سال 93 سال کوچ کردن از اعتقاد موروثی به ایمان قلبی

 

خدایا ، ای مقلب القلوب و الابصار، ای مدبر اللیل و النهار و ای محول الحول والاحوال

 در این سال جدید موانع «شناخت و ایمان قلبی » را از پیش روی ما بردار

( آمین ) 

اعتقاد موروثی  مانع  شناخت

دین‌ها و هر آنچه از فوق طبیعات خبر می‌دهند، پیوسته از انسان  می‌خواهند که از خود بپرسد کی هست؟ از کجا آمده است ؟ و به کجا می‌رود؟  اما انسان امروز در مقابل، سعی کرده است که این پرسش‌ها را به خود ادیان برگرداند و از آنها بپرسد که چی هستی؟ از کجا آمدی؟ و به کجا می‌بری مرا ؟ چیستی، از کجایی و به کجایی پرسش‌های مهمی فراروی ادیان نیز هستند. این پرسش که آیا دین‌ها در درون خود پاسخی برای آنها دارند؟ در جای خود پرسش مهم دیگری است.قلمرو‌های متفاوت علم ادیان با به اصطلاح مدرن «دین پژوهی»، به گونه‌های مختلف، در پی یافتن پاسخ ادیان به این پرسش‌ها است.

اعتقاد وراثتی اگر چه به کلی خالی از فایده نیست اما مانعی جدی بر سر راه درک و شناخت صحیح و عمیق و کسب «ایمان قلبی» است. سنت های دینی و آداب و رسوم مذهبی در بستر وراثت از تعمّق و تفکّر و شناخت تهی‌می‌شوند و هر آنچه تهی از برهان و عقلانیت شود نه ماندگاری خواهد داشت و نه سازندگی. وجود کجروی‌های فراوان و متفاوت در جوامع دینی و حتا در میان افراد به ظاهر بسیار متدیّن می‌تواند گواهی بر این مدعا باشد.

از ابعاد « اعتقاد موروثی » یگانه پنداری است. چرا که فقدان شناخت و آگاهی از وجود نظام‌های اعتقادی دیگر در بیرون از آن بستر موروثی،  فرد را نا خودآگاه به این پندار می‌رساند که داشته‌های او برترین داشته‌ها است. آنها که چشم بر دارایی‌های دیگران می‌بندند و به داشته‌های خود نگاه می کنند و شیفته‌ی داشته‌های خود می‌شوند در دام « تغافل »  گرفتار می‌آیند و از ایمان « تعارف » دور می گردند( ... لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ) 

وراثت از عوامل بسیار موثر در حیات انسان است ولی همانگونه که به آدمیان توصیه میشود از برخی صفات و خصلت‌های موروثی با تمرین و تلاش جدا شوند و راه صواب را بیابند باید به آنها توصیه شود که از « اعتقاد موروثی » به محک عقل و « تدبّر » در نقل و شناخت و فهم متقابل ادیان و باورها رها شوند.

آینده دین و دینداری در «فرد» و در «جامعه » را شناخت تعیین می‌کند نه تعصّب بر « اعتقاد موروثی». آنچه امروزه در نوشتار برخی متفکرانِ دلمشغول دین و دین دینداری آمده است که از « ملال آور بودن ادیان سنتی و پاسخ گو نبودن آنها »  سخن گفته شده است و  اینکه « این سنت‌های دینی انسان نمی‌سازند و بنابراین معنا بخشی ندارند » همه و همه می‌تواند نقد‌هایی باشد که به واقع به « اعتقاد موروثی » معطوف است؛ اعتقاد موروثی که خصلت آن تعصّب خشک و تقدس‌ بخشیدن بی دلیل به « نظامی‌از باورها و اعمال و نماد‌ها و اشیاء» است. نظام باورها باید به خدا رهنمون شود و قداست  هر اعتقاد و عمل و نماد و شیئ‌ به «راه بودن» و«صراط»  بودن است نه مقصد بودن. به همین دلیل می‌توان گفت  عقیده پرستی بت پرستی است!

