يک عکس در گوشه‌ی اتاقم

با سلام خدمت شما

من در گوشه‌ی اتاقم عکس یک دختر بچه  با موهای بلند و چکمه های قهوه ایی و یک بچه گوسفند در بغلش دارم که د رجال نگاه کردن به چیزی است . همه می گویند که این دختر خیلی خیلی شبیه من است و خود من هم هر چه به تصویر با دقت نگاه می کنم می بینم که تنها فرق ما موهای بلند و فرفری اوست. من خیلی دوست داشتم مثل او بجه گوسفندی داشته باشم تا بتوانم با او حرف بزنم و وقت های اضافه ام را به بازی کردن یا آب دادن او بپردازم و او را به باغچه یا حتی گردش د رحیاط خانه ببرم.من از بچه گوسفند های تپل . کوچولو و پشمالو مامانی خوشم می‌آد.روزی شاید این ارزوی من بر آورده شود!

اینم یه احساسه دیگه. همیجا به دایی جووونم می گم تو که در امور دام پزشکی هستی چه نظری داری؟ نه که فکر کنی ازت بچه گوسفند می خواما!! راستی دوستان شما نظرتون در باره‌ی داشتن به بع بعی چیّه ؟

/ 7 نظر / 8 بازدید
رويا

سلام خانومی . من هم گوسفند را دوست دارم. احساست قشنگ است.

فريبا

سلام . منم که بچه بودم بع بعی را خيلی دوست داشتم اما ازش می ترسيدم. اما حالا گوشتشو خيلی دوست دارم! تو هم می تونی يک عکس با بع بعی بکيری بزنی به ديوار ...

عاطفه

سلام چه طوری؟ مبارک باشه شروع مدرسه ها و ماه رمضون و همه اینا... مطلب با مزه ای بود...من از گوسفندا میدونی چه وقتایی استفاده می کنم؟ وقتایی که خوابم نمی بره...همون حکایت قدیمی

نيلو

حنانه جون عيد فطر را بهت تبريك ميگم .عباداتت قبول باشه خانوم كوچولو .

يک دوست

سلام حنانه خانم دو ماهه که ننوشتی! حتما سخت مشغول درسی اميدوارم موفق باشی عزيزم ارت خواهش ميکنم بعنوان يکی از خوانندگان وبلاگت بيشتر بنويس قلم ريبايی داری منتظرم

حنانه جون سلام اميدوارم در تمام كارهايت موفق باشي به مامانت سلام برسان

يک دوست

سلام حنانه جون اميدوارم خوب باشی. خبری ازت نيست کم مينويس! اينگار يادت رفته که ما منتظر خوندن مطالبت هستيم.