تالار وحدت و تئاتر سقراط

 

دیروز دوشنبه 16 دی ماه 1392 در تالار وحدت تهران به تماشای تئاتر « سقراط » نشستم. خوش ساخت، خوش دیالوگ و خوش نقش آفرینی. مایه های طنز هم آنرا از تلخی « شوکرانی» رهانیده بود. اما در مجموع این احساس را در من ایجاد کرد که  اگر چه  شوکران تلخ و کشنده ، سقراط را با بال پرواز مرگ به « جهان دلخواهش و همنشینی با بزرگانی که دوست می داشت » برد  اما برای ما زندگان آن عبرت تاریخی را به رخ کشید که « انسان » بودن چه مشکل است و قدر و کرامت انسان را دانستن مشکل تر. سیاست بی اخلاق به خشونت کلامی و فیزیکی می انجامد و البته اخلاق گرایی بی عمل به سازشکاری و ضد اخلاق. سقراط فریاد اخلاقی زیستن داشت و این اخلاقی زیستن را خود فعالانه عمل کرد و در میان توده مردم در عمل و نظر نشان داد.

دیالوگ تئاتر در پنج  قلمرو فلسفی، سوفیسطی [1]  و هنری  و  سیاسی و عامیانه ( شامل زندگی خصوصی و زندگی عرفی ساده) قابل تقسیم بندی بود و در هر قلمرو نقش افرینان بسیار خوب « نقاب به صورت » زندند و صحنه های زیبایی بر روی « صحنه» آفریدند.

 تقابل سقراط با موضع فلسفی با سوفیسطائیان شنیدنی تر بود. آنجا که خطابه و خطیبان را « سودجویان بازاری » معرفی می کند. برخوردش با زبان هنر که سیاست مداران را خوش نیامد، نیز شنیدنی بود. در حوزه سیاست هر بار سقراط اخلاق را ندا می داد و در حوزه فلسفه هر بار خود شناسی و اصل ارزشمند پرسش گری را یاد آور می شد و تاکید میکرد که خودشناسی مقدم بر هر نوع شناخت دیگری است.

از همه جذاب تر و خنده دار تر دیالوگ عامیانه بود. تقابل همسر و پسر سقراط با او واقعا دیدنی و شنیدنی بود. رودرویی با معضلات اجتماعی گسست نسل ها، اختلاف والدین و جوانان، جایگاه زنان و حقوق زن همه و همه در این تئاتر به نحوی زیرکانه گنجانده شد که بیینده را به « همذات پنداری» و « همدلی » وا می داشت.

محوری ترین بخش که ترکیبی از همه این دیالوگ های پنج گانه را داشت، نقش آفرینی یک « روسپی» است به عنوان « نماد معضل اجتماعی » یا واقعیت اجتماعی که خود اجتماع سازنده آن است و بنابراین تا اجتماع خود را اصلاح نکند حق ندارد، معضل خود ساخته اش را مجازات کند. در برخورد با این پدیده اجتماعی انواع واکنش ها به زیبایی نشان داده شد. واکنش قلسفی اخلاقی سقراط، . واکنش سیاسی سیاستمداران، .واکنش عاطفی خانوادگی ( همسر سقراط). در کل جز سقراط  و روش اخلاقی هیچکدام به روسپی به دید یک « معلول » نگاه نکرد. همه او را مقصر و علت « فساد » می دیدند و در عین حال که همه در پشت پرده  به این « فساد » آلوده بودند.

تئاتر سقراط را باید در همان سالن شکوهمند تالار وحدت دید و دو ساعت شش دنگ حواست را جلب کند و خنده، گریه و تفکر را در تو در هم آمیزد. در خبرها خواندم که بزرگانی همچون استاد مصطفی ملکیان نیز این تئاتر را در همان سالن به مشاهده نشستند.

از دوست بسیار خوبم دکتر حسینی زاده از نویسندگان و اساتید خوب علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی و مفید بسیار ممنونم همراهی کرد. از همه کسانی که با تهیه بلیط و دعوت برای دیدن، این فرصت را فراهم آورده اند، سپاس فراوان دارم. از دانشجویان خوبم، از جمله دانشجو کوشا آقای فصیحی به دلیل گزارش از این تئاتر در صفحه فیس بوک، تقدیر میشود.

در آخر از اقای محمد فضلی ، کارشناس و مدیر تئاتر اداره کل ارشاد مازندران می خواهم در مسیر رشد و تعالی تئاتر، این زنده ترین هنر، تلاش بیشتری بنماید.

 

برای اطلاع از جزئیات به این نشانی مراجعه کنید: http://www.iranconcert.com/

[1]سوفسطائیان از شهری به شهر دیگر می‌رفتند و جوانان را دور خود جمع کرده و در ازای حق‌الٌزحمه به تدریس می‌پرداختند. سوفسطائیان «خطابه» و «جدل » و دیگر فنونی را که برای موفقیت‌های اجتماعی و سیاسی لازم بود، به شاگردانشان می‌آموختند.َ

/ 1 نظر / 16 بازدید
تکواندوکا /رمضانی

سلام اقای طالبی امیدوارم حال شما وخانواده محترم خوب باشد //خوش بحالتان از بابت دسترس به اماکن اینچنینی ./وخوش بحال من بخاطرداشتن شوهر خاله ای چون شما .از خلاصه تعریفتان به زمان زندگی سقراط رفتیم بارویا//واقعادر بعضی از مسائل که جامعه واندیشمندان ما انقدر در درستی وقداست وخدایی بودن آن تعصب دارندوزره ای به اشتباه بودن ان شک ندارند اگه با گذشت زمان خلاف ان سابط بشه چه نفرتی از خود بجا خواهند گذاشت /من از زندگی سقراط این نتیجه رو میگیرم که هرچیز درستی ممکنه اشتباه باشه وهرچیز اشتباه امکان داره در یک ورطه از زمان کاملادرست باشه .پس تعصب به دوراز عقله نظر شما در مورد برداشتم چیه ؟ از اینکه دیر دیر سر میزنم بخاطر شلوقی کاره واینکه اینترنتم فقط سر کار هستش /از دیدنتان هم در جردله بسیار خوشحال شدم یه کمی بیشتر اگه امکان داره برامون وقت بزار تا از شما برای خودم شاگردانم بیشتر استفاده بکنم باتشکر خالشی غزیز //سلام گرممان را به خاله وخاله زادگان برسانید /خداحافظتان باشه /