هوشیاری روحانیت نسبت به « هشدار به روحانیت »

بعد از ذکر نام خدا از همین آغاز اشاره کنم که این نوشته بر اساس اصل اخلاقی مدرن « خود انتقادی » ( self critique ) نوشته شده است و به همین دلیل با این گفته‌ی پر مغز شروع می‌کنم که:

اذا فسد العالِم فسد العالَم

اگر عالِمی فاسد شد، جهانی فاسد می‌شود.

 

یکم، مسیحت که در آن « نظام روحانیت » یا « جماعت کشیشان » از دیرباز مطرح است یک« نظام کلیسایی»( = Church system ) است. ویژگی چنین سیستم و نظامی آن است که ساختار‌ها و سازه‌های دینی آن از جامعه جداست و هدف اصلی چنین سیستمی« سامان دادن به اوضاع درون کلیسا یا مسیحیان » است.

دوم ،  اسلام را اغلب یک « نظام ارگانیک » می‌پندارند که میان دین و جامعه نسبتی وثیق برقرار می‌کند و ساختارهای شرعی و اجتماعی را در هم می‌آمیزد. در عین حال، بسیاری از متفکران و تحلیل‌گران معتقدند که اسلام ،بر خلاف مسیحیت، به متخصصان دینی خود اجازه نمی‌دهد که به انجام مناسک و شعایری مبادرت کنند که موجب بخشودگی کامل گناه افراد می‌شود و به عبارت دیگر، به آنها اجازه نمی‌دهد که به واسطه گری میان خدا و انسان دست بزنند. در نتیجه « بساط سلسله مراتبی روحانیان» که در مسیحت متداول است در اسلام وجود ندارد.

سوم، جنبه‌ی نهادی و هویت جمعی روحانیت  در اسلام که به « علماء» شهرت دارند،‌ معمولا مغفول واقع می‌شود. چون  عنوان « روحانی» یا « عالم دینی» برای آنها همان معنایی را ندارد که عنوان «کشیش» یا «پدر روحانی» در مسیحیت دارد. در مسیحیت، لفظ «پدر روحانی»  با « وساطت » میان خلق و خالق گره خورده است. در اسلام « عالم دینی» واسطه خدا و خلق محسوب نمی‌شود بلکه تنها مفسّر « دین » یا مبلّغ احکام به حساب می‌آید. شاید به دلیل همین تفاوت جایگاه است که عالمان مسلمان، بر خلاف روحانیون مسیحی،  بر مشارکت‌های جمعی بیش از فعالیت دینی فردی تاکید دارند و  در این راه تمام موقعیت‌های نهادی خود را به پای آن هزینه می‌کنند. البته در اسلام  هر کسی « تجربه‌دینی » خاص خود را با توجه به « متون مقدس » و «  اعمال عبادی » و « اصول ایمانی » می‌تواند داشته باشد.

چهارم، انکار نمی‌توان کرد که « علماء همیشه متولی باورها، بازتولید کننده شرعیات معتبر و مفسّران شریعت مقبول و حجیت دینداری ( ثقه الاسلام یا حجه الاسلام) قلمداد می‌شدند. این جماعت با توجه به جایگاهی که از جانب دین کسب کرده‌اند،  در میان توده مردم یا همان « عوام» همیشه یک طبقه‌ی ممتاز عالی‌مقام یا برگزیدگان خدا در میان مخلوقات، مطرح بوده  و خود نیز گویی این تلقی « عوام را پذیرفتند و به همین مناسبت بیشتر بجای ثقه الاسلام و حجه الاسلام، با عنوان « آیه الله» و آیه‌الله العظمی» مواجه هستیم. بر اساس « تئوری برچسب»، البته از بعد مثبتش، چون این عنوان یا عناوین را به خود ‌قبولاندند، خودبخود مطابق آن عمل می‌کنند. لباس متفاوت و متمایز می‌پوشند و شکل ظاهر آنها مانند ریش گذاشتن با بقیه فرق دارد. با زبان رسمی و متمایزی سخن می‌گویند . شیوه ادا کردن کلمات و جملات شان متفاوت است و به شدت مطابق مقررات و کد رفتاری خاص خودشان موسوم به « زی طلبگی» رفتار می‌کنند. البته نقدها یا به تعبیر درست تر « خود انتقادی‌» نیز در میان همین جماعت وجود دارد که بانگ اعتراض بر آورده می‌شود  چرا « زیّ طلبگی » در میان ما فراموش شده است!