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم ، اللهم ایّاک نعبد و ایاک نستعین

دیر زمانی نیست که پای در عرصه پر پیچ و خم یافتن « راه » و  «راز» نهاده‌ام و سعی می‌کنم که این هردو را در درون خود بیابم؛ همان معرفت نفس که به معرفت رب می‌رسد. «حالِ» آدمی را زنگار تعصّب می‌گیرد و خروش پر اشتیاق « نیمه شب» به همان اندازه که اشک جاری مسازد « راز» نهفته در وجود آدمی را نیز معنابخش‌تر میکند. یافتن « راه » و « راز» هر دو سنگین و دشوار است. پیک آسمانی که « سروش غیب » می‌خوانندش وجود آدمی را به شگفتی و « حیرت » وا می‌دارد. من در این « پاره وقت » عمر خویش فریاد وانفسای بی کسی سر می‌دهم و چنانم که گویی در کویز داغ گام نهادم و « سایبان مقدسی» نمی‌یابم جز « خورشید خدا ». تن به سوختن بدهم بهتر از آن است که در سایه « سایبانی مقدس » بیآسایم که خورشید را به آن راهی نیست!

بی ترنم باران چگونه می‌توان کویر سوزان را طی کرد؟ لحظه‌ای به خود آمده‌ام  و در خود غلطیدم و حس کردم هر آنچه به « میراث » گرفته ام به ارزنی نمی ارزد؛ ساری و جاری ساختن جریان پرطراوت آب وجود بود که یاری‌ام کرد، آب حیات آدمی ، جان مایه انسانیت و الوهیت  ؛ محبت و مهرورزی، عاشقی و وفاداری .

ای خدا آفریدنم را مدیون توام و آخر الامرم را نیز؛ پس ای پناه منِ گیر افتاده در دو عدم اختیار ، تولد و مرگ، جاوادانگی‌ات را ارزانی‌ام دار و خدایی‌ام ساز و من را در این « پاره وقت عمر» تنها مگذار.

آفریدگارا هر گز نخواستم ترا چونان کوزه‌گری بدانم که گِل وجودم را سرشتی و زیر آفتاب رحمتت زندگی‌ام بخشیده‌ای؛ تو را آفریدگار خواندم تا از منظر کاردستی‌ات با تو سخن بگویم؛ تو که با این کار دستی  هنر نمایی کردی و خود  آن را ستودی که « تبارک الله احسن الخالقین » ؛ با روح خود در من دمیدی و وجودم را سرشار از نقش‌و نگارهای زیبای خود کردی ؛ من انسانم ، یادگار تو در زمین، چنانم کن که یادگار خوبی باشم تا همه را به یاد تو اندازم!

دلبرا! تو را عاشقم و به تو عشق می‌ورزم و دوست می‌دارم دوستم بداری؛ رفاقت و دوستی با تو‌ام آروزست.از تو به دلبر یاد کردم که اگر خوب بشناسمت دلم را با خود خواهی برد!

همه هستی تویی و جان‌ها تجلی وجود توست، من در گوشه‌ای از این هستی عظیم‌ات، «خرده‌گیرانه» بر تمام هستی نگاه میکنم، پس چنانم کن که خرده‌گیری واقع بین و « حقیقت خواه‌» باشم نه لجوجی بی منظق که دروازه وجودش را به « اعتقاد موروثی » مهر و موم کرد! من را بنده حقیقت گردان.

عزیزا! ترا عزیز می‌دانم واز عزّت ظاهر و باطن تو برای خود نصیبی می‌طلبم؛ سارقی هستم که قصد سرقت از عزت بی‌کران تو دارم اما در محضر تو که چیزی پنهان نیست؛ سرقتم نزد تو نیاز است؛ بی نیازم گردان.

