شکوه شعور

 نوسازی و آگاهی مدرن آدمی را به فاعل آگاه یا « سوژه » تبدیل کرده است که خردورزی و دلدادگی را بصورت یک  ترکیب محرّک در ذهن و ضمیر خود دارد. برای چنین انسانی پایداری و ثبات در افکار و عقیده تا آنجاست که « حقیقت » اقتضا می‌کند و بندگی « حقیقت » بر سر سپردگی به هر چیزی دیگری می‌چربد. انسان بر آمده از نوسازی و رسیده به آگاهی ، متجدد متحول و در عین حال « متحیر» است؛ از آن نوع تحیّر که در « ربّ زدنی فیک تحیّرا» آمده است. ازدیاد تحیّر با تاملات عقلانی و بازسازی فکری و اعتقادی همراه است. اصلاح سوگیری فکری و مبادرت کردن به بازسازی اعتقادی این انسان را موجودی ساخته است که کوزه‌ی درونش پر است از « گزاره‌ها »ی عقلی و اعتقادی  و « گدازه‌های» عاطفی و احساسی که از « اگزیستانس» بشری او ناشی می‌شود؛ بشری که آندرهیل وجه تمایز او با حیوان را نه «قوه نطق»  که « قوه شهود» می‌داند و انسان را نه « حیوان ناطق» که « حیوان شهودگر » می‌خواند. اما شهودی که با « شعور » همراه است و ترکیب شهود و شعور در اینجا عظمتی انسانی را رقم می‌زند که از آن به « شکوه شعور » یاد می کنم . شکوه شعور نه در قربانی کردن « عقلانیت » به پای  « اعتقاد موروثی » است و نه به برتری دادن عقلانیت بر هر آنچه از مقوله « ایمان » و « اعتقاد » است. شکوه شعور در شکستن « بتهای ذهنی » از یک سو و زنده کردن « خاطره ازلی »  در سوی دیگر است. زنده نگه داشتن « خاطره ازلی» بدون داشتن « شعور » ، تعصب کور  و بت‌پرستی ذهنی است و شکستن «بتهای ذهنی» بدون تکیه دادن به « خاطره ازلی » موجب « تباهی شعور  » میشود.

« شکوه شعور » را باید در انسانهایی یافت که « اعتقاد موروثی » را به مثابه « بتهای ذهنی» شکستند و بر جای آن گلستان « خاطره ازلی» ایجاد کردند که عطر خوش آن  خاطره، هم او را در برمی‌گیرد و هم دیگران را بی نصیب نمی‌گذارد. «شکوه شعور» را در انسانی آگاه و نوساخته( متجدد)  باید جستجو کرد که به گفته بودا علاه بر داشتن « سر سرد» که استدلال گر و دلیل طلب است « دل گرم » هم داشته باشد. «سر سرد» و «دل گرم»  که « هوش عاطفی » معطوف به احساس مذهبی و دینی  را در فرد بوجود می‌آورد و چنین انسانی هم با هوش است و هم با احساس. اگر دین از مقوله احساس باشد که باز دیندار است و اگر از مقوله « شناخت و هوش» باشد که باز دیندار است. اما دینداری او نه به قیمت « خون دیگری » است و نه به قیمت « ‌آبروی دیگری» . در این نوع دینداری « اخلاق » پا به پای « شریعت » می‌آید و « شعور » پابه پای « شور».  شکوه شعور با گذر از « اعتقاد موروثی و « شکستن بت های ذهنی» و رسیدن به « ایمان قلبی» و زیستن با « خاطره ازلی» محقق می‌شود.