پنجم ، از آن جایی که فضیلت و ملاک برتری «علماء اسلام»  یا همان « روحانیت » در میان خودشان و نزد مردم « عمل » به آنچه می‌گویند و باور دارند، است،  بنابراین، آنها نیز باید فضیلت باورانه،  احکام دین را از طریق برقرار کردن روابط مطلوب و عملی با احکام ( یعنی عالم عامِل بودن )، در جامعه پیاده کنند.

ششم، حضور عالمان دین یا روحانیت در جامعه با این غرض لازم شمرده می‌شود که به مثابه میزان و ملاک اخلاقیِ عینی و مجسّم باشند تا مسلمانان با دیدن آنها و با ملاک آنها ، در قبال رفتار دنیوی دیگر نخبگان مانند دانشمندان، علم باوران، دانشگاهیان و ووو و نیز رفتار و عملکرد صاحبان قدرت، قضاوت کنند و مسیر درست  را پیدا و طی کنند!

هفتم، این جماعت یا به تعبیر دقیق جامعه شناختی « نهاد » با همه اهمیت و جایگاه دینی و معنوی‌اش،  همیشه در معرض واپس‌گرایی و تباهی و فساد بوده است. یکی از بسترهای این تباهی وقتی  فراهم می‌شود که جامعه دستخوش تغییرات اجتماعی و فرهنگی بزرگ، نا بهنگام و سریع شود. در چنین فضا و بستری، این «نخبگان دینی»، ناگاه، خود را در میانه‌ی یک وضعیت بغرنج ، پیچیده و انتقادی می‌بینند. در این حالت دو کار ممکن است انجام دهند:

(1) بدون اینکه تغییری در مبانی سنتی خود ایجاد کنند، خود را ،  تا حد قابل توجهی، با تغییرات منطبق می‌سازند.

(2) نشان دهند که قادر به انطباق نیستند و به فساد و تباهی و واپس‌گرایی دچار می‌شوند.

 آخر و  نتیجه:

 بر اساس مواردی که بیان شد، به نظر می‌رسد که بالندگی و کار آمدی و بقای متناسب « روحانیت » در گرو انطباق ( نه تسلیم) آنها با تغییرات محیط است . این کار تا حد زیادی به تداوم برخوداری وحفظ سرمایه نهادین و نمادینی است که  سه چیز تکیه دارد: اجماع فکری ، استقلال نهادی و موهبت الهی.

این هرسه سرمایه در شرایط کنونی جامعه ما، دچار آسیب جدی شده است و انتظار معجزه داشتن از این « جماعت » خود «معجزه‌ای مدرن» است. طرح این انتظار در دنیای مجازی که خود « معجزه‌ی مدرن » دیگری است، اعجاز را دو چندان  و معنای لغوی اعجاز یعنی « عجز و ناتوانی » در پاسخگو بودن را بر ملا می‌کند.

 مرجعیت یا حجیت گفتار، کردار و پندار روحانیت هم بر اثر تحولات درونی و هم به دلیل بسترها و شرایط بیرونی( اعم از سیاسی،‌اجتماعی و فرهنگی و نیز داخلی و بین‌المللی )  دچار آسیب جدی شده است . این شیر که در برخی نظریه‌ها و نقدها و سخن‌ها به گونه ای تصویر می‌شود که گویی  «بی یال و دم و اشکم» است ، اگر هنوز نفسی می‌کشد، شاید از همان « فیضی‌» باشد که در میان کلامیون مطرح است که معتقدند وجود «امام» در هر زمانی از باب «فیض الهی» برای هدایت انسان است. شاید به احترام لفظ « سربازان امام زمان » از نوع با نام نه گمنام! که بر این جماعت اطلاق می‌شود ، باشد که احتمالا آن حضرت  به اذن الله ، این « نهاد » را از باب « فیض الهی » حفظ کرده است!!