سال نو ، 1393 ، مبارک

سال  کوچ کردن از اعتقاد موروثی به ایمان قلبی 

/ 8 نظر / 16 بازدید
احمد

با سلام و عرض تبریک سال نو و تسلیت ایام شهادت مادر سادات . امیدوارم در پرتو مهر بانوی دو عالم سالی پر از عشق به معبود در فرا روی شما باشد.لذت بردم از دلدادگی به حضرت حق و ادبیات ساده و خاصه شما. به نظرم اعتقاد مورثی بهترین زمینه ساز ایمان قلبی می تواند باشد در صورتی که در کنار آن فراگیری آموزه های دینی به درستی صورت بگیرد. کسی که با دین آشنا نباشد حتی فرصت فکر کردن به مسائل دینی را نخواهد داشت . البته اینطوری که بنده در اجتماع نظاره گر آن هستم و بعضا در مورد آن با طرف مقابلم به بحث پرداخته ام . نظر خودم این هست که باید پویایی در دین وجود داشته باشد و صرف به ارث رسیدن نباشد . ولی منی که با دین بیگانه نیستم و در آغاز راه این موهبت را به ارث برده ام ، انگیزه و مهمتر شناخت بهتری نسبت به ظرفیت های دین در مورد رفع نیازمندیدهای دنیایی و اخروی خود دارم . دنیای امروز فرصت دین مدار بودن را از آدمی صلب کرده است مگر اینکه دیندار پرورش پیدا کرده باشی و در صدد تکمیل و تکامل در راه عبودیت باشی...

سیدعلی اصغر

بسیارزیباوروان وجاری بود،یکی از آفات دین پژوهی ،عرضیاتی است که بر سرزمین دین وارد شده است ومانع نو سدن ایمان می شود !انگار دین فقط برای مانند من عوام است طوری عمل کردند که عبادت فقط دین است ،طوری نوشتند که فقط چند نفر نماینده خدا بر مبانی خداوند بر زمین هستند !یک مجلد علمی قابل دسترس برای فهم ادیان وجود ندارد .زیبا تر نیایش لذت بخش شماست که مرا به حیرانی برد

تکواندوکا /رمضانی

سلام شوهر خاله عزیز اگه عاشقنانه در حضور عشقت نجوای عاشقنه سردهی چه درست بخواهیش چه اشتباه چون وجودت سرشار از عشق باشد در بیدینیت دینداری میبیند ودر کفرت ایمان در این سرگردانی چه ها و چراها تنها دست اویز و پناهی که ما را به سوی رهایی هدایت میکند عشق بی حساب به معبود است /عشقتان قبول معشوق عاشقتان باد// متن شماراخواندم به اندازه دانش کمم لذت بردم .دوستدان دارم .

فیلسوف

تم: " من را بنده حقیقت گردان". یک اثر ادبی فاخر ولو مینی مال، بدون در بر داشتن "تم"، در فرآیند آفرینش ناقص می ماند. با نگاهی به متن ادبی نوشته شده میتوان جریان سیال ذهن نویسنده را در جستجوی رمز و راز هستی، با نگاهی سمبولیستی، فارغ از مغلطه های کلامی، پیگیری نمود. تلمیح بسیار شاعرانه "کاردستی" نقبی به رابطه عروسک گردان و عروسک است. عروسکی که بی اراده ی صاحب خود، واکنشی به هستی ندارد. او هر آنچه در بازی زندگی انجام میدهد با اندیشه گرداننده ماجراست. متن مورد اشاره حتی برای کسانی که در راهروهای تو در توی دین و ایمان موروثی گام بر نمیدارند، مفهوم و تمی ژرف دارد. مفهومی که هر دم زمزمه می کند عاشق بودن و رهایی از دگماتیسمی که بطور ژنتیکی در وجود ما نهادینه شده. براستی می توان عاشق بود، عاشق "حقیقت". و جمله سقراط که می گفت: دوستانم را دوست دارم؛ اما حقیقت را بیش از آنها دوست دارم. ادبیاتتان شاعرانه، ملموس و قابل تأویل است. بدرود

