جامعه پذیری دینی، اراده آزاد و اعتقاد موروثی

جامعه پذیری دینی  ( Religious Socialization )   فرایندی دو سویه است که طی آن عوامل اجتماعی بر باورها و دریافت‌های دینی فرد اثر می‌گذارد. در جریان این اجتماعی شدن که دارای تنوع زیادی نیز هست، انسان در کنش متقابل با عوامل نهادی ، فردی و حتی تجربه‌ها قرار می‌گیرد  و این مواجهه بر« مرجّحات دینی » فرد اثر می‌گذارد و همین مرجّحات است که به تعهّد فرد نسبت به سازمان دینی کمک می‌کند. اما عوامل جامعه پذیری تنها زمانی بر فرد اثر می‌گذارند که منبع پیوندی قابل اعتماد و ارزشمند بدست دهد.

جامعه پذیری دینی فرایندی است که طی آن مردم به اتخاذ مرجّحات دینی دست می‌زنند. برای مطالعه تحولات دین در سطح فردی باید بدانیم که این مرجّحات چگونه شکل می یابند و چگونه تغییر می کنند؟ نکته مهمی که در اینجا باید به آن توجه داشت آن است که اتخاذ برخی مرجّحات به معنای « تعلق» نیست . آنچه امروزه تحت عنوان « اعتقاد داشتن بدون تعلق داشتن »[1] در برخی مباحث جامعه شناسی دین مطرح است، نیز اشاره به همین امر دارد.

 مرجحات دینی یعنی تببین های فوق طبیعی مطلوب فرد در باره  معنا، هدف و خاستگاه زندگی تبیین هایی که اثبات و یا رد آن امکان پذیر نیست.این ترجیحات در گزینش هایی که  در قلمرو دین انجام میدهیم،  موثرند – مثلا در تحریک عواطف در قبال تعبد دینی ، مشارکت دینی جمعی و عمومی و پیوستن به سازمان های دینی .

 بنابرین از نظر بررسی عوامل تاثیر گذار در انتخاب دینی  و اراده آزاد ( عدم اکراه در دین ) مطالعه مرجحات دینی افراد خیلی مهم است؛ گزینش های افراد چگونه تحت تاثیر مرجّحات دینی آنها قرار می‌گیرد و نقش عوامل اجتماعی دیگر غیر از این مرجحات چه میزان است؟ در انتخاب‌های دینی این فقط مرجحات دینی نیستند که بر این اثر می‌گذارند. تصمیم گیری یا انتخاب دینی تحت تاثیر فشار‌های اجتماعی نیز هست –‌پاداش ها و مجازاتهای غیر دینی که برای تدیّن و عدم تدیّن ، مذهبی بودن یا مذهبی نبودن و زاهد بودن و زاهد نبودن در یک جامعه مطرح است ، در گزینش دینی افراد موثر است. همه ی این عوامل اجتماعی موثر بر گزینش دینی باید بطور جداگانه مورد مطالعه قرار گیرد.

 باید همه بیاندیشیم که اعتقاد موروثی ما چه تاثیری بر « مرجحات دینی» ما داشته است و این مرجحات دینی در رابطه دو سویه اش با جامعه، چه نقشی در جامعه پذیری و خوگیری دینی ما داشته است.


[1] Believing without Belonging 

/ 10 نظر / 27 بازدید
احمد

با سلام و عرض ادب . با این نگاه که تلفیق عوامل اجتماعی و مرجحات دینی مهمترین عوامل پذیرفتن یا عدم پذیرش دین را در بین افراد جامعه می باشد . چرا در این برهه از زمان اعتقاد داشتن بدون تعلق در جامعه ترویج پیدا کرده است . به عبارت دیگر اعتقاد است ولی خبری از ایمان در دلها نیست . چراکه اگر بود جامعه امروز رنگ و بوی دیگری داشت . به نظر شما بهترین راه حلی که هم مسیر اصلاح این بی ایمانی را سریعتر و هم پذیرش آن در بین اقشار مختلف جامعه از پذیرش عمومی بالاتری باشد چیست ؟ سهم اعتقاد موروثی که در چند پست قبلی به آن پرداخته بودید در به وجود آمدن اعتقاد بدون تعلق چقدر است ؟

دارابکلات20

سلام خیلی حساس و مهم هست اخلاق دینداران جامعه در این دوره و عصری که یواش یواش دین وراثتی جایش را به دین عقلی می دهد یعنی تعداد افرادی که در جامعه در صددند تا مبانی دین را زیر سوال ببرند رو به افزایش است. و یکی از گزینه های انتخاب دین می تواند اخلاق دینمداران باشد. متشکرم از طرح این بحثت. گرچه این مقدارش هم خوب است ولی کاش در یکجایی میشد به بحث حضوری پرداخت.

