سریال پایتخت 3 و لمپنیسم رسانه‌ای!

اوه مای گاد، داداش، فدایی داری!!! لمپنیسم اگر چه یک اصطلاح مارکسی است اما به مرور  در ادبیات سیاسی و اجتماعی رواج یافت و در نوشته‌ها و گفته‌های طیف‌های مختلف فکری بکار می‌رود. مهمترین ویژگی لمپنیسم،  ارزشمند و قابل احترام و تقلید  جلوه دادن افراد فاقد معیار‌ها و تراز فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی است.

در هنگام تماشای سریال پایتحت ، اگر چه گاه صدای خنده‌هایم به آسمان می‌رفت اما بطور پایدار در نهاد خویش مساله‌ای داشتم که من را وا داشت تا آخرین قسمت این مجموعه  آنرا را ببینم. انکار نمی‌کنم که سریال مخاطبان زیادی پیدا کرد و بسیاری را خنداند و هم استانی‌های خوب مازنی‌ و  نیز هم میهنان گلستانی ( علی آباد)  را درست یا نادرست،  به تصویر کشید. آن مساله  تا آخرین قسمت  در ذهنم ماند و در پایان فرضیه‌ام تایید شد؛ اینکه  « مجسم ساختن الگوی‌های ارزشی یک ملت  در چهره و کاراکتر افرادی ( مانند بهبود ، نقی و ارسطو ) که هر کدام بنابر سناریوی سریال  جزو انسان‌های « لمپن » به حساب می‌آیند ، درست نیست».

بهبود یک پرولتاریا است با دستمزدی اندک که قهرمان « زیست محیطی » می گردد و  « نقی » یک خرده بورژوا که  سابقه او در کشتی برای او یک « سرمایه اجتماعی » است و ارسطو یک لمپن در حال رفت بر گشت در میانه‌ی اصالت  « پرولتاریایی » و  عاریت  « بورژوازی». ازیک سو قیافه و منش لاتی دارد و از سوی دیگر تقلید سوسولی از واژگان غربی می‌کند و نماد دلدادگی به فرهنگ فرنگ است.  این هر سه  نفر در سومین ساخت « پایتخت » در واقع یک چیز را نمایندگی می‌کنند و آن «لمپنیسم » است. اما اینبار « لمپنیسمی که در یک رسانه و در سطحی میلیونی  خواسته یا ناخواسته کاراکترهای نادرست اجتماعی ، معنوی و روانی و فرهنگی را به عنوان الگو‌ و تجلی آرمان‌های مردم معرفی میکند و دست‌های  نیازمند مردم را برای « پیروزی» ، « شفا یافتن» و « سامان‌گرفتن» آنها به آسمان می‌برد. این در حالی است  که هیچ کس در خلوت خویش حاضر نیست  یکی از «کاراکترها»  باشد. با این وجود همه جاضرند دعا کنند که او با همان ویژگی  شخصیتی، «‌قهرمان » شود؛ یکی در عرصه ورزش،  یکی در عرضه محیط زیست و یکی در عرصه خانواده. این «همذات نا پنداری » در دورن و  هم نوایی در بیرون که سریال در مخاطب ایجاد می‌کند، سهمگین ترین ضربه به «دریافت آزاد حقیقت »  و تضعیف « جریان سیال نگاه انتقادی و خود انتقادی » است.

لمپنیسم اگر «ارزشمند سازی بی ارزش ها » باشد که هست پس سریال پایتخت را می‌توان نوعی لمپنیسم رسانه‌ای دانست.

/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فیلسوف

با درود. نقد شما بسیار هوشمندانه، دقیق و کاملا علمی است. سئوال اساسی این است: تقلید لهجه را به عنوان عنصر کمیک از این سریال حذف نمایید؛ چه چیزی باقی می ماند؟ در ادبیات نمایشی بیش از چهل نوع کمدی به ثبت رسیده؛ از آن دسته اند: کمدی سیاه، کمدی رفتار، کمدی اکتشافات، کمدی وودویل، کمدی موقعیت، کمدی اسلپ استیک، کمدی موزیکال، فارس و... این ژانرهای کمدی تقریبا در بیشتر آثار نمایشی و سینمایی جهان به وفور یافت می شوند. توجه دقیق و با ظرافت نویسنده و کارگردان برای حفظ ساختار و شیوه روایت ژانر بسیار قابل توجه است. به عنوان مثال در یک کمدی رفتار، یکی از ویژگی های بارز کاراکتر مورد توجه قرار می گیرد که تمامی عناصر ماجرا حول محور این ویژگی حرکت می کنند. مانند ویژگی خساست در "هارپاگون" کاراکتر حریص و خسیس نمایشنامه "خسیس" اثر مولیر. با توجه به سریال پایتخت می توان دریافت که کاراکترها فاقد هرگونه عنصر نمایشی هستند که بتوانند در ذهن مخاطب "کنش" ایجاد کنند. داستان این سریال یکی از نقاط ضعف بزرگ آن محسوب می شود چه بسا حتی نمی تواند یک داستان ساده با اندکی پیچیدگی را به نمایش بگذارد...