فیلسوف

بی شک بزرگترین فیلسوفان تاریخ بشر، در حوزه زیبایی شناسی هنر نظریات ارزشمندی را به جای گذاردن که پایه بسیاری از مطالعات جدید در حوزه نقد هنری شده است. من فیلسوف نیستم و این کلمه را به خاطر معنای تحت الفظی آن برگزیدم. "خرد دوستی" کار شاعر یافتن واژگان درست برای بیان افکار و عواطف انسانی ست و در روال شاعرانه، یک نماد کلامی به قصد برانگیختن عواطف و افکار بزرگ تر از آن چیزی که کلمات معمولا بیانگر آن هستن، به کار میرود و معنایی فراتر از واقعیت ملموس و بلافصل آن، عرضه می کند. سمبولیسم یا نمادگرایى پیش از آن که یک مکتب به شمار آید، یک مفهوم یا فلسفه است. بشر از ابتداى شکل گیرى تمدن ها و آغاز شاعرى گرایش به این داشته است که سخنش را در قالب نمادها و نشانه ها به زبان آورد و اشیاى دور و برش را با تجسم مفاهیمى عمیق تر از آن چه به چشم مى آید، نشان دهد. همان گونه که مصریان باستان گل هاى اسیریس را نماد مرگ مى دانستند، هندیان گل نیلوفر را نشانه تاج خداوند مى نامیدند، بابلى ها مار را نماد جاودانگى به شمار مى آوردند و خورشید را نشانه ی بخشندگى و زندگى.

فیلسوف

شما در این متن از کلمات بسیار ژرفی استفاده کردید که به مراتب تأویل های عمیقی نیز به دست میدهد. اگرچه ممکن است در فرآیند خلق کلمات به طور ناخودآگاه و جریان سیال ذهن در اندیشه شما جاری شده باشد. اما استفاده از این کلمات بیانگر مطالعات عمیق و نگاه هستی شناسانه است. 1. پاره وقت عمر 2. سایبان مقدس 3. خورشید خدا 4. کویر داغ (که مرا به عقل سرخ سهروردی برد) 5. آب وجود 6. کاردستی خدا 7. اعتقاد موروثی

فیلسوف

منظور عملی که شاعر برای بروز تجربه درونی خود انجام می دهد است. همانطور که می دانید مکاتب ادبی از دل جریان های فکری و منش های اجتماعی و فلسفی زمان خود نشأت گرفته اند. جریان فکری سمبولیسم در مقابل رئالیسمی قرار گرفت که به شدت در گیر و دار زندگی شهری و تمدن شده بود. شاعران این جریان همواره معتقد بودند که در این فضا جایی برای ابراز عواطف و احساسات پاک و بی آلایش نیست. حتی تعدادی از نقاشان پیرو این جریان نیز از زندگی شهری دوری جسته و به روستاها روی آوردند و اعتقادات آنان را موضوع نقاشی خود قرار دادند. برای آنها اشیاء، زبان و کلام معانی معتبرتری غیر از آنچه که هستند، داشته است. رئالیسم توجه خود را به انتقال واقعیت از طریق هنر قرار داد. سمبولیست ها به چیزهایی فراتر از واقعیت عینی اندیشیدند. کاری که شما با متن خود کرده اید. "القای تجریه درونی با استفاده از زبانی نمادین و رمزگونه". سمبولیسم بسیار تحت تاثیر بدبینی اسرارآمیز شوپنهاور و فرضیه "اصالت احساسات" برگسون بوده. آنها مدعي هستند ما داراي احساسات و نوسانات حسي گوناگوني هستيم كه در هر لحظه و هر مرحله از حيات خودآگاهي، تغيير و تفاوت پيدا مي‌كند..

فیلسوف

چگونگي اين نوسانات احساسي بستگي به خصوصيات روحي منحصربه‌فرد شاعر و «حال» او دارد. از آن‌جا كه زبان مرسوم و قراردادي نمي‌تواند احساسات و حالات روحي متغير و فرار هنرمند را چنان‌كه بايد بيان كند، وظيفه شاعر است كه زباني سمبوليك خاص خود بيافريند تا به توصيف «حال» خود توانا گردد. حال شما در جهانی که پیشرفته ترین عرصه های علمی را برای کشف هستی در می نوردد و به تولید بیش از پیش فرضیه و نظریه می پردازد، خالصانه با حقیقت از سر ذوق سخن می گویید. و پیداست که به تم حقیقت ایمانی از سر آگاهی دارید.