از وقتی که « انتظار دین از بشر» جای خود را به « انتظار بشر از دین » داد یا دست‌کم، این ایندو انتظار در کنار هم قرار گرفتند، «انتظار روحانیت از مردم» نیز جایش را به «انتظار مردم از روحانیت»  داد و یا دست کم این دو انتظار نیز در کنار هم قرار گرفتند. از این منظر طرح « انتظارات » از روحانیت نه تنها طبیعی که ضروری است.

در آخر ضمن تشکر از حسن نظر نویسنده سلسله مطالب« هشدار به روحانیت » در http://damaneyedarabkola.persianblog.ir  فقط این نکته را مطرح می‌کنم که در کنار طرح انتظارت « هشدار آمیز » از این نهاد « آسیب دیده » باید همّتی بکنیم و با همدلی و همکاری و احترام متقابل، تن تبدار این « بیمار» معنوی را  با « تیماری»  درمان کنیم. بکار بستن زبان پشین و پاشو « تیمساری» اگرچه در « پادگان » کارایی دارد اما استفاده از آن  برای فرد یا گروهی که  علاوه بر برخورداری از یک جایگاه « مردمی » و « مدنی  » ،  نیازمند «تیمار» نیز هست، چندان روا نست و مهمتر آنکه، شاید گفته شود « جماعت تیمساران » ،خود، بیش از «جماعت روحانیان» در معرض تباهی و واپس‌گرایی است و اگر  هر دو نهاد به انتظارات خدا ، خلق و جامعه و طبیعت توجه نکنند، «نظم معنوی» و «نظم انتظامی» جامعه  به « انومی معنوی » و « انومی انتظامی » تبدیل می‌شود.

شواهد نشان داد  و می‌دهد که  انسان مدرن و آگاه که از او به « سوژه» یعنی فاعل آگاه برخوردار از خودمختاری یاد می‌شود،  زیاد منتظر نمی‌ماند و خود  با اصلاح و تعمیق دینداری بر اساس عقلانیت و مدنیّت و معنویت‌  و البته گاه تعبّد و تبعیّت راه چاره را پیدا می‌کند و این را در میان نوجوانان و جوانان و میان‌سالان حتا جامعه کوچکی مثل روستای مورد اشاره در آن نوشته، نیز شاهدیم.

در باره جزئیات مطرح شده در نوشته اگر باز فرصتی شد، خواهم نوشت.

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
ابراهیم طالبی دارابی

سلام واحترام.متن شما را به دقت دوبارخواندم وحتی نکته نویسی هم کردم.بسیارعالمانه و متدلوژیک و برخاسته از دیده ومغزی سرشاراز ایده یافتم.حتی اصطلاحات آن و کنایات تحتانی آن هم همه معتبراست.ازاینک نوشتن هشدارم رانرمی سزا و قابل تامل اعلان کردی هم خوشحالم.من بشدت ازسراسر متن متتبعانه ات بهره گرفتم.التماس دعادارم.منتظر ارائه جزییات هم هستم که درذیل متنت وعده کردی.ازبرخی ازلغت سازی هایت وجد هم آمدم.ممنونم.

ناشناس

با سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیزم جناب اقای طالبی متن شما رو خوندم بهره بردم امید دارم همواره سلامت و پیروز باشید .

حمیدرضا

باسلام بنظر منم یکی از بزرگترین معضل های رابطه ی بین روحانیت و مردم ب خصوص جوونها همین منطبق نبودن روحانیون ما با زمان و محیطشونه(البته نه همشون). درضمن ما ک توی اون جامعه ی نه چندان بزرگ زندگی میکنیم انتظار معجزه از آقایون نداریم!! مثلا از شما (اگه درست شناخته باشمتون!)ک در زمره ی وقت شناسان این جمع هستین انتظار میره بیشتر توی محل حضور پیدا کنین و دست ب کارهای فرهنگی بزنین و قوه ی محرکه برای جوونها باشین. ک به گفته ی خودتون حداقل هر 1 ماه یه بار میتونین این کارو بکنین. -حالا خدا کنه درست شناخته باشمتون!!