فیلسوف

حتی نمونه ای دیگر از کمدی یعنی اسلپ استیک که در آن مقدار قابل توجهی حرکات پرخاشگرانه و خشن وجود دارد که دستمایه خنده قرار می گیرد و بازیگران با مشت و لگد و پرتاب چیز ها به هوا و به سوی بازیگران دیگر ، صحنه را به شکلی مضحک به آشوب می کشند (لرل و هاردی) نیز در این سریال یافت نمی شود. به همین ترتیب اگر در هر ژانر کمدی دیگری بررسی نمایید نمی توانید سریال پایتخت را در آن تعریف نمایید. سریالی در این سطح سخیف در هیچ کشوری آن هم در رسانه ملی هرگز ساخته نمی شود. کاملا انگیزه های سیاسی برخی نهادها در این سریال هویداست. چندین سال قبل نمونه ای از این تمسخر قومی قبیله ای را رضاخان برای انگیزه های سیاسی خود انجام داد. از آن جمله اند انواع جوک ها درباره رشتی ها و ترک ها و لرها. جای بسی سئوال است در این برهه زمانی، در این وضعیت اقتصادی و سیاسی و شدیدترین آسیب های اجتماعی که گریبانگیر این کشور است، چیز عمیق تری به ذهن تهیه کنندگان نمی رسد؟ آیا جامعه ما اینقدر از اندیشه و فرهنگ تهی ست. ما به کجا می رویم. کاش حتی می توانستیم تفسیر و تأویل پدر خوب را لااقل در پاتکست سریال داشته باشیم. کاراکترها سطحی تر و انگل تر از حتی طبقه...

فیلسوف

پرولتاریا هستند. نمیدانم سازندگان این سریال به دنبال چه هستند!! آیا دارید جامعه شمال کشور را از زاویه نقد اجتماعی بررسی می کنید؟ اگر اینطور است سر بحث کجاست؟ کشتی؟ فرهنگ مازندران؟ لهجه مازندرانی؟ سادگی و بی آلایشی مردم این دیار؟ حماقت؟ بلاهت؟ صعود به طبقه بورژوآ؟ به نظر می رسد خودتان هم ندانید چه می کنید؟ ایراد از مردم نیست! آنها حق دارند بخندند و حتی با شنیدن لهجه خود از زبان شخص دیگر به قهقهه بیافتند. اینها طبیعی ست. ایراد بزرگ از صدا و سیمای مازندران است. حضور افراد غیر هنرمند و غیر متخصص در این سازمان منجر به تولید برنامه های وقیحانه ای چون "نوروز و نورالدین" است. این سازمان به همه خل و چل و دیوانه نشان می دهد. از این سازمان فقط یک تم موسیقی مازندرانی تکراری می شنوید که در همه برنامه ها تکرار می شود. پژوهشی در این فرهنگ نیست. هنرمندان صاحب فکر جایی در این سازمان ندارند. هنگام ساختن سریال از افراد غیرهنرمند فامیل استفاده می شود. یک سریال قابل توجه در شبکه طبرستان در طی این سال ها با خودتان نام ببرید. این سازمان سلیقه مردمش را تا حد فاجعه پایین آورده. مازندران یعنی نوروز شفت...

فیلسوف

آری پدر خوب... همه در این سریال از یک تا سه یک چیز را نمایندگی می کنند "لمپنیسم". لمپنیسمی که مازندران با دست های خودش پدید آورد.ایراد از لهجه مازندرانی نیست. ایراد از عدم نگرش فلسفی به زندگی ست. که این دامنگیر همه ایران است. من اسمش را "اپیدمی ذهن های خاموش" می گذارم.

صفرعلی قلی زاده

یادداشت شما را مطالعه کردم.

