عشق ورزی هنر است؛ شوخی می‌کنی ؟!

همین ابتدا بگویم نه شوخی نمی کنم. عین حقیقت است. واقعا عشق ورزیدن هنر است و عاشق هنرمند و کسی که عشق حقیقی را تجربه کرده باشد، ظریف و لطیف و شفیق است در عین حال دقیق و متامل و متفکر. چرا ؟ عرض می‌کنم:

هنر یعنی آمیزه‌ای از ایده و عمل که آدمی را به معرفتی زیبایی شناختی رهنمون می شود. هنر ظرافت دارد و دقت می‌طلبد. هنر یعنی آفرینشی بر اساس اختیار و اراده که معطوف به التذاذ درونی برای خود هنرمند است و التذاذی بیرونی برای مخاطبان اثر هنری.

 ترکیب ادبی « هنر عشق ورزیدن » که نام کتابی از اریک فروم نیز هست ؛ می‌خواهد بگوید که عشق شاید یک وقوع خودبخودی داشته باشد اما یک تداوم خودبخودی نخواهد داشت و دو سوی عشق باید با اختیار و اراده و هوشیاری آن را سامان دهند و نظام ببخشند. « عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها».

زندگی وقتی عاشقانه است که مشفقانه باشد و وقتی مشفقانه است که آگاهانه باشد. آگاهی عنصری بس حیاتی در هنر عشق ورزیدن است. آگاهی‌های پسینی نمی تواند عشق‌های ناآگاهانه نوجوانی و جوانی  و هر زمان دیگر را « عشقی هنرمندانه» نشان دهد.  بزک کردن عمل ناآگاهانه و غیر ارادی ( غیر هنری )به زیور عشق،  خطایی معرفتی پدید خواهد آورد. توصیف‌هایی که از عشق در نوشته‌ها و بیان نثری ونظمی عشاق آمده و به شرح گذشته پرداخته‌اند،  اغلب تحت تاثیر برداشت‌ها و معرفت  جدید از مفهوم عشق  هستند. باید توجه داشت که بار کردن درک جدید از عشق بر عملی در گذشته که در زمان خودش  هر گز این گونه  درک نمی‌شد و اگر هم درکی از ان بود، درکی عاطفی بود، انحرافی معرفت شناختی است. شرح و توصیف یک عمل در گذشته که « درکی عاطفی » بود با معیارها و برداشت‌های جدید آگاهی ، نه عشق را هنر می‌سازد و نه هنر را در عشق دخیل. توصیفی است ریاکارانه از یک عمل.

بنابراین عشق را باید هنرمندانه ورزید و  هنر،  آگاهی و اراده میخواهد و  عشق‌های فاقد آگاهی و اراده ، اگر عشق باشند بی تردید هنری نیستند. بیان‌های پسینی از  از عشق که بر درک های جدید فرد از یک رابطه  استوار است  اگر هزاران بار از نظم و نثر بهره بگیرد، اما چیزی که بدست خواهد داد، نمایشنامه ای بزک کرده است با بازیگری یک عروسک با لباسی دروغین و چشمانی بی تحرک و نابینا و بدنی بی حس و دست و پایی بی تحرک که اگر معنایی را به بیینده انتقال دهد جز سرگرمی نیست.

بنابراین به همان میزان که آثار هنری گرانسگ در دنیا به تعداد انگشتان دست هستند، عشق های واقعی که هنرمندانه ورزیده شده باشند هم به همین تعداد انگشت‌های دست هستند. ما بقی یا عشق نیستند یا اگر عشق باشند، واقع نمایی راستین ندارند و باید اسطوره‌ای و تهی از حقیقتشان پنداشت.

اگر عشق ورزیدن هنر است و هنر به آگاهی و اراده نیاز دارد، چگونه می‌توان تصور کرد در روابطی که دو طرف ازاد نیستند و در جامعه ای که این رابطه ازادانه نیست ، عشق واقعی رخ دهد.

روابط عاطفی میان آدمها به همان میزان رخ می‌دهد که میان ادمها و حیوانات وجمادات و گیاهان رخ می‌دهد. در زندگی روزمره بسیار شده است که می گوییم فلانی عاشق طبیعت است، عاشق آب و خوراک و پوشاک است . عاشق فلان دختر یا پسراست . همه اینها اگر چه با سه حرف ع ش ق توصیف می‌شوند اما به واقع چیزی جز یک رابطه ناآگاهانه احساسی نیستند.

