ارزش معرفت شناختی وحی!

آیا وحی حجیت معرفت شناختی دارد؟ 

در وجود ما چهار نیرو هست که هر چهار نیرو دارای حجیت معرفت شناختی هستند: حواس، عقل ، شهود و دانش‌های تاریخی.  اگر چه در میزان معرفت آفرینی و حجیت هر چهار مورد بحث‌های فراوانی هست اما به هر  حال همه ما حجیت و اعتبار آنها و معرفتی که از آنها ناشی می‌شود را پذیرفته ایم. 

یکی از سوالهای اساسی این است که آیا وحی هم می‌تواند یک حجیت معرفت شناختی پنجمی باشد؟  به تعبیر دیگر آیا وحی درک واقعی و معتبر از عالم واقعی در اختیار می نهد؟ یا به گفته برخی آتئیست‌ها یا علم محض باوران وحی چیزی جز « وهم » پدید نمی‌آورد؟ 

در این باره اول باید دید که وحی را به عنوان یک منبع شناخت چگونه می‌توان اثبات کرد. اگر قابل اثبات باشد آنگاه می‌توان آنرا منبع شناخت نامید.  

بعد از گام اول ، باید به این پرسش پاسخ گفت که نسبت و رابطه این منبع معرفت با آن چهار منبع معرفت چگونه است؟ 

تردیدی نیست که پاسخ ما به اینکه آیا وحی منبع شناخت و معرفت هست یا خیر مثبت است. و حتا در بخش دوم هم گاهی وحی را برترین منبع شناخت نسبت به آن چهار منبع دیگر تلقی میکنیم. 

اما از منظر پژوهشی و ترسیم اولویتها در پژوهش دین پژوهانه  (‌در قالب رساله دکتری یا پایان نامه ارشد یا مقالات علمی و پژوهشی ) این مساله چندان مورد توجه جدی واقع نشده است و در مقایسه با اندیشه ورزی غربی ها ( برای نمونه نگاه کنید به کتاب  دین و وحی  اثر کیت وارد متاله مسیحی) ما کمتر به این امر پرداختیم. 

این پرسش البته اختصاص به اسلام و مسلمانان ندارد و باورمندان  ادیان ابراهیمی( اسلام و مسیحیت و یهودیت )  که مفهوم وحی در آنها برجسته است، باید به این موضوع بپردازند. 

دانشجویان عزیز دکتری و ارشد و خوانندگان اهل تحقیق این وبلاگ خوب است این را به عنوان مساله ای برای تحقیق در نظر بگیرند. 

/ 10 نظر / 38 بازدید
محمد

خب شما که از همون ابتدا تصمیم تون وگرفتین، دیگه تحقیق نمی خواد!

احمد

سلام . نظر خاصی ندارم ولی ممنون از طرح موضوع

کسی

سلام و درود صبح آدینه به خیر کمتر استادی را دیدم که در لابه لای تدریس و صحبتها و برخوردهایش دائم برای مخاطبین طرح مسأله کند و انگیزه و شوق تکاپوی علمی را فراهم؛ و خود به عنوان یک دانشجو این نشانۀ معلم را مصداق "الاکرام بالاتمام" میدانم و بسیار سپاسگزارم و شاکر گرامی باد روح مکرم آن استاد ارجمند!

سیدعلی اصغر

. دین مداران مسلمان بر این باورند که متن مقدس آنها یعنی «مصحف قرآن» محصول فرآیندی است که «وحی» خوانده میشود. هر چند گفت‌وگو و مناقشه در مورد مفهوم، مصادیق، انگیزه، فرایند و پیامدها وحی بسیار است اما بنا به درک دینی یکی از پایه‌های مفهوم نبوت پیامبر اسلام به شمار می‌آید. بنابراین مفهوم نبوت- به معنی اخص دینی آن- بدون پذیرش «وحی» موضوعیت خود را از دست می‌دهد. چه مفهوم وحی (پیام با شتاب و پنهان) و نبوت (پیامبری از سوی خداوند) بر اساس نگرش مسلط سنتی از نظر مفهومی دارای پیوندی ناگسستنگی با یک‌دیگرند. بنابراین « نبوت» بدون وحی بدون موضوعیت است. اما اهمیت وجه اعتبار وحی تنها به این امر خلاصه نمی‌شود. چه اعتبار بسیاری از گزاره‌های خبری (توصیفی) و انشائی (دستوری) قرآن از عصر نزول آن به این سوی با وحیانی بودن و انتساب آن به خداوندی که عالم و قادر مطلق و حاکم بر سرنوشت انسان است توجیه شده است