خدایا ما را به «‌شکوه شعور » زینت بخش. آمین

 

/ 9 نظر / 10 بازدید
سیدعلی اصغر

شهید مطهری معتقد است اسلام در ذات خود مدرن است وی به این شکل تحلیل می کند که ادیان گذشته به اندازه فهم بشری که با آن مواجه بودند کارکرد داشته اند،دین نوح،ابراهیم،یهود و مسیحیت موقت بوده است چرا که هر وقت بشر فهمش بالاتر می آمد دین جدیدتری عرضه می شد تااینکه می رسد به دین خاتم،تحلیل شهید مطهری از ختم نبوت در دین اسلام این است که بشریت بجایی رسید که عقلش کامل شد و توانست با «خط»تجربیات خود را حفظ و به دیگران منتقل کند و چون چنین شد اسلام دینی است منطبق با ذات بشری که تا قیامت می خواهد وی را هدایت کند.به این دلیل اسلام هیچگاه کهنه نمی شود،شهید مطهری معتقد است اسلام مانند طبیعت است که هرچه قدر در آن اکتشاف کنید باز تمام نمی شود و چیزهای جدیدی می یابد،بنابراین اسلام ذاتا یک امر مدرن است بنابر "نوشته ای روشنگرانه "شکوه شعور"شما ،که برایم درک زمان ودریافتن قدرواندازه اندیشیدن انسان است،غنیمت است تا انسان را مانند زمان حال وآینده نو ببینم ودنیای قربانی شدن انسان را به گور بسپارم

ایراهیم طالبی دارابی

سلام علیکم. 1- سه چار بار خواندمش. مطلب مهمی ست. با اینکه با قلم جدیدتری نوشتی، اما بشدت باز سرشار از مفاهیم است که نیازمند جرّ و بحثه. 2- نه اینکه من نفهیده باشم نوشته ات را، نه، منظورم اینه خواننده در یک بحث بسی مهم (اما قابل مناقشه از نظر من ) با انبوهی گزاره های " این همانی " { معادل انگلیسی اش یادم رفته } پی در پی گیج میشه. 3- گزاره برابر گدازه را یک متجدد به دور از سنت های لایتغیّر خدا، چگونه به شکوه شعور تبدیل می کند. من از درک مطلب تو عاجز ماندم. ضمن اینکه به قول بودا که گفتی سر سرد ملتفق با دل گرم باید شود> پس آیا متجددهای غرب قادرند به این تلفیق و نیل به شکوه شعور؟ هرچند محتمل است و من بر اینم که نظرات من، گویی موجب ایذاء و مزاحمت توست، ولی این پستت مجبور م ساخت ، مزاحمت گردم.

احمد

با سلام . متن شما بسیار عمیق و متفکرانه بود . انسانی که در راه تکامل گام بر می دارد دارای چند ویژگی خواهد بود که مهمترین آن تکامل در مسیر شعور است . شعوری که در آن شور باشد خود اشتیاق برای تدبر و تفکر در سر وجودی خویشتن را افزایش می دهد و این خود زمینه ساز اندیشیدن در جهان پیرامون که ارتباطی تنگاتنگ با این خویشتن دارد می باشد و این عین دیندار بودن و گذشتن از اعتقاد موروثی خواهد بود . البته این نکته هم قابل تامل است که مسیر پیمودن تکامل برای هر کسی در باید و نباید های او متفاوت خواهد بود . مانند کسی که فکر می کند در مسیر شعورش تکاملی دست یافته ولی غافل از اینکه در نگاه او جز تکبر و خویشتن ورزی چیزی نیست و به نظرم می آید نشانه این شکوه شعور را باید در فعل انسان ها جستجو کرد ...