فیلسوف

به نظرم مهم نیست که به خدا ایمان داشته باشیم، مهم اینه که خدا هیچ ایمانی به ما نداره!

فیلسوف

با شما موافق هستم که علمی نیست. چون این جمله بنده کاملا دلی بود. شما همه تلاش خود را به کار می بندید که دیندار باشید و دین را به عنوان یک ضرورت اجتماعی می پذیرید. به همان اندازه بنده ضرورتی برای وجود ان نمی بینم. چون هر دوی ما چه شما به عنوان یک عالم دینی و چه بنده از نظر بسیاری ملحد و کافر، در زندگی اجتماعی خود بسیاری از خطوط ممنوعه را رعایت می کنیم. من هرگز دزدی نمیکنم، شماهم... من در روابط اجتماعی و انسانی خود همه توان را بکار می بندم تا صادق باشم و از فرصت های استثنایی زندگی بر علیه کسی و در جهت ریختن آبروی کسی سواستفاده نکنم شما هم به طبع همین هستید. همانطور که اخلاق اختراع انسان برای نظامند کردن چارچوب های اجتماعی بوده و هست، دین هم فاقد هرگونه عنصر متافیزیکی ست و ساخته دست بشر. اما ابربشرهایی که بی اندازه زیرک بودند چون عالی ترین نوع کسب قدرت را اختراع نمودند.

فیلسوف

کافی ست نگاهی گذرا به اساطیر و افسانه های ملل بیاندازید تا ببینید این اساطیر و افسانه ها چگونه در هر دوره خود را بازتولید نموده و شکل تازه ای یافته اند. برای مثال قرآن داستان ابراهیم و اسماعیل را به میان می آورد، این داستان را قیاس کنید با داستان قربانی شدن ایفی ژنی توسط پدرش آگاممنون در جنگ تروا. آگاممنون برای عبور از دریا و جلب رضایت خدای دریا "پوزئیدون" دختر خود را قربانی میکند. حال در داستان ابراهیم و اسماعیل داستان کمی تغییر کرده چون فاصله زمانی آن بسیار است. ویا داستان صندوق بر روی رود نیل موسی را قیاس کنید با داستان دانائه در اساطیر یونان. سیاوش و سودابه ایرانی و یا فدر و هیپولیت یونانی را قیاس کنید با داستان یوسف و داستان آفرینش عهد عتیق، انجیل و قرآن را قیاس کنید با داستان آفرینش اساطیر اسکاندیناوی، مصر و یونان و حتی گیلگمش. مشابهت ها حیرت انگیز است. دین زاییده ذهن خلاق و حیرت انگیز انسان است. انسان برای هر چیزی که در خصوص آن آگاهی نداشته خدایی تولید کرده. در فرهنگ های مختلف یا به دلیل ترس بوده، یا افکار سیاسی دولتمردان و...

فیلسوف

و به قول مارکس: ناتوانی انسان دین را آفرید و دین ناتوانی انسان را جاودانه کرد

فیلسوف

گفتگو با شما بسیار دلنشین است. به این خاطر که شما بسیار منطقی، علمی، با حوصله و فروتنانه با نظرات وبلاگتان برخورد میکنید. پاسخ هایتان هوشمندانه و قابل درک است. عدم تعصب بی جا که در شما وجود دارد انسان را وادار به ادامه گفتگو میکند، برخلاف برخی دیگر که در پاسخ به نظرات دیگران فریاد میکشند. من به وبلاگ های دیگری نیز گاهی سرک میکشم. اما نظراتم را با به رخ کشیدن دانش نیمه تمام و تعصبات کورکورانه پاسخ میدهند. البته من هرگز به دنبال پاسخ نظرات خود نیستم. سالهاست در تفکرات و مطالعات خود تنها هستم. اما با نهایت صداقت می گویم که این وبلاگ با مطالب علمی اش و با عدم "نژادپرستی اندیشه ای" نویسنده اش برایم آرامش خاطری ست. اینکه اگر موافقی ندارم، شونده دانشمندی دارم که نه آنکه مرا در علم عددی حساب کند که نیستم اما فقط و فقط با نرمش مرا و جستارهایم را با عطوفت می شنود. سپاس از پاسخ های زیرکانه تان. نه تنها به مارکس به هیچ فیلسوف دیگری دل نمی بندم و رهرو نمیشوم. تنها به سخنانی که به حقیقت ذهنی من نزدیکترند جذب می شوم و می اندیشم، همچون گفته های شما. همیشه وبلاگتان را میخوانم و منتظر. و شما بیش از ما در مسیر شدن ه