عشق هنر می خواهد و هنر اراده و آگاهی . انسان بی اراده و آگاهی ( در درون یا در جامعه ) هر گز عاشق نخواهد بود و آنچه که از آن به عشق توصیف می‌کند جز یک رابطه عاطفی معطوف به رسیدن و تسلط یافتن و از آن خود کردن نیست. اگر چنین باشد که هست پس  پول  مهمترین معشوق همه است . چون اراده معطوف به رسیدن و تسلط یافتن واز آن خود کردن نسبت به پول از همه ی چیزهای دیگر بیشتر رواج  دارد.

شاید پرسش شود امور جنسی چه نقشی دارد؟

نخست باید دانست که هنر عشق ورزیدن فقط در رابطه میان یک زن و یک مرد نیست. مصادیقی از عشق مانند عشق به همنوع اصولا با چنین پرسشی روبرو نیستند. 

دوم آنکه امور جنسی  مانند رنگها برای هنرمند نقاش هستند که به وقت ضرورت و به قدر ضرورت و بر بنیاد حقیقت از آن استفاده می‌کند تا هنر را تجلی‌ بهتری ببخشید. اما امور جنسی برای بی هنر مانند  تابلوهای نقاشی خریداری شده اند که گاهی بر دیوار می چسباند و گاهی بر زمین افکند و گاهی در انبار نگه می دارد . چرا که « کالاست و در ملک و ملکیت او قرار دارد و مشمول قاعده سلطه است نه محبت.  در برداشتی که معشوق کالا تصور می‌شود ، مالک ،  طبق قاعده‌ حق همه نوع تصرف را در او  را دارد . چنین فردی هر گز به عمق ظرافت نقاشی و باز تولید آن نقاشی ( عشق) نه فکر می کند و نه می تواند فکر کند. التذاذ  در اینجا کاملا حسی است نه احساسی. درک کاملا مشاهده ای است نه شهودی.

بنابرین وقتی می گوییم هنر عشق ورزیدن

یعنی ترکیب کردن ظرافتمندانه  شفقت و آگاهی و دلدادگی که بر نوعی اراده مبتنی است و امور جنسی در آن نه هدف که وسیله است و از « کالا شدگی » معشوق خبری نیست . همه اینها در یک چیز کلی تر دیگری نیز ترکیب می شود که همان آگاهی مدام و توجه مستدام به اینکه که عشق تجلی ذات حضرت حق است در نگار خانه هنری دل.

 توضیح : 

قاعده سلطه یک قاعده فقهی است مبتنی بر این نقل که« الناس مسلّطون علی اموالهم» بر اساس این قاعده مالکیت سلطه می‌آورد و سلطه جواز هر نوع تصرف در اموال.

/ 17 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فیلسوف

مبالغه؟؟؟ نفرمایید استاد. «بنابراین عشق را باید هنرمندانه ورزید و هنر، آگاهی و اراده میخواهد و عشق‌های فاقد آگاهی و اراده ، اگر عشق باشند بی تردید هنری نیستند» تشبیه شما از «امور جنسی به رنگ ها در دست نقاش » این پاراگراف بی نظیر است. دانته در سه جلد کتاب شاهکارش نتوانست عشق و س ک س را تا این اندازه هنرمندانه توصیف کند.... بگذارید سکوت کنم

فیلسوف

هاهاهاهاهاهاههاهاهاهاهاه تکه های طنز هرگز از شما جدا نیستن میترسم کمدی الهی به تراژدی الهی تبدیل شود..... هاهاهاهاهاها

...1

و سلام علی المرسلین سپاسگزارم از عنایت شما استاد ارجمند و از دوست "هم پیاله" نام و اما نکاتی چند: 1ـ به رسم امانت باید عرض کنم که اشاراتی چون (…که دچار آبی بیکران دریاست،…آخرین دلیل دانایی و … حرمت مجنون را احساس میکنم) عبارتهایی برگرفته از اشعار ویادگارهای شاعران خوب کشورمان سهراب سپهری و سید علی صالحی و محمد رضا عبدالملکیان بود و بنده از آنجا که برای مخاطبین آشنا میدیدم، ارجاعی ندادم. 2ـ عذرخواهم اگر تعابیر، تلخ می نمود، به قول عزیز" فیلسوف" نام؛ «متن قدرتمند »جناب استاد وصف العشقی بود که جان را تازه میکرد و بهانه ای بود که باران طراوت‌بخشی را هدیه می آورد (ای عشق همه بهانه از توست…) و آن متنِ کم، دلنبشته ای بود از باب همان شورِشیرین اشتیاقِ دل، از سر همان غم عشقی که یک قصه بیش نیست؛ اما از هر زبان که می‌شنوم نامکرر است...