سیدعلی اصغر

معرفت شناسی اسلام بر این باور است كه تحصیل معرفت به معنای باور صادق مدلل امكان پذیر است. این یعنی چه؟ یعنی اولاً، واقعیتی خارج از ذهن ما وجود دارد؛ ثانیاً، معرفت و شناخت مطابق با واقع ممكن است؛ یعنی می‎توانیم بگوییم معرفت ما صادق است (یعنی مطابق با واقع است) یا كاذب است (یعنی مطابق با واقع نیست). به عبارت دیگر ما در بحث معرفت شناسی اسلام، رئالیسم و واقع گرایی را می‎پذیریم نه ایدئالیسم را؛ این را هم قبول داریم كه معرفت مطابق با واقع ممكن است؛ یعنی در بحث صدق، معتقد به نظریه‎ی انسجام گرایی (coherenc)، پراگماتیسم و سودگرایی و فایده گرایی نیستیم، بلكه معتقدیم كه اگر شناخت مطابق با واقع بود درست، صادق و حق است و اگر مطابق با واقع نبود كاذب است؛ ثالثاً، ما می‎توانیم این معرفت مطابق با واقع را مدلل كنیم؛ یعنی معرفت مطابق با واقع، استدلال پذیر است. اگر از ما سؤال شود، از كجا می‎گویید كه این معرفت مطابق با واقع است؟ گوییم ما روش و راهی داریم. روش ما همان روش مبناگرایی است؛ یعنی معتقدیم اگر شناخت و معرفت ما از سنخ علم حضوری باشد ـ در علم حضوری بین عالم و معلوم واسطه‎ای وجود ندارد ـ خطا ناپذیر و مطابق با واقع است؛ مثل ا

سیدعلی اصغر

.... این كه اگر شما حقیقتِ ترس ـ نه تصورش ـ را درك كنید و واقعاً بترسید، علم حضوری به ترس دارید؛ اگر كسی علم حضوری به یك حقیقت داشت این خطاپذیر نیست و همیشه درست است

فیلسوف

سلامی دوباره به استاد خوب اندیش. کاملا موافق هستم که این یک موضوع بسیار جذاب برای تحقیق و پژوهش است و هر کسی در این تحقیق قدم بگذارد نتایج خیره کننده ای خواهد گرفت. «وحی» همواره یکی از اساسی ترین پرسش های ذهن بنده بوده. آیا منبعی به نام وحی وجود دارد؟ آیا مفهومی به نام پروردگار از این ابزار برای ارتباط و سخن گفتن با برخی انسان های خاص سود می جوید؟ اگر خروجی وحی، کلام اوست، پس چرا در بسیاری از موارد سطحی و قابل انکار است؟ چرا در بسیاری موارد پیش بینی ها و آینده نگری های وحی نادرست و باطل است! چندی پیش آثاری همچون شاهنامه فردوسی، ایلیاد و اودیسه هومر، حماسه گیلگمش، کمدی الهی دانته و بهشت گمشده میلتون را با برخی از کتب مقدس قیاس می کردم. آنچه مرا به شدت در خود غرق کرد این بود که آثاری که نام بردم به مراتب در ارائه ادبیات و مفهوم زیستن و پندآموز بودن و روش صحیح زندگی اسناد معتبرتر و انسانی تر و قابل تامل تر نسبت به کتبی هستند که واژه مقدس را یدک می کشند که این موضوع سوال مهمتری برایم پدید آورد!! آیا نویسندگان آثار مذکور از طریق وحی با او در ارتباط بودند و یا این کتب حاصل ذهن خالص و بی متافیزیک انسان است

فیلسوف

اگر به آنها نیز وحی می شده، چرا هرگز پیامبر نشدند؟ و نکته قابل توجه این است که هستی بخش در حالت سایلنت حرف های بسیار زیباتری از طریق طبیعت، کهکشان ها، علم، نشانه های طبیعی، زیبایی، دانش و فلسفه می زند. عجیب است که هرگاه او از طریق وحی سخن گفته هرگز نتوانسته منظورش را به ما درست بفهماند. اما این مهم را از طریق نحوه زندگی حشره ای به نام مورچه به مراتب قابل فهم تر عنوان کرده است. نمیدانم!!!! همه چیز عجیب است و من حیران!!!!

فیلسوف

از سوی دیگر به این کلمه توجه کنید: «نزول» نزول وحی چرا صعود وحی نه؟ نزول حرف، واژه، کلمه و جملات از جایی که احتمالا باید بالا باشد به سمت پایین(فرض بر آسمان و زمین است) چه شکلی در ذهن ایجاد میکند؟ به نظر می رسد جملات رسیده از وحی بدست ما آنهم به شکل نزول تغییرات گسترده ای داشته است. می توانم تردید نداشته باشم که جملات بسیار عظیم و بار معنایی شگرفی داشته اند. اما در نزول تغییر ماهیت داده اند.

فیلسوف

ممنون استاد از پاسخ های ارزنده تان. اما ای کاش میشد برای اثبات فکرهایم از همان کتب مقدس فاکت می آوردم تا ببینیم که نگاهم تنها جنبه تاریخ و پدیداری ندارد. اما متاسفانه آوردن فاکت را در فضای مجازی برای اثبات حرفهایم کاری خطرناک و ناصلاح می دانم. شاید در فرصتی مناسب... البته بگویم هیچ ادعایی در علم و دانش ندارم؛ تنها دستاوردهای شخصی که نصیبم شده برایم شیرین و پیش برنده است. اکنون حتی نمی توانم با همان مورچه در جامعه شناسی مقابله علمی کنم. اما امیدوارم و ادامه میدهم.