سیدعلی اصغر

...واما ما!ترانه می سراییم !آهنگ ذهن را سناریو ونغمه ها را می پرورانیم !ساز می زنیم وساره به نواو سما می آوریم !دردشت ها وجنگل ها صدای باد را که گیسوان سنبله گندم وشستشوی شبنم بر برگک نرمینه تازه رنگ یافته سبز رابه بهانه عاشقی ،بهم مزند وظاهرا رقص باد لقب میگیرد را،ثبت نمودیم ویا ازسنگ که از بوسه خاک وآب برهم وهمواره ؛گنجینه بوسه سفت وسخت می ماند راشناخته ایم ویا رابطه تارورباب ضربان قلب را با نبض باران وبوی خاک بعداز باران ظهر تابستان با عطر دامن مادر را که از کهکشان فراتر می آید را توانستیم موجودیت ببخشیم؟وهزاران عشقنامه ای که باید توانا شوند .....

امین آهنگر

اولین سوالی که برام پیش اومد اینه که تعریف شما از طنز چیست؟ اغلب طتزهایی که در ایران ساخته می شوند، طنز کلامی هستند که بیشتر به دلیل اینکه مردم ما هم طنز کلامی رو به بقیه طنزها ترجیح می دهند(چرایش را نمی دانم) سوال بعدی هم اینه که شما به سریال های صدا و سیما انتقاد کردین یا به سریال پایتخت؟ سریال پایتخت از محدود سریال های رسانه ملی!! بود که قابل دیدن و بیشتر خندیدن بود که شما فقط عیب هایش را بازگوکردین

سید ادریس صباغ

سلام استاد عریز مطلب را خواندم.از لپنیسم گفته اید یاد فیلم های دهه 50 و60 ایران افتادم که با استفاده از نگاه مذهبی و اجتماعی به قهرمان سازی بیشتر اوقات کاذب می پرداختند. جدا از احترام به همه کسانی که این سریال را دیدند و خندیدند و خود نیز خندیدم من این جور قهرمان سازی کاذب را توهین می دانم. چرا قهرمان داستان که نماینده مازنی هاست به این شکل در ایران نمایش داده شود؟ چرا به این گونه مانند فیلم های قبل از انقلاب شخصیت ساری کنیم.عادت بدی کرده ایم که به رفتار خود بخندیم و بگوییم ما اینجوری هستیم! و در کشور سریال برتر طنز گردیم. من این سریال را جدا از تم عزم وملی گرایی و مسئله محیط زیست که برای کل کشور خوب است!، برای فرهنگ و زبان شیرین مارنی و محلی منفی می دانم که زوال تدریجی فرهنگ ، زبان و هویت مازنی را در بلند مدت در پی دارد. درود بر پدران ما .ایا مانند پدر نقی شکم پرست و ... یودند؟ درود بر زنان و مردان مازنی که در بیشتر قسمت های سریال عفب مانده فکری و بی سواد و بی هویت و مقلد نشان داده شده اند. حالا بخندیم چون در کشور همه این سریال را بسیار بسیار دوست دارند و نمی دانند که مسخره کردن قومی ..... من فیلم را نه در

احمد

با عرض سلام و ارادت .موضوع جالب و ظریفی مورد نقد قرار گرفته است. با نظر شما درباره لمپنیسم موافقم .متاسفانه هر باب آشنایی درباره فرهنگ و آداب و رسوم شمال کشور با لودگی و خل و چل بازی های تحمیلی همراه شده . که البته و صد البته مقصر اصلی در ترویج این فرهنگ صدا و سیما مازندران و رسانه ی ملی می باشد . اینکه همیشه شخصیت های مضحک و لوده و بعضا بدون جایگاه خاص اجتماعی در فیلم و سریال ما را یک شمالی ایفای نقش می کند و به مردم ایران تفهیم می شود که یک مازندرانی یا گیلانی مسافران بدون جایگاه در پایتخت کشور هستند که صرفا برای رفع امور خدماتی مردمان پایتخت زندگی می کنند . جالب این است که در همین ایام عید فیلم های دیگری با همین مزامین پخش شده است . وقتی که هنوز در صدا و سیمای استان هستند کسانی که صحبت کردن با گویش مازنی را کسر شأن خود می دانند و به خاطر نگرشی که در آنها وجود دارد صحبت کردن فارسی را نماد تجدد و فرهنگ بالا خود می دانند و این خود ضمینه بروز سوژه های کلامی تلفیقی فارسی و مازنی را به وجود آورده است .

احمد

عدم تولید برنامه هایی با نگاه فرهنگی و آسیب شناسی اجتماعی در صدا و سیمای استان و عدم سعی در تفهیم و ترویج شناساندن فرهنگ و مشاهیر استان این نگاه لمپنیسمی را درباره مرمان استان تغییری نخواهد کرد و ما خود باعث بروز همچنین نگاهی درباره خود شده ایم ...