بسیار موفق بودید در هدفتون و واقعا نوشته هایتان از رنج و پوچ گرایی و بی هدفی و سردر گمی ، که بشر امروزی به ان مبتلاست می کاهد .و معنا بخش زندگیست. خداوند بر توفیقاتتان بیافزاید

ابراهيم طالبي دارابي

سلام جناب آقاي مدير محترم بوي خوش بهار نارنج 1- ابتدا خرسندم پرانتز باز شد. 2- رُك بگويم ناخرسند بودم پرانتز بسته شده بود. 3- اگر كظم غيظ يك جا هم بسيار لازم بود همان موقع بود كه نبايد پرانتز را مي بستي، چون مانند شماها كه نبايد سريع پرانتز ببندين هر چند ناروا بشنوين. 4 - به اطلاع برسانم لينك آدرس وبلاگ تان را وقتي كليك مي كنيم همان پرانتز بسته مي آيد چرا؟ اما بعد 1- من معمولا هر چند روز يك بار وبت تان را كليك مي كردم كه آيا پرانتزش باز شده و بويي تازه متصاعد است از بهار نارنج ولي ... 2- مطلب تازه ي شما را خواندم. آنهم با فرياد ديروز آسيد و اطلاع رساني آق صفر. هم سطور شفاف شده ي تان را دريلفت كردم هم به قول لئو اشتراوش بين السطور ناشفاف ش را.. ادامه در كامنت بعدي...

ابراهيم طالبي دارابي

ادامه : سلام مجدد : 2- مطلب تازه ي شما را خواندم. آنهم با فرياد ديروز آسيد و اطلاع رساني آق صفر. هم سطور شفاف شده ي تان را دريلفت كردم هم به قول لئو اشتراوش بين السطور ناشفاف ش را.. 3- مطلب تان منبعث از فرهنگ ائمه (ع) براي من در حكم قرائت يك مقاله ي متقن بود. سه بار خواندمش. ممنونم. 4- خوب آوردي كه خشم ثبت را و من براي اين قسمت متن شما دو مثال تاريخي مي آورم : در 12 بهمن 57 امام در بهشت زهرا (س) فرمود : " من توي دهن اين دولت مي زنم." به نظر دامنه اين توي دهن زدن با آن لحن تاريخي امام؛ خشم ممدوحي ست كه شما شرعي آن را اعلان كرديد. ادامه در كامنت بعدي...

ابراهيم طالبي دارابي

ادامه : سلام سه باره : مثال دوم : امام خميني در سخنراني تاريخي 1342 يا 43 با لحن معروف فريادي : اي قم . اي نجف اي علماي ساكت! اي ...اي ... اي مراجع.. به داد اسلام برسيد... 4- از مثالي كه در زير متن آوردي محظوظ گرديديم. 5- دامنه از بازشدن پرانتزت مشعوف است ولو آنكه دامنه اساسا روحيه ايي نقدشوندگي و نقد كنندگي دارد و منتظر متون بعدي تان مي مانيم. 6- لطفا اين بار ديگه پرانتز بعدي ( يعني اين علامت " ) " را تا دم مرگ ( كه 120 به آن سوست ) ببنديد! بگذار همچنان اين علامت " ( " گشايش داشته باشه! 7- از تصديع، متاسفم. خدا نگه دارتان.

سید ادریس

سلام بر استاد طالبی خوشامدید.استفاده کردیم از مطلبتان.خوشحال شدم به حضورتان هر چند مقطعی در این فضا. مطلب آخرتان witty است. به فارسی نتوان خوب معنی کرد. [لبخند]

احمد

به هر بهانه آمدي ، خوش آمدي چه مهربانه آمدي ، خوش آمدي که ثقل و قوّه آمدي ، خوش آمدي مراد و مژده آمدي ، خوش آمدي مرا هراس بی تو بودنت بکـُشت خوشا! خوشا که آمدي ، خوش آمدي