...2

3ـدر پاسخ جناب استاد: الف) لیلی( رفیق راه) را اینگونه میدانم: • آنکس که ولایت در فهم و ولایت در جان دارد، فاتح و مفتوح است نه ابن الوقتی که… • آنکس که بتوان به او گفت " ای من"، همچنان که جناب مولانا اشاره کرده اند: آن یکی آمد در یاری بزد،گفت یارش کیستی ای معتمد گفت "من" گفتش برو هنگام نیست، بر چنین خوانی مقام خام نیست خام را جز آتش هجر و فراق، کی پزد کی وا رهاند از نفاق رفت آن مسکین و سالی در سفر، در فراق یار سوزید از شرر پخته گشت آن سوخته پس باز گشت، باز گرد خانۀ همباز گشت حلقه زد بر در بصد ترس و ادب، تا بنجهد بی‌ادب لفظی ز لب بانگ زد یارش که بر در کیست آن، گفت بر در هم تویی ای دلستان گفت اکنون چون منی ای من در آ، نیست گنجایی دو من را در یک سرا و در جایی دیگر گفته اند: اي زندگي تن و توانم همه تو، جاني و دلي اي دل و جانم همه تو تو هستي من شدي از آني همه من، من نيست شدم در تو از آنم همه تو • ساخته از آب و آتش • رفیق شفیق درست پیمان، زهی لطیف و ظریف و زهی کریم و شریف، چنین رفیق بباید طریق بالا را… ب- بنده را نام خویشتن نبود، هر چه ما را لقب دهند آنیم

...3

4ـ خطاب به دوست"هم پیاله " نام عاشقانه هایت افزون و جانت سرشار از رویش و تازگی و طراوت عشق! وز روی آنکه رونق خوبان ز روی توست دایم نظارۀ رخ خوبانم آرزوست… من نیز درد دارم و نبض بودنم ههمۀ عاشقی 5ـ سپاسگزارم از مجالی که فراهم شد برای گفت و شنود از عشق آیید به کوی عشق که آنجا مبارک است جان سجده میکند که خدایا مبارک است… جانتان خوش باد! " اللهم ربنا أنزل علينا مائدة من السماء تكون لنا عيدا لأولنا وآخرنا وآية منك وارزقنا وأنت خير الرازقين"

احمد

با سلام و عرض ادب . بسیار متن شما دلنشین بود چون طراوت احساس شما در کلمات به وضوع حس می شود. به قول شاه نعمت اله ولی. تن به جان زنده است و جان از عشق در بدن روح ما روان از عشق عاشقان عشق را به جان جویند. عاقلان اند غافلان از عشق از عشق صحبت کردن دل عاشق می خواهد که این خود مقامی بالاست که این حقیر به سر در این شهر هم راه ندارم . ولی دانم که در سرای عاشقی همه چیز را با چشم دل می بینند که این لذت بس شگفت آور عاشقی است... عاشق نه به پای فکر که به پای دل می نشیند و هجر و وصالش در پس ندای دلش خواهد بود . عشق زیباست و زیبایی هنر است پس عاشق هنرمند است. نگاه به عاشق دلم را به سر شوق می آورد و تب و تاب عاشقی را تمنا می کنم ، عشق را در کلام شما یافتم ....

*شاگرد

استاد دوای عشق یطرفه چیه؟ یعنی اگه واقعا آدم یکی رو دوست داشته باشه ولی طرف مقابل هیچ احساسی بهش تداره باید چیکار کنه؟

*شاگرد

سالهاست صبر کردم! بعضی وقتا کم میارم ، خسته میشم،ناشکری می کنم که چرا من؟؟؟!!! استادمیشه ایمیلتون رو ذکر کنید؟

*شاگرد

استادمیشه جواب ایمیلم مرا بدهید؟

محیط یار

سلام خبر و عکسهای مربوط به مراسم شکارچیان دارابکلا، اوسا و مرسم در وبلاگ انجمن دوستداران محیط زیست. با آرزوی موفقیت