عارف آهنگر

محاکات وبلاگی شما و آقای فیلسوف بسیار جذاب و آموزش دهنده است. دانش آقای فیلسوف قابل تحسین است. از شما تشکر می کنم که با توان و ظرفیت بالایتان فضا را برای بحث آماده می کنید. اینجا در وبلاگ شما آدم احساس راحتی می کند. همان حس عطر بهارنارنج به آدم دست می دهد. معتقدم در ترمینولوژی انسان شناسی دینی، «کافر» وجود عینی و خارجی ندارد. اولین شرط کفر این است که بپذیری خدایی وجود دارد تا بدان کفر بورزی، پس به وجود خدا باور داری! شاید در نگاه ساده نتوان درک کرد این گزاره به چه معناست، لازم است کمی فکر کینم، البته، بی مزاحمت واژه و مفهوم.

فیلسوف

از منظر آرتور شوپنهاور "مبتذل‌ترین نوع غرور، غرور ملی است، زیرا کسي که به ملیت خود افتخار می‌کند در خود کیفیت باارزشی برای افتخار ندارد، وگرنه به چیزی متوسل نمی‌شد که با هزاران هزار نفر در آن مشترک است. برعکس، کسي که امتیازات فردی مهمی در شخصيت خود داشته باشد، کمبودها و خطاهای ملت خود را واضح‌تر از دیگران می‌بیند، زیرا مدام با این‌ها برخورد می‌کند. اما هر نادان فرومایه که هیچ افتخاری در جهان ندارد، به مثابه‌ي آخرین دستاویز به ملتی متوسل می‌شود که خود جزیی از آن است. چنین کسي آماده ‏و خوشحال است که از هر خطا و حماقتی که ملتش دارد، با چنگ و دندان دفاع کند" همین نوع تفکر را می توان به جامعه پذیری دینی گسترش داد. به نظر میرسد اگر کسی حقیقتا دین را به عنوان خلاء معنویت در زندگی خود احساس میکند باید درباره اش تصمیمی تازه اتخاذ کند. باید به کنکاش و جستجو در خصوص آنچه به آن اعتقاد دارد بپردازد و منتظر عوامل بیرونی اجتماع نباشد. در عصر جدید با گسترش اندیشه های اعتقادی و آیینی که بسیاری از آنها نیز از ریشه های تاریخی گذشته نشات گرفته اند، مقتضیات به گونه ای ست که هر فرد ....

فیلسوف

ناچار است مسیر این کندو کاو را به تنهایی طی نماید تا مجبور نباشد از آبشخور فرد دیگری که تجربه ای مخصوص به خود را دارد سود جوید. اگر این جستجو تا پایان عمر نیز طول بکشد، نتیجه هر آنچه باشد مطلوبتر از آن است که همچون غرور ملی، فرد کیفیتی در اندیشه خود نداشته باشد. هنریک ایبسن بزرگترین نمایش نامه نویس نروژی قرن اخیر، همه عمر تفکرات ضد دینی داشته حال آنکه او در سالهای پایانی عمر خود آثاری خلق می کند که مسحیت در آن موج می زند. تجربه زندگی و مطالعه تاریخ بشر ثابت کرده هر آنچه که یک جامعه در خصوص آن تصمیم همگانی میگیرد و بر آن پای می فشارد در اکثر اوقات نتیجه ای فاجعه بار دارد. بنابراین برای کشف حقیقت و یا نزدیک شدن به حریم حقیقت ناچاریم چون سقراط تنها سفر کنیم بدون غرور ملی. اعتقاد موروثی سم بدون پادتنی ست که جامعه در رگ های ما تزریق میکند. "دوستان دلخور نشوید! این ها را می گویم که استاد به حرف بیاید و توضیحات علمی بدهد. از میان توضیحات ایشان چیزهای زیاد یاد میگیریم".