فیلسوف

تصور میکنم شهود ارتباط بسیار محکمی با مفهوم "عشق" دارد. این نوع عاطفه که حتی بخش عظیمی از مغز انسان را تشکیل میدهد مادامی که در جریان زندگی برانگیخته نشود انسان بسیاری از انرژی هایی که از طبیعت دریافت می کند را از دست خواهد داد. نگاهی به بیوگرافی اکثر شعرا، رمان نویسان، درام نویسان و حتی فیلسوفان جهان کاملا گویای این مهم است که همگی آنها در زندگی خود عاشق بودن. برخی عاشق یک زن، برخی عاشق کار خود، برخی عاشق انسان، برخی عاشق هنر و حتی برخی عاشق مفهومی به نام خدا و و و .... حتی بدبین ترین آنها همچون کافکا و صادق هدایت که آثاری سیاه از خود برجای گذاشتن در زیرمتن نوشته هایشان مستقیما مفهوم عشق را جستجو می کردند. با مطالعه آثار مولوی، حافظ، خیام و سعدی و عجیب تر از همه سهروردی به وضوح سفر شهودی انسان در جستجوی عشق را می یابیم. نظیر آنچه دانته در کمدی الهی می جوید... به نظر میرسد عشق عالی ترین نوع تفکر است که اگر کشف شود چه به وسیله شهود یا علم یا حتی تکنولوژی بسیاری از تاریکی های ذهن ما درخشان خواهد شد.

کسی

یاری کن، و گره زن نگه ما و خود با هم باشد که تراود در ما همه تو ما چنگیم: هر تار از ما دردی، سودایی زخمه کن از آرامش نامیرا، ما را بنواز باشد که تهی گردیم، آکنده شویم از والا «نت» خاموشی...

ایراهیم طالبی دارابی

آدرس نهج قرآن دارابکلا که پیوند زدی نیازمند اصلاح است. موجب زحمت : عنوان فارسی اش البته بی تغیره همان نهج قرآن دارابکلا. فقط آدرس کامل انگلیسی اش این شده: http://nahjeqoranedarabkolayedamane.persianblog.ir/ در صورت تمایل حفظ این پیوند آنرا ویرایش کن. پوزش

عارف آهنگر

«شکوه شعور»؛ ترکیبی دوست داشتنی از دو نحله اندیشگی و نگاه به جهان. یکی که سراغش را در شرق می دهند، با شکوه و شهود به استقبال وقایع هستی رفته است و با دامنی مملو از موسیقی و شعر و تصویر بازگشته است. دیگری که در غرب می توانش یافت با استدلال و محاسبه به پیشواز رخدادهای جهان رفت و با کوله باری از دانش تجربی و تکنیک برگشت. «شکوه شعور» میانه را می خواهد و هر دو را. کاش کمی در باب چرایی و چگونگی پیدایش و غلبه این دو نگاه متفاوت در این دو جغرافیا برایمان بنویسید. نمی دانم بیراه است اگر بگویم فکر می کنم غرب در دوره ای در پی شکوه هم بوده است یا خیر؟ چرا که فی المثل یکی از مؤلفه های «عصر روشنگری»، عشق و توجه به طبیعت است. امیدوارم بیشتر در این باره یاد بگیرم.

سید ادریس صباغ

سلام استاد عزیز مطلب را چند باری خواندیم . از دید ما عمیق و ترکیبی از عرفان های شرقی وغربی واسلامی بود.با عشق نگریستن و دینمداری در ما کاشت.بهار نارنج در من نگاه تازه علمی می دهد.این جند نکته شد حاصل علم اندوزی ما: البته شاگرد باید درکش را بیان کند. 1.میل باطنی و ذاتی انسان به حقیقت جویی در هر زمان و مکان 2.خاطره ازلی زمان نمی شناسد در دل آدمی همیشه می ماند مانند امانت که به انسان اعطا شده است......شکوه شعور اینکه وفاداری به امانت و تذکر عهد ،یگانه غرض خلقت و عالیترین نقش تفکر است. 3.شکوه شعور، با عشق و درک فهم بالا نگریستن به هنگام آن است. زیبا دیدن.... 4.ما به کجا میرویم.می کوشیم از قافله تمدن تفکر غرب عقب نیفتیم.آسیب پذیری مان زیادتر.چکار کنیم؟ بپذیریم ؟ یا با دوربین دینی شیعی خود با تکیه بر شهود و عقلانیت بنگریم. ممنون

دارابکلا20

سلام برای من بحث جدیدی بود و خواندم تا بتدریج روی آن فکر کنم.متشکرم